نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

مقدمه:

الحمد لله الذی خلق السماوات والأرض وجعل الظلمات والنور ثم الذین کفروا بربهم یعدلون. الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا ولم یکن له شریک فی الملک ولم یکن له ولی من الذل. أما بعد،

ما در این کتاب إن شاء الله به برخی از مسائل مرتبط با نوروز خواهیم پرداخت . سعی ما بر این است که برای مسلمانان مشخص کنیم که نوروز مجوسی جایگاهی در شریعت اسلام ندارد و بهتر است و باید که یک مسلمان از برپایی چنین اعیادی اجتناب ورزد و به همان مراسم و اعیادی که در شریعت اسلامی برای او مقرر گشته است روی آورد و در برپایی آنها کوشا باشد و نیروی خود را در جهت ریختن آب بر آسیاب دشمن صرف نکند و قدر آنچه خود دارد را بداند و نیز آگاه باشد که اسلام یک اختیار از جانب الله بر بندگان نیست که دینی و شریعتی از جانب الله برای انسانها بیاید و آنها مختار باشد که بین آن و هر اعتقاد و روش دیگری دست به انتخاب بزنند و چنین انتخابی از نظر الله، خالق السماوات والارض، مجاز باشد و منعی بر آن نباشد . به بیان دیگر الله عزوجل اسلام را با شرایع مختلف و در اعصار مختلف بر بندگان عرضه دارد و هدایت و راه صحیح زندگی را به آنان نشان دهد ولی کفر بندگان را بر این هدایت جایز شمارد و عقابی بر آن در نظر نگیرد . این امر در شریعت اسلامی و مناسک و اعمال آن در عصر حاضر نیز صادق است . 

همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند برای هر امتی عیدی وجود دارد یا به بیان بهتر از مشخصه های یک دین، داشتن عید یا اعیادی است که معمولا با تفکرات و اعتقادات موجود در آن دین همخوانی دارد و از آن نشأت گرفته است . در اسلام نیز دو عید وجود دارد که عبارتند از فطر و اضحی یا قربان که یکی به رکن پنجم اسلام یعنی روزه ارتباط دارد و دیگری به رکن چهارم یعنی حج .

در این بین عده ای از مسلمانان در این مورد منحرف شده و چنین پنداشته اند که می توان اعیاد غیر اسلامی مثل نوروز را نیز برگزار کرد و آنها را نیز عید به حساب آورد . این انحراف ممکن است دو دلیل داشته باشد . یکی اینکه شخص مسلمانی که نوروز را بر خود عید می گیرد از مسائل اسلامی آگاهی ندارد و همین ناآگاهی موجب شده که با وجود اعتقادش به اسلام دچار این انحراف شود . دیگر اینکه شخص برگزار کننده نوروز اعتقادی به اسلام نداشته و علی الظاهر و از نظر آماری جزء مسلمین محسوب می شود . در واقع چنین شخصی افکار مجوسی در سر و اعتقاد مجوسی در دل دارد و اگر به صحبت این گونه اشخاص گوش فرا داده شود جز دشمنی با اسلام و توهین به اعتقادات مسلمین و تعریف و تمجید از مجوسیت موجود در ایران قبل از اسلام قولی شنیده نخواهد شد . کاملا مشخص است که این عده نوروز را برای خود عیدی بزرگ محسوب می کنند و حتی مصرانه به دنبال اعیاد دیگری هستند که در مجوسیت وجود دارد زیرا این اشخاص مسلمان نیستند و حتی خودشان نیز به مسلمان نبودنشان معترفند و معلوم است که نمی توان از یک غیرمسلمان انتظار داشت که اعیاد اسلامی را بپا دارد و وقتی که این شخص غیرمسلمان مجوسی باشد بالطبع نمی توان از او انتظار داشت که اعیاد مجوسان چون نوروز را برگزار نکند . روی سخن با دسته اول یا کسانی است که چنین اعتقادی ندارند و خود را مجوسی نمی دانند بلکه مسلمان محسوب می کنند و از روی ناآگاهی یا در اثر تبلیغات سوء مجوسان به برپایی نوروز روی آورده اند .

مجوسان برای تبلیغات دین خود معمولا به حقه ها و ترفندهایی روی می آورند تا بوسیله آنها بتوانند مسلمانان را فریب دهند و از جمله این حقه ها بیان این قول است که نوروز عید ایرانیان است . این قول و ادعا خود توهینی به ایرانیانی است که مسلمان هستند زیرا چنین وانمود می کند که یک ایرانی به خاطر ایرانی بودنش باید تابع دین مجوسی باشد و به برپایی رسوم و اعیاد مجوسی بپردازد . در حقیقت طرح این حقه از جانب مجوسان بدین معنی است که یک ایرانی نمی تواند مسلمان باشد و ایرانی بودن با مسلمان بودن در تناقض است . اشتباه بودن چنین تفکری کاملا مشخص است زیرا کسانی که چنین حیله ای را بکار بسته اند درصدد مقایسه ملیت با دین یک شخص هستند . به بیان بهتر ایرانی بودن نشان از ملیت ایرانیان دارد در حالی که مسلمان بودن نشان از اعتقاد و دینشان و یک ایرانی هم می تواند ایرانی باشد و هم مسلمان و این قاعده درباره تمام ملیتهای دنیا صادق است و به همین دلیل یک آمریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی نیز می تواند مسلمان باشد .

این کتاب به سه بخش تقسیم می شود . یکی بررسی بعضی از اعتقادات مجوس که نوروز عید آنهاست با مراجعه به کتابشان اوستا . دوم بررسی عقاید مجوس و نوروز از دیدگاه شیعه و سوم بررسی عقاید مجوس و نوروز از دیدگاه سنت .

احمد بن عباس بن علی       دوشنبه 21 ربیع الاول 1428

فصل اول

بررسی افکار و اعمال مجوس

بخش اول: زمان برپایی نوروز

همانطور که گفتیم مشرکان مجوسی برای منحرف کردن و به ضلالت کشاندن مردم علی الخصوص ایرانیان و مسلمانان از حقه های بسیاری استفاده می نمایند من جمله اینکه چنین وانمود می کنند که آداب و رسوم مجوسی نه فقط برای قوم مجوس بلکه برای همه ایرانیان اعم از مسلمان و غیرمسلمان است و این در حالی است که توحید اصلی ترین رکن دین اسلام می باشد و رسوم و اعتقادات شرک آمیز مجوسی هیچ سنخیتی با اسلام نداشته و یک مسلمان معتقد هرگز خود را به این آداب و رسوم آلوده نمی کند .

از جمله اقوال مزورانه مجوسیان برای فریب دادن مردم بیان این مطلب است که نوروز از نظر زمانی بسیار مناسب است زیرا در آغاز فصل بهار واقع شده و مصادف با رویش گیاهان و زندگی دوباره طبیعت می باشد . در جواب به این ادعا باید گفت که اتفاقا همین امر نشان از جهانی نبودن و محدود بودن تفکرات مجوسیت از نظر جغرافیایی دارد و این آداب و افکار، اختصاص به مردمی داشته که در محدوده مکانی خاصی زندگی می کرده اند . از دلایل چنین ادعایی می توان به یکسان نبودن فصل بهار از نظر زمانی در نقاط مختلف کره زمین اشاره کرد . بدین معنا که وقتی در نیمکره شمالی و در سرزمینی مثل ایران فصل بهار است در نیمکره جنوبی فصل پاییز است و اول بهار که مجوسان آن را زمان نوروز می دانند برای مردمانی که در نیمکره جنوبی زندگی می کنند آغاز پاییز می باشد . چنین اشکالی در سایر مراسم و جشنهای مجوسی مثل مهرگان و اسفندگان و دیگر اعیاد مجوسی که از تفکر شرک آلود این دین نشأت می گیرند صادق است . برای مثال زمانی که مجوسان در ایران در حال برگزاری جشن مهرگان می باشند که به قول خودشان مهرروز از مهرماه یا شانزدهم این ماه است، ساکنین نیمکره جنوبی در ابتدای فصل بهار قرار دارند . این اشکال وقتی بزرگتر می شود که مجوسان بخواهند مهرگان را با زراعت و سال زراعی ارتباط دهند که بدین ترتیب از نظر زمانی و مکانی این رسم کاملا ناهمگون خواهد شد و این ناهمگونی در مورد نوروز نیز صادق است . چنین اشکالی در اعیاد دین اسلام وجود ندارد زیرا سال اسلامی مبنای قمری دارد و هیچ ارتباطی با فصول ندارد و ارتباط آن با اعمال دینی در دین اسلام است که عید فطر پایان روزه داری در ماه مبارک رمضان و عید اضحی یا قربان در ارتباط با مراسم حج می باشد . دیگر ملل نیز مانند چینی ها که سال آنها مبنای قمری دارد در برگزاری اعیادشان با چنین اشکالاتی مواجه نمی شوند و حتی صلیبیان و یهودیان نیز که اعیادشان جنبه تاریخی داشته و معمولا سالروز واقعه ای دینی می باشد با وجود شمسی بودن سالشان چنین اشکالاتی در اعیادشان وجود ندارد .

علاوه بر اشکال بزرگ فوق که خلاف ادعای مجوسان را در نیکو بودن نوروز از نظر زمانی مشخص می کند اشکالات دیگری نیز بر این ادعا وجود دارد . ما می دانیم که دما و آب و هوای نقاط مختلف زمین که در عرضهای جغرافیایی مختلف واقع شده اند یکسان نمی باشد . برای مثال ممکن است وقتی در جایی مثل اهواز رویش برگهای تازه درختان که ابتدای سرسبزی در فصل بهار است آغاز شود در جای دیگر مثل تبریز هنوز بر روی زمین برف وجود داشته باشد و اثری از این رویش دوباره نباشد . این اختلاف ممکن است در نقاطی که فاصله بیشتری از نظر عرض جغرافیایی داشته باشند مثل دوبی و مسکو بسیار بیشتر باشد .

بدین ترتیب ادعای مجوسان در نیکو بودن زمان نوروز فریبی بیش نبوده و نه تنها هیچ مزیتی از این نظر بر این عید مجوسی وجود ندارد بلکه دارای اشکالات بزرگی نیز می باشد که حتی اعیاد اهل کتاب نیز فاقد این اشکالات هستند حال چه رسد به اعیاد بزرگ و مبارک اسلامی .

بخش دوم: شرک در مجوسیت

توحید اصلی ترین رکن اسلام و مبارزه با شرک اصلی ترین وظیفه مسلمین است همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم سالها با شرک مبارزه کردند و در قرآن نیز شرک گناهی بسیار بزرگ و نابخشودنی ذکر شده است . با این حال وقتی از دین اسلام قدم به بیرون آن میگذاریم با انواع اعتقادات شرک آلود در ادیان مختلف مواجه می شویم . مجوسیت نیز از این اعتقادات شرک آمیز مصون نمانده و اکنون ما می خواهیم به بعضی از شواهد موجود در همین دین که نشان از مشرک بودن مجوسان دارد اشاره کنیم و بهتر دیدیم که برای این امر به کتاب اوستای مجوسان مراجعه کنیم . در اعتقاد مجوسی مهر نام ایزد یا الهه فروغ و روشنایی است . یشت یکی از بخشهای اوستا است و در مهر یشت یا میترا یشت دهمین یشت اوستا در کرده های ( بخشها ) آن درباره مهر چنین آمده است :

می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را، می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.

می‌ستاییم مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفـتار راستین است، آن انجـمن‌آرایـی که دارای هزار گوش است، آن خـوش انـدامی که دارای هزار چشم است، آن بلند بالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است.

کسی که رزم‌آوران بر بالای پشتِ اسب به او نماز می‌برند و برای توانایی اسب و تندرستی خود، از او یاری می‌خواهند؛ تا بتوانند دشمنان را از دوردست بشناسند و هماوردان را بازدارنده باشند و بر دشمن بدخواه چیره آیند.

اوست نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشیدِ نیستی‌ناپذیر و تیز‌اسب از فراز کوه البـرز بر آید. اوست نخستین کسـی کـه بـا زیورافزار زرین و آذین بسته از آن فرازگاه زیبا بر ‌دمیده؛ از آنجاست که آن بسیار توانا همه خانمان‌های ایرانی را می‌نگرد.

در این بین عده ای مصرانه می خواستند ثابت نمایند که که این ایزدان مذکور در اوستا نه به معنای اله و الهه بلکه به معنای ملک یا فرشته هستند که در خدمت اهورامزدا بوده اند . ولی برای یک مسلمان که با این امور ناآشنا نیست و در مکتب اسلام دانش آموخته است مشخص است که ملائکه از خود اختیاری نداشته و بی هیچ کمی و کاستی آنچه را الله به آنها دستور داده انجام می دهند . در حالی که ایزدان در بین مجوس مالک بر امور دنیا هستند و مجوسان بجای طلب دعا از الله از اینها تقاضای خود را طلب می کنند بطوریکه می بینیم در بالا مهر که نخستین ایزد مینوی معرفی می شود دارنده و مالک دشتهای پهناور است و مورد حمد و ستایش قرار می گیرد و جنگجویان بر او نماز گزارده و قدرت اسبانشان و صحت خودشان و پیروزی بر دشمنشان را از او طلب می کنند و از او در جنگ یاری می خواهند . چنین چیزی هرگز در اسلام وجود ندارد و در میان ادعیه قرآنی موردی نیست که بنده ای دست دعا بسوی یکی از ملائکه مثل جبریل یا میکال علیهما السلام بالا برد و از آنها قدرت و نصرت طلب کند و یا آنها را مالک بر بخشی از جهان هستی بداند . چه متفاوت است آموزه های مجوسیت با دین اسلام که ستایش را برای الله می داند و مؤمنان فقط از او یاری می طلبند و او را مالک بر هر چیز می دانند :

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ *  مَـلِک یوْمِ الدِّینِ * إِیاک نَعْبُدُ وإِیاک نَسْتَعِینُ ( الفاتحة : 1-4 ) .

در مجوسیت این ایزدان و الهه ها هر کدام بر بخشی از از جهان استیلا دارند بطوریکه در اوستا و در همین مهر یشت یا میترا یشت در بند 61  آمده است :

اوست همیشه بر جا ایستاده، نگهبانِ بیدارِ دلاورِ انجمن‌آرایی که فزاینده آب‌هاست. بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود و باران می‌باراند و گیاهان می‌رویاند و داد و روش فرا می‌نهد. آن انجمن‌آرای کاردانِ فریفته نشدنی بسیار هوشمندِ آفریده کردگار.

در حالیکه در قرآن این الله است که بادها را می فرستد و ابرها را جابجا می نماید و باران نازل می کند :

وَهُوَ الَّذِی یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کلِّ الثَّمَرَاتِ کذَلِک نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ ( الأعراف : 57 ) .

آیا اله دیگری بادها را می فرستد و باران می باراند ؟ جواب این سؤال در قرآن مشخص است :

أَمَّن یهْدِیکمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یشْرِکونَ ( النمل : 63 ) .

الله خطاب به مشرکین می گوید که چه کسی در تاریکیهای خشکی و دریا شما را هدایت و راهنمایی می کند و چه کسی بادها را در بشارت رحمتش می فرستد ؟ در ادامه از مشرکین می پرسد آیا الهی همراه با الله هست ؟ خوب است که مشرکین مجوسی به این پرسش پاسخ دهند . ولی این مشرکین چرا از توحید روی برمیگردانند ؟ اگر الله را به بزرگی و قدرت قبول داشتند متوجه می شدند که او برای باراندن باران و رویاندن گیاهان احتیاجی به مدد و یاری دیگران ندارد که مانند الهه میترا در تفکر مجوسی عهده دار این امور در جهان هستی باشد و الله خود بر این امور قادر است .

در بین مجوسان اعتقاد بر این است که این الهه ها و ایزدان نیروی خود را از اهورا مزدا می گیرند یا به بیان بهتر اهورا مزدا با دادن قدرت به این الهه ها  بخشی از امور جهان هستی را به آنها واگذار و تفویض کرده و بدین ترتیب آن الهه ها را در قدرت خود در اداره عالم هستی شریک گردانیده است . بطوریکه در بند 82 از یشت دهم یا مهر یشت می خوانیم :

او که اهورامزدا به او هزار گونه چالاکی بخشید، ده هزار چشم برای نگریستن بخشید. از نیروی همین چشم‌ها و همین چالاکی‌هاست که او نگرنده کسی است که پیمان خویش نپاید و پیمان بشکند. از نیروی همین چشم‌ها و همین چالاکی‌هاست که مهـر، فریفته نشدنی است. او که ده هزار دیده‌بان دارد، آن توانای فریفته نشدنی و به همه چیز آگاه.

شاید بارها شنیده باشیم که مجوسان خود را صلح طلب و دینشان را دین صلح می دانند و دائما از این نظر بر اسلام و مسلمین خرده می گیرند . هر چند که بسیاری از آگاهان که از جنگهای فراوان مجوسان قبل از اسلام در ایران آگاهی دارند تزویر را در این اتهامات تشخیص می دهند ولی آنچه در اوستا دائما درباره جنگ و رزم و سپاه آمده است یکی دیگر از مواردی است که تزویر مجوسان را برملا می سازد . چنانچه در کرده های بالا آمده است که یکی از الهه های موجود در عقیده شرک آمیز مجوسی چگونه بر جنگجویان مجوسی در میدان جنگ یاری می رساند و رزم آوران از او برای پیروزی در جنگ نصرت طلب می کنند . در ادامه این دهمین یشت از اوستا در کرده چهارم آمده است :

آن جایی که شهریاران دلاور، سپاهی آراسته فراهم کنند .

و در بند 27 آمده است :

او که کشور دشمن را ناکام می‌سازد؛ فَـرّ را بر می‌گیرد و پیروزی را دور می‌کند؛ او که از پی دشمنانِ بی‌توانِ گریز، می‌تازد و ده هزار بار آنان را می‌نوازد. او که ده هزار دیده‌بان دارد، از همه چیز آگاه، نیرومند و فریفته نشدنی است.

و در بند 36 آمده است :

او بر انگیزاننده رزم است؛ او پایداری‌دهنده رزم است؛ او در رزم استوار می‌ماند و رده‌های دشمن را از هم می‌درد و همه سوهای رده‌های رزمندگان را پراکنده و آشفته می‌سازد. از او به میانه سپاه خونریز لرزه در می‌افتد.

و در بند 47 آمده است :

نـام‌آوری که اگر در خشم شود، میان دو کشوری که به جنگ برخاسته‌اند و به زیان دشمنِ خونریز، اسبِ سُم ‌پَهن بر می‌انگیزد.

و در بند 70 و 71 آمده است :

بهـرامِ اهـورا آفریده در پیش او روان است، به مانند گُـرازی با دندان‌های تیز که از خود پدافند می‌کند. گرازِ نری که به یک نواخت، نابود می‌کند و چنان خشمگینی که نتوان به او نزدیک شد. با رخسارِ خال‌دارِ گرازی نیرومند، با پاهای آهنین، با چنگال‌های آهنین، با پِی‌های آهنین، با دُم آهنین، با چانه آهنین.

و در بند 76 آمده است :

تویی نابود کننده دشمن و دشمنی بد‌اندیشان؛ تویی فرو کوبنده آزار رسانان به پیرو راستی؛ تویی دارنده اسبان زیبا و گردونه‌های زیبا؛ تویی یاوری توانا برای یاری‌خواهان.

او با برافروختگی و دلیری مردانه بر دشمن می‌تازد و دشمن را به خاک در می‌افکند و هنوز باور نمی‌کند که او را فرو کوبیده باشد. به گمان او چنین نمی‌آید تا بتواند دگر باره بر او نواختی فرود آورد و مغز سر و ستونِ مهره‌های او را در هم شکند؛ آن مغز سری که خاستگاه نیروی زندگی است.

در بند 96 آمده است :

او گرزی با صد گره و صد تیغه بر دست گرفته، می‌تازد و مردان بر می‌افکند. گرزی که از فلز زرد ریخته شده و از زرِ سخت ساخته شده است. آن سخت‌ترین رزم‌افزار است، پیروزمندترین رزم‌افزار است.

و در بند 113 آمده است :

بادا که هر دو بزرگوار مـهـر و اهـورا، ما را دریابند؛ آنگاه که اسبان بر می‌خروشند، آنگاه که بانگ تازیانه‌ها بر می‌خیزد و از بینی اسبان خروش بر می‌آید و تیرهای تیز از زهِ کمان‌ها پرتافته می‌شود.

در بند 127 آمده است :

از پیش او «داموئیش اوپَـمَـنَـه» دلاور به مانند گـرازی که با دندان‌های تیـز از خود پاس می‌دهد، سواره به پیش می‌تازد؛ گرازی نر با چنگال‌های تیز، گـرازی که بـه یـک زخـم هـلاک کنـد؛ گـراز برافـروختـه‌ای با چهـره خال‌خال کـه نتـوان بـدو نزدیک شد؛ دلیر و چالاک و تندتاز. از پس او «آذرِ» فروزنده و «فَـرّ کیانی» می‌تازند.

در بندهای 128 تا 132 آمده است :

در گـردونـه مـهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار کمانِ خوش‌ساخت هست کـه بسا از آن کمان‌های آراسته به زه، از زهِ «گَـوَسْـنَـه» بر ساخته شده است. آنها به شتابِ نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار تیرِ پرِ کرکس‌ نشانده با ناوَک زرین و سوفارهایی خوش ساخته از استخوان هست که بسا از چوبه‌های آنها آهنین است. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونـه مهـرِ دارنده دشت‌های پهنـاور، هزار نیـزه تیـز‌تیغـه خوش‌ساخـت هست. آنها به شتـاب نیروی پندار پرّانند، به شتـاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌‌شوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار تبرزینِ دو تیغه پولادینِ خوش‌ساخت هست. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند ، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند. 

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار دشنه دوسرِ خوش‌ساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار گُرزه آهنینِ خوش‌ساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، یک گُـرزِ زیبای سبک‌پرتاب با یک‌صد گره و یک‌صد تیزی هست که چون فرود آید، مردان را بر می‌افکند. گرزی ریخته شده از فلز زرد و و ساخته شده از زر. آن سخت‌ترین رزم‌افزار و پیروزمندترین رزم‌افزار است. آن به شتاب نیروی پندار پرّان، و به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شود.

حال بهتر است دانسته شود که این دشمنان و خاطیان چه کسانی هستند . در بند 38 از این یشت آمده است :

خانمان‌های هراس‌انگیز ویران می‌شود و از مردمان خالی می‌ماند. آن خانمان‌هایی که پیمان‌شکنان و پیروان دروغ و آزاررسانانِ پیروان راستی در آن جای‌ها به سر می‌برند، هراس‌انگیز است. آنان که گاو چراگاه‌ را گرفتار می‌سازند و او را در راهِ خانه‌های پیمان‌شکنان  به گاری می‌بندند. گاوان می‌ایستند و اشک بر گونه روان می‌کنند.

بله ، این دشمنان و پیمان شکنان و پیروان دروغ کسانی هستند که گاوها را از چراگاهها می گیرند و آنها را به گاری می بندند . گاوها نیز که چنین می بینند شروع به گریه می کنند . این سخنان انسان را یاد اعتقاد هندوها می اندازد .

شاید بسیار شنیده شده باشد که مجوسان دائما بیان می کنند که در بین آنها زن جایگاهی مساوی و یا حتی برتر از مردان داشته و البته ناگفته پیداست که این سخنان برای چه بر زبان آنها رانده می شود زیرا به خوبی می دانند که ابرقدرت جهان امروز یعنی آمریکا و بطور کلی فرهنگ غرب خواهان چنین امری است . با این حال بد نیست که در این مورد سری به اوستا بزنیم . در بند 65 مهریشت در ستایش از الهه مهر آمده است :

اوست در میان چالاکان، چالاک‌ترین؛ در میان وفاداران، وفادارترین؛ در میان دلاوران، دلاورترین؛ در میان انجمنیان، انجمنی‌ترین؛ در میان گشایش‌ دهندگان، گشایش دهنده‌ترین. اوست بخشنده گله و رمه؛ اوست بخشنده شهریاری؛ اوست بخشنده پسران؛ اوست بخشنده زندگانی؛ اوست بخشنده خوشبختی؛ اوست بخشنده دهشِ راستی.

سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا پسرها جزء نعمات محسوب شده اند و طبق اعتقاد مجوسی توسط ایزد مهر به مردم بخشیده می شوند ؟ مگر دختران نعمت محسوب نمی شوند که نامی از آنها برده نشده ؟ چرا در میان اعطای نعمتهایی چون گله و رمه و شهریاری و زندگانی و خوشبختی و دهش راستی به دادن پسر به خانواده ها اشاره گشته ؟ آیا این نمی تواند نشان از ارزش و مقام بالای مردان در بین مجوس داشته باشد ؟ ارزش و مقامی که شامل زنان نمی شود . در ادامه و بلافاصله بعد از بند بالا و در بند 66 صحبت از نیروی مردانه شده و از آن تعریف و تمجید می شود :

اوست کـه «اَشـی» نیـک یـاور اوسـت؛ و یاور اویند: «پـارِنـدِ» سوار به گردونه راهوار، نیروی مردانه، نیروی فَـرّ کیانی، نیروی هوای جاودانی، نیروی «داموئیـش اوپَـمَـنَـه»، نیـروی فَـرْوَهَـرِ پیروان راستی و کسی که گرد هم آورنده گروهی از مزدا پرستانِ پیرو راستی است.

عده ای می گویند که این الهه مهر یا میترا ستاره ای است در آسمان و آن ستاره قطبی می باشد که برای ادعای خود شواهدی نیز ارائه می دهند . اگر چنین باشد می توان مجوسان را ستاره پرست نیز دانست . البته با توجه به اینکه مجوسان نور و آتش را رکن اصلی اعتقادات خود قرار داده بودند بعید نیست گمان کنند که این نقاط نورانی در آسمان شب الهه هایی از جانب اهورا مزدا باشند . یکی از شواهدی که در این باره آورده می شود بند 7 از مهر یشت است که قبلا به آن اشاره کردیم :

می‌ستاییم مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفـتار راستین است، آن انجـمن‌آرایـی که دارای هزار گوش است، آن خـوش انـدامی که دارای هزار چشم است، آن بلند بالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است.

وقتی گفته می شود : « آن بلند بالای برومند که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است » این می تواند نشانی از ستاره قطبی باشد که در آسمان است و به خواب نیز نمی رود یعنی غروب نمی کند . در بند 95 آمده است :

او که پس از فرو رفتن خورشید، بر پهنه زمین باز آید؛ هر دو انتهای این زمین پهناورِ دور کرانه و گـوی‌پیکـر را دست می‌زند، و می‌نگرد به هر آنچه میان زمین و آسمان است.

عده ای این را نیز نشان از ستاره بودن مهر می دانند که بعد از « فرورفتن خورشید » یا غروب خورشید نمایان می شود . در بند 145 نیز خورشید و ستارگان ستایش می شوند :

می‌ستاییم مهـر و اهورای بزرگ و گرامی و نیستی ناپذیر را؛ می‌ستاییم ستارگان و ماه و خورشید را، و می‌ستاییم آن مهـر را که سرور همه کشورهاست.

آنچه گفته شد از اعتقادات مشرکین مجوسی درباره الهه مهر است که نشان از وجود شرک در مجوسیت دارد .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

بخش سوم: ستویس و نزول باران

یکی از عقاید مجوس اعتقاد آنها در نزول باران توسط ستاره هاست که ما به موردی از آن در مبحث گذشته اشاره نمودیم . اکنون به موردی دیگر می پردازیم . در بخش یشت از اوستا و در فروردین یشت در بند 43 آمده است :

آنان در میان زمین و آسمان «سَـتَـویس» را به گردش در می‌آورند تا باران بباراند، بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود تا باران بریزاند و گیاهان برویاند؛ برای نگاهداری چارپایان و مردمان، برای نگاهداری سرزمین‌های ایرانی، برای نگاهداری جانوران پنجگانه، برای یاری رساندن به مردان پیرو راستی.

ستویس نام ستاره ای است که برخی آن را ستاره سهیل می دانند و البته نام این ستاره در بحث ما دخالتی ندارد . همانطور که از بند فوق مشخص است ستاره ستویس موجب بارش باران می شود . از نشانه هایی که علاوه بر نشانه موجود در بند 43 درباره ستاره بودن ستویس موجود است مطالب بند 44 می باشد :

در میان زمین و آسمان، آن «سَتَـویس» زیبا و درخشان و پر فروغ، راه می‌پیماید، باران می‌باراند، بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود، باران می‌ریزاند، گیاهان می‌رویاند، برای نگاهداری چارپایان و مردمان، برای نگاهداری سرزمین‌های ایرانی، برای نگاهداری جانوران پنجگانه، برای یاری رساندن به مردان پیرو راستی.

زیبا و درخشان و پرفروغ بودن چیزی که در آسمان است مشخص می کند که ستویس یک ستاره است حال چه ستاره سهیل باشد چه ستاره ای دیگر ولی برخی از محققین در متون مجوسی ستویس را ستاره سهیل می دانند . در روزنامه شرق در نوشته ای از رضا مرادی غیاث آبادی چنین آمده است :

در اوستا ستاره اى دیگر به نام «ستویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگى هاى برشمرده براى آن به نظر مى رسد با ستاره سهیل این همانى داشته باشد. زاویه ساعتى سهیل تقریباً برابر با زاویه ساعتى تشتر اما در عرض هاى پایین تر از حدود ۳۳ درجه (در نیمه جنوبى ایران) دیده مى شود. ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را برعهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور مى رساند. تا همه از سالى خوب بهره مند شوند.»

منبع : روزنامه شرق

این در حالی است که در اسلام بارش باران نه به خواست و اراده و قدرت مخلوقات بلکه به خواست و اراده و قدرت الله انجام می گیرد :

وَهُوَ الَّذِی ینَزِّلُ الْغَیثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَینشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِی الْحَمِیدُ ( الشوری : 28 ).

در اقوال رسول الله صلی الله علیه و سلم علاوه بر اینکه اشاره شده که الله نازل کننده باران است اعتقادات افرادی که نزول باران را کار ستارگان می دانند نیز بیان گشته است :

حدثنا عبد الله بن مسلمة، عن مالک، عن صالح بن کیسان، عن عبید الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود، عن زید بن خالد الجهنی أنه قال: صلى لنا رسول الله صلى الله علیه وسلم صلاة الصبح بالحدیبیة، على إثر سماء کانت من اللیلة، فلما انصرف، أقبل على الناس فقال: هل تدرون ماذا قال ربکم؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: أصبح من عبادی مؤمن وکافر، فأما من قال: مطرنا بفضل الله ورحمته، فذلک مؤمن بی وکافر بالکوکب، وأما من قال: بنوء کذا وکذا، فذلک کافر بی ومؤمن بالکوکب (صحیح البخاری للإمام البخاری، الجزء الأول، کتاب صفة الصلاة، باب یستقبل الإمام الناس إذا سلم  ).

از زید بن خالد الجهنی روایت است که گفت : رسول الله صلی الله علیه و سلم در حدیبیه نماز صبح را بر ما خواندند ( امامت کردند ) . بعد از آن به مردم روی کرده، فرمودند : آیا می دانید پروردگارتان چه گفت ؟ گفتند : الله و رسولش داناترند . فرمودند (که الله گفت): از بندگان من عده ای کافر و عده ای مؤمن گردیدند . پس اما کسی که گفت : «به فضل و رحمت الله باران داده شدیم» او مؤمن به من و کافر به کوکب ( ستاره ) است و کسی که گفت : « به این یا آن ستاره باران داده شدیم »، پس او کافر به من و مؤمن به کوکب ( ستاره ) است . ( صحیح بخاری : کتاب صفة الصلاة، باب یستقبل الإمام الناس إذا سلم  ).

علمای اسلامی بر اساس آنچه از کلام الله و رسولش بیان گردیده، نتیجه گرفته اند کسی که بارش باران را کار ستارگان بداند کافر است . عده ای از علما گفته اند اگر کسی که بارش را از ستاره بداند در صورتی که منظورش زمان نزول باران باشد در هنگامی که ستاره در جایگاهی خاص باشد چنین شخصی با وجود ارتکاب اشتباه، کافر نمی شود . حال به برخی از آراء علما اشاره می کنیم و در ابتدا به شرح صحیح مسلم امام نووی می پردازیم :

فاختلف العلماء فی کفر من قال: مطرنا بنوء کذا على قولین، أحدهما: هو کفر بالله سبحانه وتعالى، سالب لأصل الإیمان، مخرج من ملة الإسلام، قالوا: وهذا فیمن قال ذلک معتقدا أن الکوکب فاعل مدبر منشئ للمطر، کما کان بعض أهل الجاهلیة یزعم، ومن اعتقد هذا فلا شک فی کفره، وهذا القول هو الذی ذهب إلیه جماهیر العلماء والشافعی منهم وهو ظاهر الحدیث قالوا: وعلى هذا لو قال مطرنا بنوء کذا معتقدا أنه من الله تعالى وبرحمته، وأن النوء میقات له وعلامة اعتبارا بالعادة، فکأنه قال: مطرنا فی وقت کذا فهذا لا یکفر، واختلفوا فی کراهته والأظهر کراهته، لکنها کراهة تنزیه لا إثم فیها، وسبب الکراهة أنها کلمة مترددة بین الکفر وغیره فیساء الظن بصاحبها، ولأنها شعار الجاهلیة ومن سلک مسلکهم. والقول الثانی فی أصل تأویل الحدیث أن المراد کفر نعمة الله تعالى لاقتصاره على إضافة الغیث إلى الکوکب، وهذا فیمن لا یعتقد تدبیر الکوکب، ویؤید هذا التأویل الروایة الأخیرة فی الباب: "أصبح من الناس شاکر وکافر". وفی الروایة الأخرى "ما أنعمت على عبادی من نعمة إلا أصبح فریق منهم بها کافرین". وفی الروایة الأخرى: "ما أنزل الله تعالى من السماء من برکة إلا أصبح فریق من الناس بها کافرین". فقوله بها یدل على أنه کفر بالنعمة، والله أعلم.

علما در کفر کسی که گوید « مطرنا بنوء کذا : به ستاره باران داده شدیم » بر دو قول اختلاف کرده اند که یکی از آن دو عبارت است از : این قول کفر به الله سبحانه و تعالی می باشد که اصل ایمان را سلب می نماید و باعث خروج شخص قائل از ملت اسلام می شود . می گویند : و این حکم بر کسی است که این قول را از روی اعتقاد بر آن گفته باشد که فاعل و مدبر و بوجود آورنده باران، ستاره است همانطور که بعضی از اهل جاهلیت چنین می پنداشتند و هر کس که چنین اعتقادی داشته باشد بدون شک کافر است و این رأی اکثر علما من جمله شافعی می باشد و این ظاهر حدیث است . همچنین می گویند : اگر کسی بگوید « مطرنا بنوء کذا : به ستاره باران داده شدیم » با وجودیکه اعتقاد داشته باشد که باران از جانب الله تعالی و به رحمت اوست و ستاره، میقات و علامتی برای بارش باران است و مثلا بگوید « در فلان وقت باران خواهیم داشت » این قول برای او کفر محسوب نمی شود و علما در کراهت این قول اختلاف کرده اند که رأی قویتر بر کراهت است از نوع تنزیهی که گناهی بر آن نیست و سبب این کراهت قولی است که بین کفر و غیر آن قرار می گیرد که موجب سوء ظن به صاحبش می گردد و همچنین به این دلیل ( کراهت دارد ) که از اقوال و مسلک جاهلیت می باشد . قول دوم در اصل تأویل حدیث بر این است که مراد، کفر نعمت الله تعالی می باشد بر اقتصارش در اضافه کردن باران بر کوکب ( انحصار در ارتباط دادن غیث به کوکب ) و چنین شخصی معتقد به تدبیر برای کوکب نیست و این تأویل را روایت اخیر در این باب ( احادیث مختلفی در کتب حدیث من جمله صحیح بخاری و مسلم در این باب روایت شده است ) تأیید می کند که حدیث عبارت است از: « أصبح من الناس شاکر وکافر : از مردم عده ای به آن شاکر و کافر شدند ». و در روایت دیگری آمده است : « ما أنعمت على عبادی من نعمة إلا أصبح فریق منهم بها کافرین : نعمتی بر بندگان خود ندادم مگر اینکه برخی از آنان به آن نعمت کافر شدند » و در روایت دیگری آمده است : « ما أنزل الله تعالى من السماء من برکة إلا أصبح فریق من الناس بها کافرین : الله تعالی برکتی از آسمان نازل نکرد مگر اینکه عده ای به آن کافر شدند » که به کفر نعمت دلالت می کنند والله أعلم .

با توجه به اینکه می دانیم مجوس نزول باران را از جانب ستاره می داند و در دعاها از ستاره طلب باران می کند می توان گفت که آراء مبنی بر زمان نزول باران از روی ستارگان یا کفر نعمت در مورد مشرکین مجوسی صدق نمی کند . در کتب شیعی نیز به چنین مواردی اشاره شده است :

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِیادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِی عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ ثَلَاثَةٌ مِنْ عَمَلِ الْجَاهِلِیةِ الْفَخْرُ بِالْأَنْسَابِ وَ الطَّعْنُ بِالْأَحْسَابِ وَ الِاسْتِسْقَاءُ بِالْأَنْوَاءِ ( وسائل ‏الشیعة ج : 8 ص : 16: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ الِاسْتِسْقَاءِ بِالْأَنْوَاءِ ) .

أَقُولُ نَقَلَ الصَّدُوقُ عَنْ أَبِی عُبَیدٍ قَالَ کانَتِ الْعَرَبُ فِی الْجَاهِلِیةِ إِذَا سَقَطَ نَجْمٌ وَ طَلَعَ آخَرُ قَالُوا لَا بُدَّ أَنْ یکونَ عِنْدَ ذَلِک رِیاحٌ وَ مَطَرٌ فَینْسُبُونَ کلَّ غَیثٍ یکونُ عِنْدَ ذَلِک إِلَى النَّجْمِ الَّذِی سَقَطَ حِینَئِذٍ فَیقُولُونَ مُطِرْنَا بِنَوْءِ الثُّرَیا أَوِ الدَّبَرَانِ وَ نَحْوِ ذَلِک انْتَهَى.

از حمران روایت است که ابوجعفر ( امام محمد باقر ) علیه السلام گفت : سه چیز از اعمال جاهلیت هستند : فخر در انساب، طعن در احساب و استسقاء به انواء ( وسائل ‏الشیعة ج : 8 ص : 16: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ الِاسْتِسْقَاءِ بِالْأَنْوَاءِ و بحارالأنوار ج : 55 ص : 315 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوى ) .

صدوق به نقل از ابی عبید گفت : عرب در زمان جاهلیت وقتی که ستاره ای غروب می کرد و دیگر ستاره ای طلوع می نمود می گفتند که حتما باد و بارانی خواهد بود و باران را به ستاره ای نسبت می دادند که غروب نموده است و می گفتند « مُطِرْنَا بِنَوْءِ الثُّرَیا أَوِ الدَّبَرَانِ : به ستاره ثریا یا دبران باران داده شدیم » .

حدیث دیگری در این مورد چنین می گوید :

حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن الحسن بن أبی الحسین الفارسی عن سلیمان بن حفص البصری عن عبد الله بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب عن أبیه عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علی ع قال قال رسول الله ص أربعة لا تزال فی أمتی إلى یوم القیامة الفخر بالأحساب و الطعن فی الأنساب و الاستسقاء بالنجوم و النیاحة و إن النائحة إذا لم تتب قبل موتها تقوم یوم القیامة و علیها سربال من قطران و درع من جر ( الخصال للصدوق : ج : 1 ص : 226: باب أربع خصال لا تزال فی أمة محمد ص ) .

از علی علیه السلام روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفت : چهار چیز در امت من تا روز قیامت باقی خواهند ماند : فخر بر احساب، طعن بر انساب و استسقاء به نجوم و نیاحت و بدرستیکه نوحه خوان اگر قبل از مرگش توبه ننماید روز قیامت لباسی از قطران بر تن خواهد داشت . ( الخصال للصدوق : ج : 1 ص : 226: باب أربع خصال لا تزال فی أمة محمد ص ) .

این احادیث موجب شده که علمای شیعی نیز آرائی در این مورد ارائه دهند :

بیان یدل على حرمة هذا القول أو الکراهة الشدیدة و أنه لا یصیر سببا للکفر مع عدم الاعتقاد بکونها مؤثرة و أن هذا الاعتقاد کفر یوجب الارتداد و استحقاق القتل ( بحار الأنوار ج : 55 ص : 317 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوی ).

( این احادیث ) دلالت بر حرمت یا کراهت شدید این قول می کند و عدم اعتقاد به این موضوع ( به همراه گفتن آن ) سبب کفر نمی شود و اعتقاد به این ام، کفر و موجب ارتداد است و استحقاقش ( قائل به این قول ) قتل می باشد . ( بحار الأنوار ج : 55 ص : 317 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوی ).

آراء علمای مختلف بر این موضوع تأکید دارند که اگر شخصی اعتقاد بر نزول باران توسط ستارگان داشته باشد این موجب کفر او خواهد شد که در مورد مجوسان این امر صادق است .

بخش چارم: آناهید الهه آبها

شواهدی که در مطالب گذشته ارائه شد نشان داد که مجوسیت یک دین شرک آمیز است و مجوسان مشرکند . برخی محققین مجوسی خود بر این باورند که برخی از این الهه ها و ایزدان در مجوسیت ستارگانی هستند که توسط مجوس مخاطب قرار گرفته اند . با این وجود چه این الهه ها ستارگان باشند چه نباشند در شرک مجوس تأثیری نخواهند گذاشت . مسلما وقتی کسانی اعتقاد خود را بر نور و ظلمت و جدال بین آنها بنیان می نهند این نقاط نورانی در شبی که نور از آن رخت بربسته است بسیار مهم خواهند بود . در هر صورت همانطور که ذکر گردید چه اعتقاد مجوسی نوعی ستاره پرستی باشد یا نوعی دیگر از وجوه کفر و شرک ، در آنچه ما می گوییم تأثیر چندانی نخواهد داشت .

در اینجا به یکی دیگر از الهه های موجود در مجوسیت اشاره می کنیم که نامش « آناهید » یا ناهید یا آناهیتا است . در اوستا متونی ذکر شده که نشان می دهد مجوسان در اعصار گذشته این الهه را می پرستیده و از او در انجام امور یاری می خواسته اند و به درگاه او دعا می کرده اند . در اوستا در آبان یشت در بند 85 آمده است :

اهورامزدای نیک کردار به او فرمان داد: ای اَرِدْویسور آناهید! به سوی پایین روان شو و دگر باره به این فراز باز آی؛ از آن گوی آسمانی جایگاه ستارگان، به سوی زمینِ آفریده اهورا فراز رو. فرماندهان دلاور و بزرگان سرزمین و پسرانِ بزرگانِ سرزمین باید تو را نیایش کنند. 

در اینجا اهورا مزدا مشخص می کند که مردم باید آناهید را عبادت نمایند و بر درگاه او دعا و حمد گویند . تفاوت مجوسیت با اسلام یک تفاوت رکنی و عمده است زیرا در اسلام هیچگاه الله عز و جل ، بندگان را به عبادت غیر فرا نمی خواند و راه صحیح را در توحید و عبادت  ذات اقدسش می داند . در قرآن موارد بسیاری در این باره وجود دارد که ما به برخی از آنها فهرستوار اشاره می کنیم :

یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکمُ الَّذِی خَلَقَکمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ ( البقرة : 21 ) .

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ ( البقرة : 83 ) .

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکمْ وَاشْکرُواْ لِلّهِ إِن کنتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ ( البقرة : 172 ) .

إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( آل عمران : 51 ) .

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءکمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ ( الأنعام : 56 ) .

ذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ وَکیلٌ ( الأنعام : 102 ) .

إِنَّ رَبَّکمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَکرُونَ ( یونس : 3 ) .

وَیعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یضُرُّهُمْ وَلاَ ینفَعُهُمْ وَیقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِکونَ ( یونس : 18 ) .

قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِن کنتُمْ فِی شَک مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یتَوَفَّاکمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ( یونس : 104 ) .

قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِک بِهِ إِلَیهِ أَدْعُو وَإِلَیهِ مَآبِ ( الرعد : 36 ) .

وَیعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یمْلِک لَهُمْ رِزْقًا مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ شَیئًا وَلاَ یسْتَطِیعُونَ ( النحل : 73 ) .

وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( مریم : 36 ) .

إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکرِی ( طه : 14 ) .

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ( الأنبیاء : 25 ) .

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکمْ وَافْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ ( الحج : 77 ) .

وَیعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا ینفَعُهُمْ وَلَا یضُرُّهُمْ وَکانَ الْکافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِیرًا ( الفرقان : 55 ) .

إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَلَهُ کلُّ شَیءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ( النمل : 91 ) .

وَیوْمَ یحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ یقُولُ لِلْمَلَائِکةِ أَهَؤُلَاء إِیاکمْ کانُوا یعْبُدُونَ * قَالُوا سُبْحَانَک أَنتَ وَلِینَا مِن دُونِهِم بَلْ کانُوا یعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ ( سبأ : 40 و 41 ) .

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءنِی الْبَینَاتُ مِن رَّبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ( غافر : 66 ) .

و بسیاری از آیات دیگر که صراحتا اشاره دارند که فقط و فقط الله باید عبادت شود . در آبان یشت ، فراوان به افرادی اشاره شده است که حوائج خود را از آناهید طلب می کنند و او نیز یا درخواست آنها را برآورده می کند و یا آن را رد می نماید . در بند 21 الی 23 از این یشت آمده است :

هوشنگ پیشدادی بر فراز کوه البرز، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش او کرد.

و از او درخواست کرد که ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیک، ای تواناترین! مرا این کامیابی فراز ده که بزرگترین شهریار همه سرزمین‌ها باشم؛ به همه دیوان و مردمان، به همه جادوان و پریان، و به همه کوی‌ها و کرَپَن‌های ستمکار چیره آیم و دو سوم دیوان «مَـزَنْـدَری» و پیروان دروغ در «وَرِنَـه» را به زمین در افکنم. 

اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه کامروا کننده، او را کامیابی بخشید.

می بینیم که هوشنگ برای برآورده شدن خواسته اش صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند برای آناهید قربانی می کند یا به او می بخشد تا آناهید خواسته او را در یافتن قدرت و رسیدن به پادشاهی اجابت کند . این در حالی است که الله در قرآن بندگان را می گوید تا او را بخوانند و او را عبادت کنند و نه ستاره یا الهه ای را که خود ساخته اند و قدرتی برای برآورده کردن حوائج آنها ندارد :

وَقَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ ( غافر : 60 ) .

در آبان یشت افراد دیگری نیز ذکر شده اند که از آناهید حوائج خود را درخواست می کنند . در بندهای 33 الی 35 آمده است :

فریدون پسر آبتین از خاندان توانا در سرزمین چهارگوشه «وَرِنَـه»، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش او کرد.

و از او درخواست کرد که ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیک، ای تواناترین! مرا این کامیابی فراز ده که بر اَژی‌دَهاک سه پوزه سه کله شش چشمِ دارنده هزار گونه چابکی و چالاکی چیره آیم؛ به این دیو بسیار نیرومند که آسیب‌رسانِ مردمان است، به این نیرومندترین دروغی که اهریمن در برابر جهان خاکی آفرید تا جهان راستی را از گزند آن تباه کند. تا من بتوانم هر دو زنان را از او باز پس گیرم؛ هر دو را «شهرناز» و «اَرْنَواز» را؛ آنان که شایسته پیوسته داشتنِ تبار و برازنده نگاهداری خانمان هستند.

اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه کامروا کننده، او را کامیابی بخشید.

هر چند مشخص نیست که آژیدهاک سه پوزه سه کله شش چشم جزء افسانه محسوب می شود یا متون دینی و یا اینکه متون دینی مجوس برگرفته از افسانه است یا چیز دیگر ولی در هر صورت فریدون از آناهید برای شکست دادن او کمک طلب می کند . نکته جالب دیگری که در متن فوق وجود دارد این است که فریدون برای آزاد کردن دو زن از آناهید یاری می خواهد و آنها را برای زاییدن و خانه داری می خواهد . شاید بارها از مجوس و دیگر غیرمسلمانان شنیده باشیم که محول کردن این وظایف به زنان توهینی به آنها و بر خلاف اصول امروزی و اسم آن جوجه کشی است. حال که اوستا را می خوانیم متوجه می شویم که مجوسان نیز بچه دار شدن و خانه داری را وظیفه اصلی زنان می دانستند و فریدون می خواهد با نجات دو زن از دست آژیدهاک آنان را به خانه آورده و برای زاییدن و بچه داری و خانه داری استفاده کند .

یکی از خصوصیات متون مجوسی این است که بیشتر این متون اختصاص به کشور ایران در آن زمان دارد و به عبارت بهتر کسانی که متون این دین را نوشته اند به غیر از این کشور به جای دیگر توجهی نداشته اند و دائما در این متون از اماکن ایران نام برده و بر علیه دشمنان ایران مطلب نوشته می شود . در بندهای 41 تا 43 آمده است :

افراسیاب تورانی نابکار در پناهگاهِ زیر زمینی، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش او کرد.

و از او درخواسـت کرد که ای اَرِدْویسـور آنـاهیـد! ای نیـک، ای تواناترین! مرا این کامیابی فراز ده که به آن فَـرّی که در دریای فراخکرت شنا می‌کند، دست یابم.

اَرِدْویسور آناهید، او را کامیابی نبخشید.

مورد دیگری که در اوستا درباره این الهه وجود دارد شکل ظاهری این الهه است که البته مشخص نیست از کجا چنین شکلی بدست آمده ولی در بندهای 126 و 127 آمده است :

اَرِدْویسور آناهید همواره به پیکر یک دختر زیبا، بسا برومند، خوش‌اندام، کمربند بر میان بسته، بلند بالا، آزاده تبار و بزرگوار که یک جامه زرینِ پرچین و ارزشمند در بر کرده است، نمایان می‌شود.

به درستـی که اَرِدْویسـور آنـاهیـدِ بسـا بـزرگـوار، آنگونه که شیوه اوسـت، با گـوشـواره زریـنِ چهـار گـوشه‌ و با گردنبندی به گردن نازنین خود پدیدار می‌شود. او کمربند به میان می‌بندد تا پستان‌هایش زیباتر و خودش خوشایندتر شود.

اصولا اگر به مشرکین من جمله بت پرستان توجه شود مشخص می گردد که آنها ذهنیتهای خود را چگونه در شکل این الهه ها تأثیر می دادند که می توان این عقاید باطل و این ذهنیتها را در متون فوق دید . از آنجا که الهه آناهید در اوستا بصورت زن نمایش داده شده است پس سعی شده که به زیبایی او توجه شود و البته پستانهای او نیز از این زیبایی نمایی مستثنی نشده اند . این نشان می دهد که برهنگی زنان در بین مجوس نیز رواج داشته و آنها نیز از امور جاهلی مشرکین عرب در عربستان مصون نبوده اند .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

بخش پنجم: ستاره تشتر

در ادامه بررسی عقاید شرک آمیز مجوس بعد از اینکه به یکی از ایزدان مجوسیت به نام الهه آناهید یا آناهیتا که از نظر آنان الهه آبهاست پرداختیم و عقاید مشرکین مجوسی را در اعتقاد به نزول باران توسط برخی الهه ها و ستارگان بیان نمودیم اکنون به موردی اشاره می کنیم که مجوس آن را نشانه ای برای سالی پرآب می داند . در مباحث قبلی گفتیم که « ستویس » که به احتمال قوی نام ستاره سهیل است در اعتقاد مشرکین مجوسی موجب ریزش باران می شود . این ریزش باران و داشتن سالی پرآب نشانه اش در بین مجوس از روی ستاره دیگری به نام « تشتر » یا تیر مشخص می گردد . در اوستا و در تشتر یشت در بندهای 8 و 9 آمده است :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ آن غلبه کننده بر پریان را. آنگاه که پریان به پیکر ستارگان دنباله‌دار در میانه زمین و آسمان به پرواز در می‌آیند، و به دریای فراخکرتِ نیرومند و ژرف و خوش‌چشم‌انداز که آبش پهنه گسترده‌ای را در برگرفته است، نزدیک می‌شوند، او آنها را در هم می‌شکند. به راستی که او به مانند اسبِ پاک‌نهادی به سوی دریا روان است. از او بر آن آب خیزاب‌ها برخواهد خواست و باد چالاک وزیدن خواهد گرفت.

آنگاه که «سَـتَـویس» برای بخشیدن پاداش، بر می‌آید؛ او این آب را به همه هفت کشور می‌رساند. آن زیبای آشتی‌بخش به سـوی همـه کشـورهـا روان مـی‌گـردد تا همه از سالی خوب بهـره‌مند شوند؛ و ارمغان شود سالی خوش به همه سرزمین‌های ایرانی.

یعنی اگر ستویس بخواهد در سال پیش رو باران زیادی نازل کند ستاره دیگری به نام تشتر این نوید را با آمدنش به پهنه آسمان به مردم می دهد که سالی پرآب خواهند داشت . به همین دلیل در بندهای 32 و 33 نیز آمده است :

پـس آنـگاه تِـشْـتَرِ درخشان و شکوهمند دگر باره از دریای فراخکرت فراز خیـزد؛ «سَتَـویسِ» درخشان و فرِهمند نیز از دریای فراخکرت فراز خیزد. از آن پـس مِـه از آن سـوی «هیـنـْدَوَه» از کـوهـی که در میانه دریای فراخکرت است، برمی‌خیزد.  

آنگـاه مـه‌هـای پـاکیـزه سازنده ابرها به جنبش در می‌آیند و نخستین بـاد فـرا مـی‌وزد و ابـرهـا را در راهی پیش می‌راند که گذرگاه «هـومِ» شـادی‌آفـریـن و جهـان‌افـزا اسـت. پــس از آن بــاد چــالاک آفـریـده مـزدا، بـاران و ابـر و تگـرگ را بـه سـوی کشـتزارها و نشستنگاه‌های همـه هفـت کشور فراز می‌برد.

فراز خیزیدن تشتر و ستویس از دریای فراخکرت که به احتمال قوی دریای خزر است ممکن است نشان از طلوع آنها و ظهورشان در آسمان و طی مسیرشان از افق به سمت وسط آسمان باشد . البته در همه فصول سال بارندگی یکسان نیست و به همین دلیل از نظر مشرکین مجوسی این ستاره همیشه به یک حالت در آسمان نخواهد بود . در بندهای 20 تا 23 آمده است :

آنگاه تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند با پیکری به مانندِ اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لِگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید.

به رویارویی او دیوِ «اَپوش» با پیکری به مانندِ اسبی سیاه به در می‌آید؛ کلی با گوش‌های کل، کلی با گردن کل، کلی با دُم کل، یک گَـرِ سهمگین!

آنگاه تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند و دیوِ اَپوش هر دو بهم درمی‌افتند و هر دو، سه شبانه‌روز با یکدیگرنبرد می‌کنند. سرانجام دیو اَپوش بر تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.

سپس اَپوش‌ او را به اندازه یک «هاسَر» از دریای فراخکرت دور راند. پس آنگاه تِشْتَر ناله درد و اندوه درخواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا! بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان!

متن بالا نشان از نبرد تشتر با دیو « اپوش » که احتمال قوی آن نیز نام ستاره ای دیگر باشد دارد که در اینجا اپوش پیروز شده و با پس زدن تشتر این خبر را به مردم می دهد که زمان کم آبی و بی بارانی آغاز شده است . البته وضع به این صورت باقی نمی ماند و دگربار این دو ستاره با هم به نبرد برمیخیزند . در بندهای 26 تا 29 آمده است :

آنگاه تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند با پیکری به مانندِ اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لِگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید.

به رویارویی او دیوِ «اَپوش» با پیکری به مانندِ اسبی سیاه به در می‌آید؛ کلی با گوش‌های کل، کلی با گردن کل، کلی با دُم کل، یک گَـرِ سهمگین! 

آنگاه دگر باره تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند و دیوِ اَپوش هر دو بهم درمی‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام به هنگام نیمروز، تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند بر دیو اَپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.

سپس تِشْتَر‌ او را به اندازه یک «هاسَر» از دریای فراخکرت دور راند. پس آنگاه تِشْتَر درخشان و شکوهمند خروش شادکامی و رستگاری سر خواهد داد که: خوشا به من ای اهورامزدا! خوشا به شما ای آب‌ها و ای گیاهان! خوشا به شما ای سرزمین‌ها! اینک بی هیچ بازدارنده‌ای، آب‌ها روانند در جویباران شما؛ روانند به سوی کشتزاران شما، کشتزارهایی با بذرهای درشت‌دانه؛ روانند به سوی چـراگـاه‌هـای شما، چراگاه‌هایی با بذرهای ریزدانه؛ اینک آب‌ها روانند به سوی همه جهان.

در اینجا تشتر بر اپوش پیروز شده و خبر از یک فصل پرآب می دهد . بدین ترتیب ازنظر مشرکین مجوسی این ستاره تشتر است که اخبار خوب و بد را از وضع آب و بارندگی منتشر می کند و همین ستاره است که به مردم می گوید آیا سال خوبی خواهند داشت یا سالی بد . در بند 36 در این باره آمده است :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ آنگاه که سالِ مردمان به زودی به سر می‌آید، فرمانروایانِ خردمند و جانورانِ آزادی که در کوهساران به سر می‌برند و درندگان بیابان‌نورد، چشم براهِ بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور آورد. آیا سرزمین‌های ایرانی از سالی خوش بهره‌مند خواهند شد؟

البته در مجوسیت وظیفه ستاره تشتر از یک خبررسان فراتر است و در اوستا اشاره شده که او نیز در آب دادن به مردم دخیل است . در بند 43 چنین آمده است :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ او که با آب خروشان خود، همه هستی را از بیم و هراس می‌رهاند. اینچنین او بهبودی می‌بخشد، اگر این تواناترین را بستایند، گرامی‌دارند، خوشنود سازند و خوشامد گویند.

بند فوق بدین معناست که ستاره تشتر خود صاحب آبهای خروشان است و به شرطی این آبهای خود را به مردم ارزانی می دارد که او را گرامی دارند و خوشنود سازند و خوشآمد گویند . بدین ترتیب می توان ستاره تشتر را نیز مانند ستویس و میترا در رساندن آب به مردم شریک دانست . این امر را به وضوح می توان در بند 45 دید :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ که اهورامزدا به او هزار چابکی بخشید؛ به او که تواناترینِ ستارگانِ در بردارنده خاستگاه آب‌ها است؛ به او که با ستارگانِ در بردارنده خاستگاه آب‌ها در آسمان در پرواز است.

در این بند به صراحت ذکر شده که ستاره تشتر یکی از ستارگانی است که در باراندن باران و روان ساختن آب در رودها شرکت دارد که این ستاره تواناترین آنها معرفی شده است . این چیزی جز همان شرک مجوسی نیست که سابقا به آن و در موارد مختلف اشاره شد .

افسوس به حال کسانی که تعالیم اسلام را رها ساختند و دنباله روی کسانی گشتند که در کفر و شرک و ضلالت به ساختن افسانه ها و باورهای دروغین روی آوردند و آنچه را که در اسلام از اعیاد و مناسک داشتند گذاشتند و به برپایی رسوم غلط چنین کسانی در بزرگداشت نوروز، این عید مجوسی همت گماردند . باشد که روزی از کلام الله و سنت رسولش سؤال شوند که چرا آنها را پشت سر انداختند و به اعمال مشرکین شتافتند .

بخش ششم: اشی الهه دارایی و فراوانی

یکی دیگر از الهه های مجوس « اشی » است که الهه یا ایزدبانوی دارایی و فراوانی است . طبق معمول مشرکین مجوسی در کتب و متون خود بجای خواندن الله این الهه های ساختگی خود را خوانده اند زیرا آنها را دارای قدرت و توانایی می دانستند و فکر می کردند که آنها برای اداره بخشی از جهان هستی در نظر گرفته شده اند . از جمله کسانی که طبق اوستا از اشی کمک طلبیده اند می توان هوشنگ و جمشید و فریدون و هوم و کیخسرو را نام برد . در اوستا در بخش یشت و در اشی یشت در بندهای 24 تا 26 آمده است :

هوشنگ پیشدادی او را بستود در پای البرز بلند و زیبای آفریده مزدا. و از او درخواست کرد که ای اَشی نیک بزرگوار، مرا این کامیابی فراز ده که من بر همه دیوان مَزَنْدَری پیروزی یابم؛ مرا ترس فرا نگیرد؛ از بیمِ دیوان به گریز روی نیاورم، بلکه همه دیوان به ناچار از من بترسند و بگریزند و از بیم من در تاریکی‌ها دوان شوند. اَشی نیک بزرگوار، بشتافت و فرا رسید؛ هوشنگ پیشدادی کامیاب شد.

و در بندهای 28 تا 31 آمده است :

جمشیدِ خوب‌رَمه، او را بستود بر فراز البرز. و از او درخواست کرد که ای اَشی نیک بزرگوار، مرا این کامیابی فراز ده که من برای همه آفریدگان مزدا، گله‌ای فَربه فراهم سازم و برای همه آفریدگان مزدا بی‌مرگی آورم. بتوانم آفریدگان مزدا را از گرسنگی و تشنگی دور دارم، بتوانم آفریدگان مزدا را از پیری و مرگ دور دارم و بتوانم آفریدگان مزدا را به هزار سال از باد گرم و سرد دور دارم.   اَشی نیک بزرگوار، بشتافت و فرا رسید؛ جمشیدِ خوب‌رَمه، کامیاب شد.

و در بندهای 33 تا 35 آمده است :

فریدون پسر خاندان آبتین، از تبار توانا، او را بستود در سرزمین چهارگوشه وَرِنَه. و از او درخواست کرد که ای اَشی نیک بزرگوار، مرا این کامیابی فراز ده که من بر «اَژی‌دَهاک» سه پوزه سه کله شش چشمِ دارنده هزار گونه فریب، چیره آیم؛ به این دروغِ بسیار نیرومندِ دیوآسا و پلید و فریفتار جهان، به این دروغ بسیار نیرومند که اهریمن در برابر جهان خاکی آفرید تا جهان راستی را تباه کند. تا مـن بتـوانـم هـر دو زنـان را از او بـاز پس گیرم؛ «شهـرنـاز» و «اَرْنَـواز» را؛ آنان که شایسته پیوسته داشتنِ تبار و برازنده نگاهداری خانمان هستند و از نیکوترین‌های جهانند.  اَشی نیک بزرگوار، بشتافت و فرا رسید؛ فریدون پسر خاندان آبتین، از تبار توانا، کامیاب شد.

یکی از خصوصیات مجوسیت این است که نعمات دنیوی را منتهی الآمال انسانها قرار داده و به امور اخروی توجه چندانی ندارد . به همین دلیل می بینیم که از خصوصیات انسانهای شایسته و وارسته در این دیدگاه این است که دارای اموال و نعمات دنیوی فراوان هستند . شاید به همین علت بوده که در ایران قبل از اسلام تفاوت فاحشی بین اموال پادشاه و رعیت وجود داشته است . در اشی یشت از اوستا در بندهای 7 الی 11 آمده است :

ای اَشی نیک! اگر تو مردان را یاور باشی، شهریاری کنند در کشوری با خوراک‌های فراوان، دامن‌گستر شود بوی‌های خوش، گسترده گردد بسترگاه‌ها، و فـراهـم شـود دیگر دارایی‌های پُـربها، برای آن مردانی که تو همراهشان باشی. بـه راستـی خـوشـا بـه کسی که تو یارش باشی! یار من باش تو ای بخششگر! ای توانا.  ای اَشی نیک! خانه‌هایی‌ست پابرجا و خوش‌ساخت؛ برخوردار از ستوران و شایسته استواری دور هنگام، برای کسانی که تو همراهشان هستی. به راستی خوشا به کسی که تو یارش باشی! یار من باش تو ای بخششگر! ای توانا.  ای اَشی نیک! تخت‌هایی‌ست پابرجا و خوب گسترده شده؛ خوشبو، خوش‌ساخت، با بالش‌های آراسته و با پایه‌های زرنشان، برای کسانی که تو همراهشان هستی. به راستی خوشا به کسی که تو یارش باشی! یار من باش تو ای بخششگر! ای توانا.  ای اَشی نیک! بانوان گرامی‌اشان بر تخت‌های زیبای با بالش‌های آراسته، آرمیده‌اند. آنان خود را با دست‌بند و گوشواره چهارگوشه آویخته به نمایش، و گردن‌بندِ زرنشان آذین کرده‌اند وگویند: کدامین هنگام خانه‌خدای به سوی ما فراز آید؟ کدامین هنگام او از ما شاد می‌گردد و از ما بهره‌مند خواهد شد؟ بانوان کسانی که تو همراهشان هستی. به راستی خوشا به کسی که تو یارش باشی! یار من باش تو ای بخششگر! ای توانا.  ای اَشی نیک! دخترانشان پای‌آوَرَنْـجَـن در پای کرده، کمربند بر میان بسته و با انگشتان بلند و اندامی بسا زیبا و شادی‌بخش برای بیننده، در نشسته‌اند. دختران کسانی که تو همراهشان هستی. به راستی خوشا به کسی که تو یارش باشی! یار من باش تو ای بخششگر! ای توانا. 

می بینیم که اگر اشی این الهه دارایی در مجوسیت بخواهد یار کسی باشد این شخص دارای غذاها و مرکبهای زیاد و خوب خواهد بود و زنان این اشخاص آرایش کرده در تختهایشان دراز کشیده اند تا این افراد که اشی یارشان است را از خود بهره مند سازند و دختران زیبایشان آرایش کرده خود را به دیگران عرضه می کنند . شاید چنین تفکری در مخالفت کامل با رهنمودهای الله در اعصار مختلف از آدم تا خاتم علیهم السلام باشد که دنیا را محل عبور و جایگاه سعی و تلاش در ذخیره توشه ای برای خانه ابدی انسان یا آخرت می داند . و شاید به همین علت باشد که اکثر قریب به اتفاق رسل انسانهایی ساده زیست بودند برخلاف شاهان مجوسی که همه از اغنیا و اشراف محسوب می شدند .

بخش هفتم: بهرام ایزد پیروزی و رزم آوری

از دیگر ایزدان دین مجوسی می توان به بهرام که ایزد پیروزی و رزم آوری است اشاره کرد . مشرکین مجوسی این ایزد ساختگیشان را در اوستا در بخش یشت و در بهرام یشت در بندهای 28 و 29 چنین ستایش کرده اند :

می‌ستاییم بهرامِ آفریده اهورا را؛ او که دلیر می‌کند، مرگ می‌آورد، تازگی آورد، او که آشتی می‌بخشد و به خوبی آرمان‌ها را بر آورده می‌کند. بهرامِ آفریده اهورا، توانایی فرزند‌آوری و بازوان نیرومند و تندرستی در همه جای تن و پایندگی در سراسر تن را فراز بخشید. و چنان  نیروی بینایی داد که «کـرَه ماهی» در درون آب از آن برخوردار است. او که می‌تواند خیزابی به اندازه یک تار مو را در رود «رَنْـگْـها»ی دورکرانه و در ژرفای هزار برابر بالای مردی، ببیند.  

مشرکین مجوسی اموری را که آنها و بیشتر انسانها با آن در رابطه هستند بین الهه ها و ایزدانی تقسیم کردند مانند مسائل جنگی که اداره این امور را در اختیار ایزدی به نام بهرام قرار دادند و یا در مواردی دیگر چون باران زایی و وزش بادها و دیگر مسائل که هر کدام را در حیطه قدرت الهه ای محسوب نمودند . البته در برخی موارد نیز اندکی تداخل در این تفکر باطل مجوسی وجود داشته و همانطور که قبلا اشاره شد جنگجویان مجوسی در پشت اسبهایشان از میترا یاری طلب می کردند . تمام این امور من جمله آنچه در متن بالا به آن اشاره شده از اموری هستند که از اختصاصات الهی است و الله برای اداره جهان ضعیف نیست و از کسی یاری طلب نمی کند و کسی را شریک برای خود قرار نمی دهد و همانگونه که خود بارها در کلامش گفته است شریکی برای الله در خلق و اداره دنیا وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت . چنین تفکرات شرک آلودی بین ملل مختلف رواج داشته که برای نمونه می توان اعراب قبل از اسلام در جزیرة العرب را نام برد که جزء اولین کسانی بودند که دین اسلام توسط شخص رسول الله صلی الله علیه و سلم با آنها و عقایدشان به مبارزه پرداخت .

از کارهای دیگری که مشرکین مجوسی به این ایزد ساختگیشان نسبت می دهند می توان به موارد زیر اشاره کرد . در بند 31 آمده است :

بهرامِ آفریده اهورا، توانایی فرزند‌آوری و بازوان نیرومند و تندرستی در همه جای تن و پایندگی در سراسر تن را فراز بخشید. و چنان  نیروی بینایی داد که اسب از آن برخوردار است. او که می‌تواند در شب تاریک و بی‌ستاره و سراسر پوشیده از ابر، باز شناسد که یک تار موی اسبی که بر روی زمین در افتاده است، از یال یا از دُم است.  

و در بند 33 آمده است :

بهرامِ آفریده اهورا، توانایی فرزند‌آوری و بازوان نیرومند و تندرستی در همه جای تن و پایندگی در سراسر تن را فراز بخشید. و چنان  نیروی بینایی داد که کرکسِ دارنده گردنبندِ زرین از آن برخوردار است. او که می‌تواند گوشتی به اندازه یک مُشت را از آن سوی نُه کشور فرا شناسد. اگر چه در بزرگی به مانند تابش سوزن درخشانی باشد؛ اگر چه در بزرگی به اندازه سرِ سوزنی باشد.

علاوه بر موارد فوق که نشان از یک اعتقاد غلط دارند می توان به مواردی اشاره کرد که جنبه افسانه ای دارند و البته مشرکین مجوسی آنها را باور داشتند و جزئی از عقایدشان محسوب می شدند . در بندهای 36 الی 41 آمده است :

آن کس که استخوانی از «وَرِغْـنَـه» یا پَـری از این پرنده دلیر را با خود داشته باشد، هیچ توانا مردی نتواند او را کشت و نتواند او را از جای بدر بَرد. آن پَر، ارجمندی بسیار و فَـرِّ بسیار بهره آن کس کند و او را پناه بخشد. آن پَـرِ مرغِ‌مرغان.  اگر سردارِ فرمانروا یا بزرگِ کشوری دست یابد؛ نمی‌تواند بیش از یک نفر کسی را بکشد.  همه از آن کسی که پَـر با اوست، می‌ترسند، همه دشمنان از آن نیرو و پیروزی می‌هراسند.  آن پیروزی که سرداران در آرزوی آنند، فرزندانِ سرداران در آرزوی آنند، نام‌آوران در آرزوی آنند، که کیکاووس در آرزوی آن بود. او که از نیروی اسبی برخوردار است، او که از نیروی شتر سرمستی برخوردار است، او که از نیروی آب شایسته کشتی‌رانی برخوردار است. آن پیروزی که فریدون، آن فرو کوبنده اَژی‌دَهاک از آن برخوردار بود. آن سه پوزه سه کله شش چشم را که دارنده هزار گونه چالاکی بود. آن دروغ دیوآسای بسیار نیرومند که اهریمن در برابر جهان خاکی و برای تباه کردن جهان راستی پدید آورد. می‌ستاییم بهرامِ اهورا آفریده را؛ بادا که پیروزی همراه با فَـرّ، این خانه را برای گله گاوان فرا گیرد؛ همانگونه که این سیمرغ و همانگونه که ابرهای باران‌زا کوه‌ها را فرا می‌گیرند.

حال چه این پرنده سیمرغ یا پرنده ای دیگر باشد در متن بالا چنین آمده که داشتن پر یا استخوان این پرنده موجب قدرت و پیروزی برای بسیاری خواهد شد . امری که هیچ دلیل و اعتباری بر آن نیست همانطور که برای دیگر اعتقادات غلط مجوسیت دلیل و اعتباری وجود ندارد . البته مشخص نیست که این پیروزی در نهایت به انسانها می رسد یا گاوها زیرا در پایان دعا شده که فر و پیروزی این خانه را فراگیرد ولی برای گله گاوها .

بخش هشتم: اندروای ایزد باد

همانطور که ذکر شد مشرکین مجوسی در اوستا به برخی ایزدان و الهه های خود اشاره کرده اند که در حقیقت برگرفته از تخیلات باطل آنهاست که موجب انحراف شدید آنها در عقایدشان شد و به پرتگاه شرک و گمراهیشان لغزاند . در اینجا می خواهیم به یکی دیگر از این ایزدان ساختگی در مجوسیت بپردازیم به نام « اندروای » که مشرکین مجوسی او را ایزد باد می دانند . در اوستا و در رام یشت در بندهای 7 الی 9 چنین آمده است :

هوشنگ پیشدادی او را بستود بر فراز ستیغِ کوه البرزِ پیوسته با فلز؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده. و از او درخواست کرد که ای «اَنْــدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من دو سوم دیوان «مَـزَنْـدَری» و پیروان دروغ در «وَرِنَـه» را بر افکنم. اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. هوشنگ پیشدادی کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.

مشرکین مجوسی مانند دیگر الهه هایشان بجای اینکه دست نیاز به سوی الله دراز کنند و او را بخوانند، درخواستهای خود را از ایزدانی طلب می کنند که وجود خارجی نداشته و قادر به انجام و برآورده کردن مطالبات و حوائج مشرکین مجوسی نیستند . چنین شرکی در مشرکین عرب نیز مانند مشرکین مجوسی وجود داشت که با آمدن اسلام از میان آنان رخت بربست . همان اسلامی که موجب شد ایرانیان نیز از این شرک و جهل رهایی یابند و به این دین الهی بگروند . البته معاندانی نیز مانند آنچه در بین مردم جزیرة العرب وجود داشت در بین ایرانیان نیز به عناد و طغیان پرداختند که می توان به خسروپرویز ملعون اشاره کرد که نامه رسول الله صلی الله علیه و سلم را پاره کرد و متکبرانه از هدایت الهی که بر او عرضه شد روی تافت . کسانی چون ابوجهل و ابولهب نیز تا آخرین لحظه بر کفر و شرک خود پای فشردند و ضلالت دنیوی و عذاب اخروی را به جان خریدند . ولی ایرانیان راه کسانی چون خسروپرویز ملعون را نرفتند و شرک و گمراهی مجوسی را رها کرده و به توحید گرویدند و این چنین بانگ « لا اله الا الله » در ایران نیز طنین انداز گشت و به قرنها کفر و شرک مجوسی پایان داد . با این حال می بینیم که عده ای از مسلمانان بخصوص برخی مسلمانان ایرانی بجای اینکه آفریدگار جهان را بخاطر عرضه هدایت بر آنان سپاس گویند و به تعالیم اسلام پایبند باشند به انحرافات مشرکین مجوسی متمایل شده اند که یکی از این موارد سبک گرفتن و ترک اعیاد اسلامی و برپایی اعیاد مجوسی چون نوروز است . البته لازم به ذکر است که در حال حاضر کسانی که دشمنی آنها با اسلام و مسلمین بر بسیاری عیان است مثل آمریکاییان بر آن شده اند که برای مبارزه با اسلام به تبلیغ و ترویج رسوم مجوسی روی آورند و به همین دلیل علاوه بر تبلیغ نوروز به تبلیغ سایر اعیاد مجوسی چون مهرگان نیز مبادرت ورزیده اند . بر آگاهان لازم است که خطر تبلیغات مسموم این عده را جدی بگیرند که در دشمنی با اسلام حتی حاضر شده اند بجای تبلیغ اعیاد خود به تبلیغ اعیاد مجوسان اقدام نمایند . این در حالی است که می بینیم رسانه های جمعی آنان اصلا به اعیاد اسلامی چون فطر و اضحی اشاره ای ندارند . البته این دشمنان اسلام به درستی متوجه شده اند که برای خارج کردن مسلمانان از دین اسلام نمی توانند به یکباره و بطور جدی از آنان بخواهند که از اسلام خارج شوند بلکه در ابتدا مسلمانان را دعوت می نمایند که به انجام اعمال و رسوم غیراسلامی چون نوروز مجوسی روی آورند تا اینکه به مرور زمان یک مسلمان فقط اسماً مسلمان باشد و رسماً به انجام آداب و رسوم غیراسلامی مشغول باشد . چنین به ظاهر مسلمانی با اندک فشاری اسم مسلمانی را نیز رها خواهد کرد و به جمع کفار خواهد پیوست . از اینجاست که می توانیم بفهمیم چرا آمریکای مسیحی به مبلغ رسوم مجوسی چون نوروز بدل گشته است . و جای بسی تأسف است که برخی کج اندیشان پارسی نیز با این فریب هم آواز گشته اند و راه ضلالت گزیده اند .

در ادامه به برخی دیگر از این متون مجوسی می پردازیم که در آنها بجای خواندن الله به خواندن ایزدان ساختگی در برآوردن حوائج انسانها اشاره شده است . در بندهای 11 الی 13 از همان یشت آمده است :

تهمورثِ زِیناوند او را بستود؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَـرسَـم گسترده، با دستانِ گشاده. و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من بر همه دیوان و مردمان و پریان چیره آیم. که من اهریمن را به پیکر اسبی در آورم و به سی سال، او را به هر دو کرانه این زمین بتازانم. اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. تهمورثِ زِیناوند کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.

و در بندهای 15 الی 17 آمده است :

جمشیدِ خوب‌رَمه او را بستود بر فراز «هُـکـرِ» فرازمند و سـراسـر درخـشان و زریـن؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زریـن، بـر روی فـرش زریـن، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده. و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من در میان زاده‌شدگان، فرِهمندترین شوم؛ در میان مردمان، همچو خورشید باشم؛ که به هنگام شهریاری، من چارپایان و مردمان را نیستی‌ناپذیر کنم؛ آبها و گیاهان را خشـک‌نشـدنی کـنم و خوراک‌هایی خورند که هیچگاه کاستی نپذیرد. اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. جمشید کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.

و در بندهای 23 تا 25 آمده است :

فریدون پسر خاندان آبتین از تبار توانا، او را بستود در سرزمین چهارگوشه وَرِنَـه؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده. و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من بر «اَژی‌دَهـاک» سـه پـوزه سـه کلـه شش چشمِ دارنده هزار دستـان چیـره آیم؛ به این دیو بسیار نیرومندِ دروغ،  این پلید و فریفتارِ جهان، بر این نیرومندترین دروغـی کـه اهریمـن در برابر جهـان خاکی آفرید تا جهان راستـی را از گـزنـد آن تبـاه کند. تا من بتوانم هر دو زنان را از او باز پس گیرم؛ هر دو را «شهـرنـاز» و «اَرْنَـواز» را؛ آنان که شـایسته پیـوسته داشتنِ تبار و نیکوترینِ جهانند. اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. فریدون کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.

و در بندهای 27 تا 29 آمده است :

گرشاسپ دلیر او را بستود در آبشارِ «گـوذَه» بر رودِ «رَنْـگْـها»ی آفریده مزدا؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده. و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من دادِ برادرم «اورْواخْـشَـیـه» را بخواهم و «هیتاسْـپَـه» را بکشم و او را با گردونه خویش در کشَم. همچنین با «اَسْـتی‌ گَـفْـیـه» سرور، همچنین با «اَئِـوو گَـفْـیـه» بزرگ، همچنین با «گَـنْـدَرِوَه» که در آب بسر می‌برد. اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. گرشاسپ کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.

و چنین است خواندن مشرکان، ایزدان ساخته پندار خویش را در مقابل خواندن موحدان، پروردگار یکتای همه جهانیان را . فالحمد لله رب العلمین .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

بخش نهم: ثنویت مجوسی در اوستا

ما در اینجا قصد داریم به نوعی از شرک اشاره کنیم که طبق آراء بسیاری از علما در بین مشرکین عرب وجود نداشته ولی ما آن را در بین مشرکین مجوسی مشاهده می کنیم و آن چیزی نیست جز شرک در خالقیت . اعتقاد مشرکین مجوسی درباره آن الهه هایی که تاکنون ذکر کردیم بر شرک در خالقیت نبود بلکه اعتقادی شبیه مشرکین عرب در اداره امور دنیا بود که در بین مشرکین مجوسی با الهه هایی مثل میترا و آناهیتا و غیره نشان داده می شد و در بین مشرکین عرب با بتهایی چون هبل و عزی و لات و غیره .

اعتقاد مشرکین مجوسی بر این است که اهورا مزدا خالق تمام نیکیها و روشناییها است و شایسته او نیست که خالق تاریکیها و بدیها باشد و او چنین مواردی را خلق نمی کند . این دقیقا برخلاف توحید اسلامی است که معتقد است الله خالق هر چیز است و خالقی جز او وجود ندارد .

ذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ وَکیلٌ ( الأنعام : 102 ) .

قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیاء لاَ یمْلِکونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَکاء خَلَقُواْ کخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ( الرعد : 16 ) .

یا أَیهَا النَّاسُ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیرُ اللَّهِ یرْزُقُکم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکونَ ( فاطر : 3 ) .

اللَّهُ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ وَهُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ وَکیلٌ ( الزمر: 62 ) .

ذَلِکمُ اللَّهُ رَبُّکمْ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکونَ ( غافر : 62 ) .

در اوستا یکی از مواردی که به این شرک در اعتقادات مشرکین مجوسی پرداخته شده است می توان به « آژیدهاک » اشاره کرد که فریدون برای جنگ با او از الهه ها کمک می طلبد . در اوستا در اشی یشت آمده است :

فریدون پسر خاندان آبتین، از تبار توانا، او را بستود در سرزمین چهارگوشه وَرِنَه. و از او درخواست کرد که ای اَشی نیک بزرگوار، مرا این کامیابی فراز ده که من بر «اَژی‌دَهاک» سه پوزه سه کله شش چشمِ دارنده هزار گونه فریب، چیره آیم؛ به این دروغِ بسیار نیرومندِ دیوآسا و پلید و فریفتار جهان، به این دروغ بسیار نیرومند که اهریمن در برابر جهان خاکی آفرید تا جهان راستی را تباه کند.

و در رام یشت آمده است :

فریدون پسر خاندان آبتین از تبار توانا، او را بستود در سرزمین چهارگوشه وَرِنَـه؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده. و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من بر «اَژی‌دَهـاک» سـه پـوزه سـه کلـه شش چشمِ دارنده هزار دستـان چیـره آیم؛ به این دیو بسیار نیرومندِ دروغ،  این پلید و فریفتارِ جهان، بر این نیرومندترین دروغـی کـه اهریمـن در برابر جهـان خاکی آفرید تا جهان راستـی را از گـزنـد آن تبـاه کند.

در یشتهای دیگر نیز به چنین موردی اشاره شده است . در اوستا « آژیدهاک » یک موجود پلید است که مخلوق « اهریمن » می باشد . به بیان دیگر در مقابل اهورا مزدا که خالق نیکیها و روشناییها است اهریمن به خلق بدیها و تاریکیها می پردازد و به همین جهت آژیدهاک را آفریده است . بدین ترتیب می توان گفت که مشرکین مجوسی در شرک ید طولایی داشته اند و به انواع شرک مبتلا بوده اند . اعتقاد به دو آفریدگار و خالق به نامهای اهورا مزدا و اهریمن نوعی ثنویت یا دوگانه پرستی است و این جدای از چندگانه پرستی مشرکین مجوسی است که در الهه ها و ایزدان مختلف ساخته ذهن آنها نمایان است .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

فصل دوم

نوروز و عقاید مجوس از دیدگاه شیعه

بخش اول: شرک و ازدواج با محارم بین مجوس

در اوستا موارد بسیاری وجود دارد که نشان از مشرک بودن مجوس دارد و ما به برخی از آنها اشاره کردیم . در تفسیر قمی ، مجوس جزء مشرکینی محسوب شده اند که در روز قیامت قصد دارند که به دروغ بگویند که مشرک نبوده اند و البته الله به هر چیز عالم است :

حدثنا أحمد بن محمد قال حدثنا جعفر بن عبد الله قال حدثنا کثیر بن عیاش عن أبی الجارود عن أبی جعفر ص فی قوله « الَّذِینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکمٌ» یقول صم عن الهدى و بکم لا یتکلمون بخیر « فِی الظُّلُماتِ» یعنی‏

ظلمات الکفر « مَنْ یشَأِ اللَّهُ یضْلِلْهُ وَ مَنْ یشَأْ یجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» و هو رد على قدریة هذه الأمة، یحشرهم الله یوم القیامة مع الصابئین و النصارى و المجوس، فیقولون « وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کنَّا مُشْرِکینَ» یقول الله « انْظُرْ کیفَ کذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یفْتَرُونَ» قال فقال رسول الله ص ألا إن لکل أمة مجوس، و مجوس هذه الأمة الذین یقولون لا قدر و یزعمون أن المشیة و القدرة إلیهم و لهم ( تفسیر القمی ج : 1 ص : 199، سورة الأنعام مکیة و هی مائة و خمس و ستون ) .

از ابی الجارود روایت است که ابو جعفر ( امام باقر ) علیه السلام گفت : در قول الله « الَّذِینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکم ٌ» آنها کر ( صم ) از شنیدن هدایت و لال ( بکم ) هستند و به خیر تکلم نمی کنند . « فِی الظُّلُماتِ» همان ظلمات کفر است . « مَنْ یشَأِ اللَّهُ یضْلِلْهُ وَ مَنْ یشَأْ یجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» این آیه ردی بر قدریه از این امت است که الله آنها را در روز قیامت با صابئین و نصاری و مجوس محشور می کند . آنها می گویند : « وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کنَّا مُشْرِکینَ» ای الله ای پروردگار ما ! ما مشرک نبودیم . الله می گوید : « انْظُرْ کیفَ کذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یفْتَرُونَ » نگاه کن که چگونه بر خودشان دروغ می بندند و آنچه افتراء می زدند از آنها گم شد . امام باقر گفت : رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : آگاه باشید که برای هر امتی مجوس وجود دارد و مجوس این امت ( امت اسلام ) کسانی هستند که می گویند قدری وجود ندارد و می پندارند که مشیئت و قدرت با آنها و برای آنها است . ( تفسیر القمی ج : 1 ص : 199، سورة الأنعام مکیة و هی مائة و خمس و ستون ) .

در احادیث دیگر اقوال مشرکین مجوسی درباره مشیئت الهی بیان شده است :

وَ رَوَى صَاحِبُ الْفَائِقِ وَ غَیرُهُ مِنْ عُلَمَاءِ الْإِسْلَامِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْمَکی بِإِسْنَادِهِ قَالَ إِنَّ رَجُلًا قَدِمَ عَلَى النَّبِی ص فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَخْبِرْنِی بِأَعْجَبِ شَی‏ءٍ رَأَیتَ قَالَ رَأَیتُ قَوْماً ینْکحُونَ أُمَّهَاتِهِمْ وَ بَنَاتِهِمْ وَ أَخَوَاتِهِمْ فَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لِمَ تَفْعَلُونَ ذَلِک قَالُوا قَضَاءُ اللَّهِ تَعَالَى عَلَینَا وَ قَدَرُهُ فَقَالَ النَّبِی ص سَیکونُ مِنْ أُمَّتِی أَقْوَامٌ یقُولُونَ مِثْلَ مَقَالَتِهِمْ أُولَئِک مَجُوسُ أُمَّتِی ( بحار الأنوار ج : 5 ص : 47 ، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة ) .

مردی نزد نبی صلی الله علیه و آله و سلم آمد . رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به او گفت : مرا از عجیب ترین چیزی که دیده ای باخبر کن . او گفت : قومی را دیدم که با مادرانشان و دخترانشان و خواهرانشان ازدواج می کردند و وقتی به آنها گفته می شد چرا چنین می کنید ؟ می گفتند : این قضاء الله تعالی بر ما است . پس نبی صلی الله علیه و آله و سلم گفتند : از امت من اقوامی می آیند که مثل اینان خواهند گفت که آنها مجوس امت من هستند . ( بحار الأنوار ج : 5 ص : 47 ، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة ) .

در اخبار و اقوال بسیاری آمده است که مشرکین مجوسی قوم پلیدی بودند که ازدواج با محارم را حلال می دانستند و با خواهر و مادر و دختر خود ازدواج می کردند . در احادیث دیگر در کتب مختلف مثل بحار الانوار (ج 53، ص 155) آمده است که این قوم نجس حیوانات مرده را می خوردند و در هنگام جنابت بدن خود را نمی شستند و این در حالی است که مشرکین مجوسی در جاهایی زندگی می کردند که آب فراوان بود ولی دین اسلام با وجودیکه از سرزمین عربستان که بسیار کم آب بود دعوتش آغاز شد، به مسائل طهارت و پاکیزگی بسیار اهمیت می داد و پاک بودن به شدت در اسلام با عبادت آمیخته شده است . امروزه مشرکین مجوسی در کمال وقاحت و با فراموش کردن گذشته خود به مسائل طهارت و پاکیزگی در اسلام خرده می گیرند . مسلمانان اگر کسی را می یافتند که انحرافات بیشتری نسبت به مشرکین مجوسی داشت او را « انجس من مجوس » یا نجس تر از مجوس خطاب می کردند .

بخش دوم: ثنویت در مجوس

مشرکین مجوسی به نوعی دوگانه پرستی یا ثنویت مبتلا هستند که قبلا به آن اشاره شد . این طرز تفکر شرک آمیز مشرکین مجوسی در برخی احادیث و آراء ذکر گردیده است :

لا خفاء فی أن المجوس هم الذین ینسبون الخیر إلى الله و الشر إلى الشیطان و یسمونهما یزدان و أهرمن و أن من لا یفوض الأمور کلها إلى الله تعالى و یفرز بعضها فینسبه إلى نفسه یکون هو المخاصم لله تعالى . ( بحار الأنوار ج : 5 ص : 7 ، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة ) .

پوشیده نیست که مجوس کسانی هستند که خیر را به الله و شر را به شیطان نسبت می دهند و نام آن دو را یزدان و اهریمن می نهند و پوشیده نیست که اگر کسی کل امور را به الله نسبت ندهد و برخی از آنها را به خود منسوب نماید چنین شخصی مخاصم و دشمن الله تعالی می باشد . ( بحار الأنوار ج : 5 ص : 7 ، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة ) .

در ادامه متن بالا به برخی از خصوصیات مشرکین مجوسی اشاره می شود که ما آنها را فهرست وار بیان می کنیم :

أن المجوس اختصوا بمقالات سخیفة و اعتقادات واهیة معلومة البطلان. قالوا إنه تعالى یفعل القبائح ثم یتبرأ منه.

أن المجوس قالوا إن نکاح الأخوات و الأمهات بقضاء الله و قدره و إرادته.

أن المجوس قالوا إن القادر على الخیر لا یقدر على الشر و بالعکس.

( بحار الأنوار ج : 5 ص : 7 ، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة ) .

مجوس گفته های سخیف و اعتقادات واهی معلوم البطلانی دارند . آنها می گویند که الله تعالی اعمال زشت و قبیحی را مرتکب می شود و بعد از آنها تبری می جوید .

مجوس می گویند که ازدواج با خواهر و مادر به قضا و قدر و اراده الله بوده است .

مجوس می گویند کسی که قادر بر خیر باشد ممکن نیست که قادر بر شر نیز باشد و بالعکس .

( بحار الأنوار ج : 5 ص : 7 ، باب نفی الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفویض و إثبات الأمر بین الأمرین و إثبات الاختیار و الاستطاعة ) .

مشرکین مجوسی اقوال و اعتقادات واهی فراوانی دارند که نمونه هایش در بالا ذکر شده اند . از اعمال قبیح آنها می توان به ازدواج با محارم چون خواهر و مادر و دختر اشاره کرد که در احادیث مختلفی ذکر گردیده و ما قبلا اشاره ای به آن داشتیم . مورد آخر نیز در حقیقت همان ثنویت موجود در مجوسیت است که الله را خالق هر چیز نمی داند و فقط خالق خیرمی داند و اهریمن را خالق شر و بدیها می داند . برای مثال همانطور که از اوستا آوردیم مشرکین مجوسی معتقدند که موجود شری به نام « آژیدهاک » را اهریمن خلق کرده است . در حدیثی دیگر درباره آراء مختلف در تفسیر آیه « وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ » آمده است :

قیل إن المراد بالآیة المجوس إذ قالوا یزدان و أهرمن و هو الشیطان عندهم فنسبوا خلق المؤذیات و الشرور و الأشیاء الضارة إلى أهرمن. ( بحار الأنوار ج : 9 ص : 90 ، باب احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة فی القرآن الکریم‏ ) .

گفته می شود که مراد از آیه مجوس هستند که به یزدان و اهریمن اعتقاد دارند که منظورشان همان شیطان است و خلق جانوران موذی و شرور و اشیاء مضر را به اهریمن نسبت می دهند . ( بحار الأنوار ج : 9 ص : 90 ، باب احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة فی القرآن الکریم‏ ) .

در قول دیگری آمده است :

مشرک و هم ضربان فضرب جعلوا لله شریکا فی ملکه یضاده و یناویه و هم الثنویة و المجوس ثم اختلفوا فمنهم من یثبت لله شریکا قدیما کالمانویة و منهم من یثبت لله شریکا محدثا کالمجوس و ضرب آخر لا یجعل لله شریکا فی حکمه ( بحار الأنوار ج : 9 ص : 100 ، باب احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة فی القرآن الکریم ) .

مشرکین بر دو دسته اند : یک دسته در ملک الله شریک قرار می دهند و آنها ثنویه و مجوس هستند که مختلف می باشند . برخی از آنها برای الله شریکی قدیمی قرار می دهند مانند مانویه و برخی از آنها شریکی محدث و جدید برای الله قرار می دهند مثل مجوس . دسته دیگر در حکم الله شریکی قرار نمی دهند . ( بحار الأنوار ج : 9 ص : 100 ، باب احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة فی القرآن الکریم ) .

این نوع شرک جدای از شرکی است که در آن مشرکین مجوسی معتقد به الهه های مختلف در اداره امور دنیا هستند . از تفاسیر دیگری که به مشرک بودن مجوس دلالت دارد می توان به تفسیر زیر اشاره کرد :

... وَ أَحْرَصُ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکوا عَلَى حَیاةٍ یعْنِی الْمَجُوسَ لِأَنَّهُمْ لَا یرَوْنَ النَّعِیمَ إِلَّا فِی الدُّنْیا وَ لَا یؤَمِّلُونَ خَیراً فِی الْآخِرَةِ فَلِذَلِک هُمْ أَشَدُّ النَّاسِ حِرْصاً عَلَى حَیاةٍ... ( بحار الأنوار ج : 9 ص : 323 ، باب احتجاج النبی ص على الیهود فی مسائل شتى‏ ) .

منظور از مشرکینی که بر حیات دنیوی حریص هستند مجوس است برای اینکه آنها نعمت را مگر در دنیا نمی بینند و هیچ آرزوی خیری برای آخرت ندارند و به همین دلیل آنها حریص ترین مردم بر زندگی دنیوی هستند . ( بحار الأنوار ج : 9 ص : 323 ، باب احتجاج النبی ص على الیهود فی مسائل شتى‏ ) .

این تفسیر درباره آیه 96 از سوره البقرة است که می گوید :

وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکواْ یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یعْمَلُونَ ( البقرة : 96 ) .

این آیه درباره یهود است و قسمت اول در فعل « وَلَتَجِدَنَّهُمْ » به آیات قبلی بازمی گردد که از یهود صحبت می شود . در این آیه علاوه بر یهود، کسانی از مشرکین ( وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکواْ ) نیز جزء حریصترین مردم به زندگی دنیوی معرفی شده اند که می خواهند در صورت امکان حتی هزار سال نیز عمر بنمایند در حالی که این عمر هزار ساله نیز نخواهد توانست آنها را از عذاب اخروی در امان دارد و دیر یا زود مرگ آنها را فراخواهد گرفت و در آخرت به عذاب الهی دچار خواهند شد . این حریص ترین مردم به زندگی از مشرکین در تفسیر فوق همان مشرکین مجوسی معرفی شده اند که همه هم و غمشان رسیدگی به امور دنیوی است . در اینکه مشرکین مجوسی به چه نوع شرکی مبتلا شده اند اقوال و احادیث فراوان هستند . ثنویت یا دوگانه پرستی یکی از انواع شرک موجود در مجوسیت است :

قول معظم المجوس و الثنویة و هو أن هذا العالم مرکب من أصلین أزلیین و هما النور و الظلمة و هما فی الحقیقة جوهران شفافان حساسان مختاران قادران متضادا النفس و الصورة مختلفا الفعل و التدبیر فجوهر النور فاضل خیر نقی طیب الریح کریم النفس یسر و لا یضر و ینفع و لا یمنع و یحبی و لا یبلی و جوهر الظلمة على ضد ذلک ثم إن جوهر النور لم یزل یولد الأولیاء و هم الملائکة لا على سبیل التناکح بل على سبیل تولد الحکمة من الحکیم و الضوء من المضی‏ء و جوهر الظلمة لم یزل یولد الأعداء و هم الشیاطین على سبیل تولد السفه من السفیه لا على سبیل التناکح . ( بحار الأنوار ج : 56 ص : 205 ، باب حقیقة الملائکة و صفاتهم و شئونهم و أطوارهم ) .

قول اکثریت مجوس و ثنویه این است که عالم از دو اصل ازلی تشکیل شده و آن دو نور و ظلمت هستند و آن دو در حقیقت از دو جوهر شفاف ، حساس ، مختار ، قادر ، متضاد النفس ، متضاد الصورت و مختلف الفعل و التدبیر می باشند که جوهر نور فاضل ، خیر ، پاک ، خوشبو و کریم النفس است که ضرر نمی رساند و منفعت می رساند و مانع نمی شود و نمی ترسد و جوهر ظلمت ضد این است . جوهر نور همیشه اولیاء را بر غیر روش ازدواج و از روش تولد حکمت از حکیم و نور از منیر می زاید که آنها ملائکه هستند و جوهر ظلمت دائما دشمنان را که شیاطین هستند بر طریق تولد سفاهت از سفیه و نه از طریق تناکح و ازدواج میزاید . ( بحار الأنوار ج : 56 ص : 205 ، باب حقیقة الملائکة و صفاتهم و شئونهم و أطوارهم ) .

علاوه بر صفاتی که در بالا برای دو جوهر نور و ظلمت در اعتقاد مجوسی ذکر شد می توان به خالق بودن نیز اشاره کرد که در اوستا و در خلق آژیدهاک توسط اهریمن به آن پرداخته شده است .

یکی از خصائص مشرکین این است که با کلمه توحید و شعار « لا اله الا الله » ضدیت تمام و کمال دارند :

قال رسول الله ص إن الله تعالى إذا بعث الخلائق یوم القیامة نادى منادی ربنا نداء تعریف الخلائق‏ فی إیمانهم و کفرهم، فقال «الله أکبر، الله أکبر» و مناد آخر ینادی «معاشر الخلائق ساعدوه على هذه المقالة» فأما الدهریة و المعطلة فیخرسون عن ذلک و لا تنطلق ألسنتهم، و یقولها سائر الناس من الخلائق، فیمتاز الدهریة [و المعطلة] من سائر الناس بالخرس. ثم یقول المنادی «أشهد أن لا إله إلا الله» فیقول الخلائق کلهم ذلک إلا من کان یشرک بالله تعالى من المجوس و النصارى و عبدة الأوثان فإنهم یخرسون فیبینون بذلک من سائر الخلائق. ثم یقول المنادی «أشهد أن محمدا رسول الله» فیقولها المسلمون أجمعون و یخرس عنها الیهود و النصارى و سائر المشرکین ( تفسیر الإمام ‏العسکری ص : 405 و بحارالأنوار ج : 7 ص : 275 ، باب محاسبة العباد و حکمه تعالى فی مظالمهم و ما یسألهم عنه و فیه حشر الوحوش ) .

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : بدرستیکه الله تعالی وقتی خلائق را در روز قیامت مبعوث می کند منادی ندایی در شناساندن ایمان و کفر خلائق سر می دهد و می گوید : « الله اکبر ، الله اکبر » و منادی دیگری ندا می دهد : ای خلائق در این قول او را یاری کنید . پس دهریه و معطله ساکت می شوند و زبانشان گویا نمی گردد ولی سایر مردم از خلائق آن را می گویند و بدین ترتیب دهریه و معطله از سایر مردم با سکوتشان مشخص می شوند . سپس منادی می گوید : « أشهد أن لا اله الا الله » پس همه خلائق آن را می گویند مگر کسی که به الله تعالی شرک ورزیده باشد از مجوس و نصاری و بت پرستان که آنها ساکت می مانند و با این سکوتشان از سایر خلائق شناخته می شوند . سپس منادی می گوید : « أشهد أن محمدا رسول الله » که همه مسلمانان آن را می گویند و یهود و نصاری و سایر مشرکین ساکت می مانند . ( تفسیر الإمام ‏العسکری ص : 405 و بحارالأنوار ج : 7 ص : 275 ، باب محاسبة العباد و حکمه تعالى فی مظالمهم و ما یسألهم عنه و فیه حشر الوحوش ) .

این حدیث بیان می کند که مشرکین در روز قیامت قادر به شهادت دادن به « لا اله الا الله » نیستند و بدین طریق از موحدین ممتاز و مشخص می گردند . مجوس نیز در این حدیث جزء مشرکین محسوب شده اند و بدین سبب در هنگامی که باید « لا اله الا الله » را بگویند لال گشته و توان تکلم نخواهند داشت .

بخش سوم: مشرکین مجوسی و مشرکین عرب

گفتیم که مشرکین مجوسی از نظر اعتقادی به مراتب بدتر از مشرکین عرب بودند و مشرکین مجوسی به انواع شرک مبتلا بوده و هستند . حال می خواهیم ببینیم که در مورد انحرافات دیگر وضعیت مشرکین مجوسی نسبت به مشرکین عرب چگونه بوده است :

الْإِحْتِجَاجُ، فِی حَدِیثِ الزِّنْدِیقِ الَّذِی سَأَلَ الصَّادِقَ ع عَنْ مَسَائِلَ قَالَ‏ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْمَجُوسِ کانُوا أَقْرَبَ إِلَى الصَّوَابِ فِی دِینِهِمْ أَمِ الْعَرَبُ فِی الْجَاهِلِیةِ قَالَ الْعَرَبُ کانَتْ أَقْرَبَ إِلَى الدِّینِ الْحَنِیفِی مِنَ الْمَجُوسِ وَ ذَلِک أَنَّ الْمَجُوسَ کفَرَتْ بِکلِّ الْأَنْبِیاءِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ کانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَغْتَسِلُ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ الْعَرَبُ تَغْتَسِلُ وَ الِاغْتِسَالُ مِنْ خَالِصِ شَرَائِعِ الْحَنِیفِیةِ وَ کانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَخْتَتِنُ وَ هُوَ مِنْ سُنَنِ الْأَنْبِیاءِ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ فَعَلَ ذَلِک إِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ وَ کانَتِ الْمَجُوسُ لَا تُغَسِّلُ مَوْتَاهَا وَ لَا تُکفِّنُهَا وَ کانَتِ الْعَرَبُ تَفْعَلُ ذَلِک وَ کانَتِ الْمَجُوسُ تَرْمِی بِالْمَوْتَى فِی الصَّحَارِی وَ النَّوَاوِیسِ وَ الْعَرَبُ تُوَارِیهَا فِی قُبُورِهَا وَ کذَلِک السُّنَّةُ عَنِ الرُّسُلِ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ حُفِرَ لَهُ قَبْرٌ آدَمُ أَبُو الْبَشَرِ وَ کانَتِ الْمَجُوسُ تَأْتِی الْأُمَّهَاتِ وَ تَنْکحُ الْأَخَوَاتِ وَ الْبَنَاتِ وَ حَرَّمَتْ ذَلِک الْعَرَبُ وَ أَنْکرَتِ الْمَجُوسُ بَیتَ الْمَقْدِسِ وَ سَمَّوْهُ بَیتَ الشَّیطَانِ وَ الْعَرَبُ کانَتْ تَحُجُّهُ وَ تُعَظِّمُهُ وَ تَقُولُ بَیتُ رَبِّنَا وَ کانَتِ الْعَرَبُ فِی کلِّ الْأَشْیاءِ أَقْرَبَ إِلَى الدِّینِ الْحَنِیفِی مِنَ الْمَجُوسِ ( بحار الأنوار ج : 78 ص : 8 ، باب علل الأغسال و ثوابها و أقسامها و واجبها و مندوبها و جوامع أحکامها ) .

در حدیثی که در آن یک زندیق از صادق علیه السلام درباره مسائلی سؤال کرد به او گفت : مرا از مجوس باخبر کن که آیا آنها به صواب و درستی در دینشان بودند یا عرب در زمان جاهلیت ؟ او گفت : عرب به دین حنیفی از مجوس نزدیکتر بودند و این بدان دلیل است که مجوس به همه انبیاء کافر شدند . مجوس از جنابت غسل نمی کنند ولی عرب غسل می کردند و اغتسال از آداب شرایع حنیفی است . و مجوس ختنه نمی کنند در حالی که این از سنن انبیاء بوده است و اولین کسی که چنین عملی را انجام داد ابراهیم خلیل بود . و مجوس مرده هایشان را غسل و کفن نمی کنند در حالی که عرب این را انجام می دادند . و مجوس مرده هایشان را در صحراها می انداختند در حالی که عرب آنها را در قبر قرار می دادند و این سنتی از رسل است و اول کسی که برایش قبر کنده شد آدم ابوالبشر بود . و مجوس با مادران و خواهران و و دختران خود ازدواج کرده و با آنها نزدیکی می کردند ولی عرب آن را حرام می دانستند . و مجوس منکر بیت المقدس هستند و آن را بیت الشیطان می نامند ولی عرب آن را بزرگ می داشتند و می گفتند بیت المقدس بیت پروردگار ماست و عرب در هر چیز به دین حنیفی از مجوس نزدیکتر بودند . ( بحار الأنوار ج : 78 ص : 8 ، باب علل الأغسال و ثوابها و أقسامها و واجبها و مندوبها و جوامع أحکامها ) .

هر انسان عاقلی وقتی به باورهای مشرکین مجوسی مراجعه می کند متوجه می شود که این قوم تا چه حد دچار انحرافات کثیفی بوده اند و کاری که این مشرکین مجوسی در ازدواج و همبستر شدن با مادران و دختران و خواهران خود کردند شاید حتی کفار و مسیحیها و یهودیها نیز از آن متنفر بودند . حدیث کامل فوق که از کتاب احتجاج طبرسی گرفته شده به بیان کاملتری از این انحرافات مشرکین مجوسی می پردازد و در آن علاوه بر موارد مذکور به مورد زیر نیز اشاره می کند :

قال فأخبرنی عن المجوس کانوا أقرب إلى الصواب فی دهرهم أم العرب قال العرب فی الجاهلیة کانت أقرب إلى الدین الحنیفی من المجوس و ذلک أن المجوس کفرت بکل الأنبیاء و جحدت کتبهم و أنکرت براهینهم و لم تأخذ بشی‏ء من سننهم و آثارهم و أن کیخسرو ملک المجوس فی الدهر الأول قتل ثلاثمائة نبی‏ ( الاحتجاج ج : 2 ص : 346 ، باب احتجاج أبی عبد الله الصادق ع فی أنواع شتى من العلوم الدینیة على أصناف کثیرة من أهل الملل و الدیانات ) .

زندیق گفت مرا از مجوس باخبر کن که آنها به صواب و درستی نزدیکترند یا عرب ؟ گفت : عرب در جاهلیت به دین حنیفی از مجوس نزدیکتر بودند و این بدان خاطر است که مجوس به همه انبیاء کافر هستند و کتب انبیاء و براهین آنها را رد می کنند و به سنن آنها عمل نمی کنند و کیخسرو که پادشاه مجوسی بود سیصد پیامبر را به قتل رساند . ( الاحتجاج ج : 2 ص : 346 ، باب احتجاج أبی عبد الله الصادق ع فی أنواع شتى من العلوم الدینیة على أصناف کثیرة من أهل الملل و الدیانات ) .

علاوه بر انحرافاتی که مشرکین مجوسی به آن گرفتار بودند این حدیث اشاره دارد که یکی از پادشاهان مجوسی به نام کیخسرو سیصد تن از انبیاء را به قتل رسانده است و این نشان از مخالفت شدید مشرکین مجوسی با دین الهی دارد . آنها نه تنها پیامبران الهی را قبول نداشتند بلکه به کشتن پیامبران نیز همت گماشتند .

أما المجوس فلا یعرفون آدم و لا نوحا و لا ساما و لا حاما و لا یافث و أول متکون من البشر عندهم کیومرث و لقبه کوهشاه أی ملک الجبل و قد کان کیومرث فی الجبال و منهم من یسمیه گلشاه أی ملک الطین . ( بحار الأنوار ج : 57 ص : 267 ، باب أنه لم سمی الإنسان إنسانا و المرأة مرأة و النساء نساء و الحواء حواء و شرح‏ نهج ‏البلاغة لإبن ابی الحدید ج : 1 ص : 104 ، باب اختلاف الأقوال فی ابتداء خلق البشر ) .

مجوس، آدم و نوح و سام و حام و یافث را نمی شناسند و اولین کسی که نزد آنها اولین بشر است کیومرث می باشد و لقب او کوهشاه یا شاه کوه است و کیومرث در کوهها بود و برخی از آنها او را گِلشاه یا شاه گِل ( گل : مخلوط آب و خاک ) می نامیدند . ( بحار الأنوار ج : 57 ص : 267 ، باب أنه لم سمی الإنسان إنسانا و المرأة مرأة و النساء نساء و الحواء حواء و شرح‏ نهج ‏البلاغة لإبن ابی الحدید ج : 1 ص : 104 ، باب اختلاف الأقوال فی ابتداء خلق البشر ) .

این حدیث علاوه بر اینکه نشان می دهد مشرکین مجوسی رسل و انبیاء را نمی شناختند خط بطلانی بر تفکر آن عده می کشد که فکر می کنند کیومرث در تفکر مجوسی همان آدم علیه السلام در بین ادیان الهی است در حالی که مشرکین مجوسی نه تنها آدم علیه السلام را قبول ندارند بلکه هیچ یک از انبیاء را قبول نداشته و نمی شناسند .

چگونه انسانی خواهد بود آن کس که اعیاد مجوسی چون نوروز را برپا می دارد و به آن افتخار نیز می کند ؟ حتی اگر در اسلام عیدی وجود نمی داشت ( که چنین نیست ) چرا عده ای باید عید قومی را قبول کنند که دارای چنین خصوصیاتی هستند ؟ و به چه قیمتی این افراد منحرف چنین عیدی را انتخاب کرده اند ؟ آیا آنها آنطور که به یک خوشی کوتاه و گذرا اهمیت می دهند به آنچه در آخرت در انتظار آنهاست می اندیشند ؟

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

بخش چهارم: اهریمن

مشرکین مجوسی که نوروز عید آنهاست دارای افکار بسیار زشتی هستند که به برخی از آنها اشاره شد . از عقاید زشت آنها علاوه بر انواع شرک می توان به افکار قبیح آنها درباره الله اشاره کرد :

قول المجوس إن الغرض من خلق العالم أن یتحصن الخالق جل اسمه من العدو و أن یجعل العالم شبکة له لیوقع العدو فیه و یجعله فی ربط و وثاق و العدو عندهم هو الشیطان ( شرح ‏نهج‏ البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .

مجوس می گویند غرض از خلق جهان این بود که خالق جل اسمه از دشمن مصون بماند و جهان را مانند شبکه و توری سازد که دشمن را در آن در بند قرار دهد و منظور آنها از دشمن همان شیطان است . ( شرح ‏نهج‏ البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .

این قول مشرکین مجوسی میرساند که الله از ترس دشمنش او را در جهان قرار داده و به بیان دیگری محبوس کرده و می گویند غرض از خلق عالم نیز همین است . وقتی مشرکین مجوسی در ثنویتی که بدان مبتلا هستند الله را قادر به خلق همه جهان هستی نمی دانند و معتقدند آنچه را که موجب ضرر است اهریمن خلق می کند راه را برای انحرافات بدتری در این اعتقاد شرک آلود باز می کنند تا جایی که در کمال وقاحت و نادانی چنین می پندارند که الله از دشمنش که به قولی همان اهریمن است می ترسد و برای اینکه از شر او مصون بماند او را در جهان محصور می دارد . سبحان الله عما یشرکون و سبحان الله عما یصفون .

این افکار نادرست در بین مشرکین مجوسی فقط به اینجا ختم نمی شود و آراء دیگری نیز در این باره در بین آنها وجود دارد :

قال قوم منهم إن البارئ تعالى استوحش ففکر فکرة ردیئة فتولد منها الشیطان. و قال آخرون بل شک شکا ردیئا فتولد الشیطان من شکه. ( شرح ‏نهج‏ البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .

عده ای از آنها می گویند که باری تعالی ترسید و وحشت کرد و فکری زشت نمود که از آن فکر شیطان متولد گردید و برخی دیگر از آنها می گویند که باری تعالی دچار شک زشت و بدی شد و از آن شک ، شیطان متولد گردید . ( شرح ‏نهج‏ البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .

این قول نشان می دهد که اعتقادات مشرکین مجوسی فقط به ترس الله از شیطان و در بند کردنش ختم نمی شود بلکه طبق برخی اعتقادات آنها الله دچار افکار زشت و شکهای بد نیز می شود و به زعم مشرکین مجوسی این افکار و شکوک موجب تولد شیطان گردیده است . سبحان الله عما یشرکون و سبحان الله عما یصفون .

در ادامه به بیان دیگر افکار زشت مشرکین مجوسی می پردازیم :

و قال آخرون بل تولد من عفونة ردیئة قدیمة و زعموا أن الشیطان حارب البارئ سبحانه و کان فی الظلم لم یزل بمعزل عن سلطان البارئ سبحانه فلم یزل یزحف حتى رأى النور فوثب وثبة عظیمة فصار فی سلطان الله تعالى فی النور و أدخل معه الآفات و البلایا و السرور فبنى الله سبحانه هذه الأفلاک و الأرض و العناصر شبکة له و هو فیها محبوس لا یمکنه الرجوع إلى سلطانه الأول . ( شرح ‏نهج‏ البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .

و عده ای دیگر از مجوس می گویند که شیطان از عفونتی بد و قدیمی متولد شده است و می پندارند که شیطان با الله باری سبحانه در حال جنگ بود و همیشه در محلی دور از سیطره و سلطنت الله باری سبحانه قرار داشت و دائما روان بود تا اینکه نوری دید و پرش بزرگی کرد و وارد سیطره الله تعالی در نور شد و با خود آفات و بلایا را داخل آنجا نمود . به همین دلیل الله سبحانه این افلاک و زمین و عناصر را بنا نهاد تا مانند تور و شبکه ای برای شیطان باشد تا در آن محبوس شود و امکان رجوع نداشته باشد . ( شرح ‏نهج‏ البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .

چه زشت و قبیح است اعتقاد کسانی که چنین می اندیشند و چه نابخردانه است عمل آنهایی که اعیاد اسلامی را رها کرده و به برگزاری عید چنین قومی شتافته اند .

بخش پنجم: بررسی احادیث نوروز

گفتیم که مشرکین مجوسی برای به ضلالت کشاندن و منحرف کردن مسلمانان علی الخصوص ایرانیان به حیله ها و نیرنگهای متعددی روی آورده اند که به برخی از آنها اشاره کردیم . از دیگر نیرنگهای این افراد که بسی جای تأسف دارد سعی آنها در جهت تغییر اسلام و وارد کردن انحرافات دین مجوس به این دین الهی است تا در صورتی که نتوانند در مجوسیت به حفظ انحرافات و ضلالتهای خود نائل شوند آنها را در دین اسلام وارد کرده و در آنجا به حفظ این موارد بپردازند و به همین دلیل افکار خود را مانند ویروس و میکروبی وارد پیکر اسلام کردند . بدین دلیل است که متأسفانه می بینیم که در برخی کتب احادیثی نقل شده که در آنها ائمه بجای دفاع از اسلام و مراسم اسلامی به دفاع و ترویج از رسوم مجوسی روی آورده اند . بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر دفاع و ترویج از رسوم مجوسی امری نیکو بود شخص رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به این امر اقدام می کردند و کاملا مشخص است که آنچه در این کتب در دفاع و ترویج عقاید و رسوم شرک آلود مجوس مطرح شده نه قول ائمه بلکه اقوالی است که به دروغ به آنها نسبت داده شده زیرا بر همگان آشکار است که ائمه افراد بزرگ و صالحی بوده اند و کاملا بعید است که آنها بخواهند از اسلام و مراسم و مناسک آن روی برگردانند و مبلغ دین مجوس و مروج رسوم غلط آن باشند .

وقتی به این کتب و احادیث موجود در آنها مراجعه می کنیم متوجه می شویم که چنین احادیثی بسیار معدود بوده و شاید تعداد آنها از تعداد انگشتان یک دست هم فراتر نرود و از سوی دیگر می توان جعلی بودن این احادیث را نیز اثبات نمود و بدین ترتیب مشخص کرد که چگونه حیله گران مجوسی برای گمراه کردن مردم از دروغ گفتن و دروغ بستن به هیچ کسی ابایی ندارند .

در بین احادیثی که درباره نوروز وجود دارد و همانطور که گفتیم تعداد آنها بسیار اندک است دو حدیث معروفتر از بقیه هستند که یکی از آنها از معلی بن خنیس روایت شده که اخباری را ارائه می دهد که قابل اثبات نیستند و دیگری که در کتاب دعائم الإسلام مطرح شده بطور کلی به آداب هدیه دادن و هدیه گرفتن اشاره دارد و قصد ترویج نوروز را ندارد . در ابتدا به حدیث معلی بن خنیس اشاره می کنیم که با مقداری تفاوت در کتب مختلف نقل شده است :

الْبِحَارُ، رَأَیتُ فِی بَعْضِ الْکتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ رَوَى فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِی بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْعَبَّاسِ الدُّورْیسْتِی عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِی الْمُونِسِی الْقُمِّی عَنْ عَلِی بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یوسُفَ عَنْ حَبِیبٍ الْخَیرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یوْمَ النَّیرُوزِ فَقَالَ أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک هَذَا یوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَیتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَک حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ یا سَیدِی إِنْ عُلِمَ هَذَا مِنْ عِنْدِک أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ یعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یا مُعَلَّى إِنَّ یوْمَ النَّیرُوزِ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یعْبُدُوهُ وَ لَا یشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ فِیهِ الرِّیاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَةُ نُوحٍ عَلَى الْجُودِی وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص عَلَى مَنْکبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَیشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کذَلِک إِبْرَاهِیمُ ع وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِی ص أَصْحَابَهُ أَنْ یبَایعُوا عَلِیاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِی ص عَلِیاً ع إِلَى وَادِی الْجِنِّ یأْخُذُ عَلَیهِمُ الْبَیعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی بُویعَ فِیهِ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ الْبَیعَةَ الثَّانِیةَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ نَهْرَوَانَ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیةِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا ع بِالدَّجَّالِ فَیصْلِبُهُ عَلَى کنَاسَةِ الْکوفَةِ وَ مَا مِنْ یوْمِ نَیرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیامِنَا وَ أَیامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ سَأَلَ رَبَّهُ کیفَ یحْیی هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِینَ خَرَجُوا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِ أَنْ یصُبَّ الْمَاءَ عَلَیهِمْ فِی مَضَاجِعِهِمْ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِی النَّیرُوزِ سُنَّةً الْخَبَرَ ( مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .

از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به صادق جعفر بن محمد علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که گفت : می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت : قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند . پس گفت : ای معلی ! روز نوروز روزی است که الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند و به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند و آن اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده و آن روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت و آن روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام و آن روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد که آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت و آن روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید . و گفت : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که الله به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد . ( مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .

عجب از این همه اخبار و ادعاهایی که هیچ دلیل و مدرکی بر آنها نیست . کسی که این حدیث را می خواند ممکن است با خود بیندیشد که بهتر است سال اسلامی را رها کند و برای اینکه بهتر بتواند سالگرد وقایع بزرگ روزگار را حفظ کند به تقویم مجوسی روی آورد و عجب از اینکه شخصی از فرزندان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بجای اینکه طبق سنت جدش از تقویم اسلامی که مبنای قمری دارد و تمام مناسبتهای اسلامی بر طبق آن تنظیم شده اند استفاده نماید به تقویم مجوسی روی می آورد . از طرفی در این حدیث از امام صادق نقل می شود که با مخاطب قرار دادن معلی بن خنیس او و بطور کلی مسلمین را متهم می کند که روزی مثل نوروز را ضایع کرده اند و این قوم مجوس است که این روز مهم را حفظ کرده و بزرگ می دارد و بدین ترتیب قوم مجوس را از این نظر به مسلمانان برتری می بخشد . حال این سؤال مطرح می شود که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که جد امام صادق هستند طبق این قولی که از او نقل می شود آیا به بزرگداشت نوروز روی آوردند و یا طبق این قول از ضایع کنندگان نوروز بوده اند ؟ جالب است که امام صادق که قاعدتا خود باید اعتقادش را از جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرفته باشد به متهم کردن ایشان روی آورده و ایشان را ضایع کننده روزی می داند که باید بزرگ و گرامی داشته شود . آیا یک مسلمان آگاه و معتقد این را باور می کند که امام صادق از روش جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روی برگردانده و مسلمین را متهم کند که چرا آداب مجوسی را رعایت نمی کنند ؟ هر کس که چنین حدیثی را باور نماید علاوه بر اینکه از اسلام دور شده و فاصله گرفته، به امام صادق نیز توهین نموده که چنین افکار و اقوالی را به او نسبت می دهد .

در ادامه بهتر است بررسی نماییم که این حدیث که در کتب حدیث مطرح شده آیا مقبول علمای حدیث نیز هست ؟ یا به بیان دیگر آیا این حدیث از قول امام صادق اعتبار دارد ؟ با بررسی این حدیث روشن می شود که علاوه بر اشخاص مجهول الهویه ای که در بین راویان این حدیث وجود دارند شخصی که این حدیث را از پدرش از معلی بن خنیس روایت می کند شخصی است که سخنان او از نظر علمای رجال فاقد هرگونه اعتبار است و به بیان بهتر دروغگویی است که حتی از دروغ گفتن درباره ائمه نیز هیچ ابایی ندارد یعنی عقاید و افکار غلط غیراسلامی را مانند حدیث بالا از قول ائمه روایت کرده و به آنها دروغ می بندد . این شخص محمد بن الحسین الصائغ است . علمای حدیث درباره او می گویند :

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی نزل فی بنی ذهل أبو جعفر ضعیف جدا، قیل إنه غال. ( رجال ‏ابن ‏داود ص : 503 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی است و کنیه اش ابوجعفر می باشد و به شدت ضعیف است و گفته می شود که او غال ( غلو کننده ) است . ( رجال ‏ابن ‏داود ص : 503 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ أبو جعفر کوفی غال ضعیف لا یلتفت إلیه. ( رجال ‏ابن ‏الغضائری ج : 5 ص : 197 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ ، ابوجعفر کوفی غال ( غلو کننده ) و ضعیف است و نباید به او التفات کرد . ( رجال ‏ابن ‏الغضائری ج : 5 ص : 197 ) .

علامه حلی که نام صحیح این شخص را محمد بن الحسن می داند درباره او می گوید :

محمد بن الحسن بغیر یاء بعد السین بن سعید الصائغ بالغین المعجمة کوفی نزل فی بنی ذهل أبو جعفر ضعیف جدا قیل إنه غال لا یلتفت إلیه. ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 255 ) .

محمد بن الحسن که بعد از حرف سین حرف یاء وجود ندارد ( حسن و نه حسین ) بن سعید الصائغ کوفی که کنیه اش ابوجعفر است به شدت ضعیف می باشد و گفته می شود که او غال ( غلو کننده ) بوده است و نباید به او التفات و توجه نمود . ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 255 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی، ینزل فی بنی ذهل أبو جعفر ضعیف جدا. قیل إنه غال. ( رجال ‏النجاشی ص : 337 ) .

محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی ابوجعفر شدیدا ضعیف بوده و گفته می شود غال ( غلو کننده ) است . ( رجال ‏النجاشی ص : 337 ) .

بدین ترتیب مشخص می شود شخصی که حدیث بالا را روایت کرده طبق نظر علمای رجالی شخصی ضعیف است یعنی مورد اعتماد و اطمینان نیست و نباید به آنچه چنین شخصی روایت می کند التفات نمود که چنین امری نشان از این دارد احادیثی که این شخص راوی آنهاست مورد قبول نمی باشند .

حتی اگر به راویان چنین حدیثی مراجعه نمی شد از معنا و مفهوم این حدیث و آنچه از شخصیت و ایمان امام صادق برای ما آشکار است مشخص می ساخت که چنین گفته هایی از قول امام صادق قابل قبول نیست و عده ای دروغگو و کذاب خواسته اند با نسبت دادن چنین اقوالی به او افکار غلط و گمراه کننده خود را از قول شخصی صالح بیان دارند تا بدین ترتیب بهتر بتوانند عامه مسلمین را فریب داده و آنها را از اسلام منحرف سازند .

در حدیث فوق از امام صادق از کتاب مستدرک الوسائل محدث نوری که حدیثی جعلی است گفتیم علاوه بر افراد مجهولی که این حدیث را روایت کرده اند و نام آنها در کتب معتبر رجالی شیعی نیست شخصی به نام محمد بن الحسین بن سعید الصائغ که حدیث مذکور را از پدرش از معلی بن خنیس روایت می کند شخصی است که علمای بزرگ رجال شیعه او را بسیار ضعیف و دروغگو و غلو کننده می دانند و معتقدند که نباید به احادیث او التفات کرد یا به بیان دیگر احادیثی که او نقل می کند مقبول نیستند .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

اکنون می خواهیم کامل این حدیث را از کتاب بحار الأنوار مجلسی بیان کنیم . هدف از ذکر این حدیث از کتاب بحار الأنوار با وجودیکه قبلا جعلی و دروغ بودن آن را اثبات کرده ایم این است که نشان دهیم دروغگویان در چه سطح گسترده ای می خواسته اند افکار مجوسی را با نقل کردن آنها از زبان بزرگان دین اسلام مانند امام صادق وارد این دین کنند تا اگر نتوانستند مسلمین را از اسلام خارج کنند حداقل بتوانند با وارد کردن افکار مجوسی در اسلام آنها را منحرف نمایند . حال به نقل این حدیث مجعول می پردازیم ولی به علت طولانی بودن این حدیث که تقریبا 9 صفحه از جلد 56 کتاب بحار الأنوار را به خود اختصاص داده است آن را بطور خلاصه ترجمه می نماییم :

أَقُولُ رَأَیتُ فِی بَعْضِ الْکتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ رَوَى فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِی بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ تَوَلَّاهُ اللَّهُ فِی الدَّارَینِ بِالْحُسْنَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْعَبَّاسِ الدُّورْیسْتِی عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ‏ أَحْمَدَ بْنِ عَلِی الْمُونِسِی الْقُمِّی عَنْ عَلِی بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یوسُفَ عَنْ حَبِیبِ الْخَیرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یوْمَ النَّیرُوزِ فَقَالَ ع أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک هَذَا یوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَیتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَک حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ یا سَیدِی إِنَّ عِلْمَ هَذَا مِنْ عِنْدِک أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ یعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یا مُعَلَّى إِنَّ یوْمَ النَّیرُوزِ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یعْبُدُوهُ وَ لَا یشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ بِهِ الرِّیاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَةُ نُوحٍ ع عَلَى الْجُودِی وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَحْیا اللَّهُ فِیهِ الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی نَزَلَ فِیهِ جَبْرَئِیلُ عَلَى النَّبِی ص وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَى مَنْکبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَیشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کذَلِک إِبْرَاهِیمُ ع وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِی ص أَصْحَابَهُ أَنْ یبَایعُوا عَلِیاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِی ص عَلِیاً ع إِلَى وَادِی الْجِنِّ یأْخُذُ عَلَیهِمُ الْبَیعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی بُویعَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ الْبَیعَةَ الثَّانِیةَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیةِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا بِالدَّجَّالِ فَیصْلِبُهُ عَلَى کنَاسَةِ الْکوفَةِ وَ مَا مِنْ یوْمِ نَیرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیامِنَا وَ أَیامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ سَأَلَ رَبَّهُ کیفَ یحْیی هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِینَ خَرَجُوا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِ أَنْ یصُبَّ الْمَاءَ عَلَیهِمْ فِی مَضَاجِعِهِمْ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِی النَّیرُوزِ سُنَّةً فَقُلْتُ یا سَیدِی أَ لَا تُعَرِّفُنِی جُعِلْتُ فِدَاک أَسْمَاءَ الْأَیامِ بِالْفَارْسِیةِ فَقَالَ ع یا مُعَلَّى هِی أَیامٌ قَدِیمَةٌ مِنَ الشُّهُورِ الْقَدِیمَةِ کلُّ شَهْرٍ ثَلَاثُونَ یوْماً لَا زِیادَةَ فِیهِ وَ لَا نُقْصَانَ فَأَوَّلُ یوْمٍ مِنْ کلِّ شَهْرِ هُرْمُزْدَ رُوزَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ آدَمَ ع تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ صَالِحٌ لِلشُّرْبِ وَ لِلْفَرَحِ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ سَعِیدٌ مُبَارَک یوْمُ سُرُورٍ تَکلَّمُوا فِیهِ الْأُمَرَاءَ وَ الْکبَرَاءَ وَ اطْلُبُوا فِیهِ الْحَوَائِجَ فَإِنَّهَا تَنْجَحُ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ مُبَارَکاً وَ ادْخُلُوا فِیهِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ اشْتَرُوا فِیهِ وَ بِیعُوا وَ زَارِعُوا وَ اغْرِسُوا وَ ابْنُوا وَ سَافِرُوا فَإِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ یصْلُحُ لِجَمِیعِ الْأُمُورِ وَ لِلتَّزْوِیجِ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً وَ مَنْ ضَلَّتْ لَهُ ضَالَّةٌ وَجَدَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ الثَّانِی بَهْمَنَ رُوزَ یوْمٌ صَالِحٌ صَافٍ خَلَقَ اللَّهُ فِیهِ حَوَّاءَ ع وَ هُوَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِ آدَمَ ع وَ هُوَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِحُجُبِ الْقُدْسِ وَ الْکرَامَةِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ مُخْتَارٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُبَارَک تَزَوَّجُوا فِیهِ وَ أْتُوا أَهَالِیکمْ مِنْ أَسْفَارِکمْ وَ سَافِرُوا فِیهِ وَ اشْتَرُوا وَ بِیعُوا وَ اطْلُبُوا فِیهِ الْحَوَائِجَ فِی کلِّ نَوْعٍ وَ هُوَ یوْمٌ مُخْتَارٌ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ یکونُ مَرَضُهُ خَفِیفاً وَ مَنْ مَرِضَ فِی آخِرِهِ اشْتَدَّ مَرَضُهُ وَ خِیفَ مِنْ مَوْتِهِ فِی ذَلِک الْمَرَضِ الثَّالِثُ أُرْدِیبِهِشْتَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالشِّفَاءِ وَ السُّقْمِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ فَاتَّقُوا فِیهِ الْحَوَائِجَ وَ جَمِیعَ الْأَعْمَالِ وَ لَا تَدْخُلُوا فِیهِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ لَا تَبِیعُوا وَ لَا تَشْتَرُوا وَ لَا تَزَوَّجُوا وَ لَا تَسْأَلُوا فِیهِ حَاجَةً وَ لَا تُکلِّفُوهَا أَحَداً وَ احْفَظُوا أَنْفُسَکمْ وَ اتَّقُوا أَعْمَالَ السُّلْطَانِ وَ تَصَدَّقُوا مَا أَمْکنَکمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَرِضَ فِیهِ خِیفَ عَلَیهِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَخْرَجَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ آدَمَ وَ حَوَّاءَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ سُلِبَا فِیهِ لِبَاسَهُمَا وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ قُطِعَ عَلَیهِ أَبَداً الرَّابِعُ شَهْرِیوَرَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الَّذِی خُلِقَتْ فِیهِ الْجَوَاهِرُ عَنْهُ وَ وُکلَ بِهَا وَ هُوَ مُوَکلٌ بِبَحْرِ الرُّومِ وَ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُبَارَک وُلِدَ فِیهِ هَابِیلُ بْنُ آدَمَ وَ هُوَ صَالِحٌ لِلتَّزْوِیجِ وَ طَلَبِ الصَّیدِ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ رَجُلًا صَالِحاً مُبَارَکاً وَ مُحَبَّباً إِلَى النَّاسِ إِلَّا أَنَّهُ لَا یصْلُحُ فِیهِ السَّفَرُ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ خَافَ الْقَطْعَ وَ یصِیبُهُ بَلَاءٌ وَ غَمٌّ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى الْخَامِسُ إِسْفَنْدَارَمَذْ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْأَرَضِینَ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمُ نَحْسٍ رَدِی‏ءٌ وُلِدَ فِیهِ قَابِیلُ بْنُ آدَمَ وَ کانَ مَلْعُوناً کافِراً وَ هُوَ الَّذِی قَتَلَ أَخَاهُ وَ دَعَا بِالْوَیلِ وَ الثُّبُورِ عَلَى أَهْلِهِ وَ أَدْخَلَ عَلَیهِمُ الْغَمَّ وَ الْبُکاءَ فَاجْتَنِبُوهُ فَإِنَّهُ یوْمٌ شُؤْمٌ وَ نَحْسٌ وَ مَذْمُومٌ وَ لَا تَطْلُبُوا فِیهِ حَاجَةً وَ لَا تَدْخُلُوا فِیهِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ ادْخُلُوا فِی مَنَازِلِکمْ وَ احْذَرُوا فِیهِ کلَّ الْحَذَرِ مِنَ السِّبَاعِ وَ الْحَدِیدِ السَّادِسُ خُرْدَادَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْجِبَالِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُبَارَک صَالِحٌ لِلتَّزْوِیجِ وَ لِطَلَبِ الْحَوَائِجِ لِکلِّ مَا یسْعَى فِیهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ الصَّیدِ فِیهِمَا وَ لِلْمَعَاشِ وَ کلِّ حَاجَةٍ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ رَجَعَ إِلَى أَهْلِهِ سَرِیعاً بِکلِّ مَا یحِبُّهُ وَ یرِیدُهُ وَ بِکلِّ غَنِیمَةٍ فَجِدُّوا فِی کلِّ حَاجَةٍ تُرِیدُونَهَا فِیهِ فَإِنَّهَا مَقْضِیةٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى السَّابِعُ مُرْدَادَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالنَّاسِ وَ أَرْزَاقِهِمْ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ سَعِیدٌ مُبَارَک اعْمَلُوا فِیهِ جَمِیعَ مَا شِئْتُمْ مِنَ السَّعْی فِی حَوَائِجِکمْ مِنَ الْبِنَاءِ وَ الْغَرْسِ وَ الذَّرْوِ وَ الزَّرْعِ وَ لِطَلَبِ الصَّیدِ وَ الدُّخُولِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ السَّفَرِ فَإِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ یصْلُحُ لِکلِّ حَاجَةٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى الثَّامِنُ دَیبَارَ رُوزَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُبَارَک صَالِحٌ لِکلِّ حَاجَةٍ یسْعَى فِیهَا وَ لِلشِّرَاءِ وَ الْبَیعِ وَ الصَّیدِ مَا خَلَا السَّفَرَ فَاتَّقُوا فِیهِ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً وَ ادْخُلُوا فِیهِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ غَیرِهِ فَإِنَّهُ یقْضَى فِیهِ الْحَوَائِجُ وَ مَنْ دَخَلَ فِیهِ عَلَى السُّلْطَانِ لِحَاجَةٍ فَلْیسْأَلْهُ فِیهَا التَّاسِعُ آذَرَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالنِّیرَانِ یوْمَ الْقِیامَةِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ خَفِیفٌ سَعِیدٌ مُبَارَک مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ إِلَى آخِرِ النَّهَارِ یصْلُحُ لِلسَّفَرِ وَ لِکلِّ مَا تُرِیدُ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ رُزِقَ مَالًا کثِیراً وَ یرَى فِی سَفَرِهِ کلَّ خَیرٍ وَ مَنْ مَرِضَ یبْرَأُ سَرِیعاً وَ لَا ینَالُهُ فِی عِلَّتِهِ مَکرُوهٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى فَاطْلُبُوا الْحَوَائِجَ فِیهِ فَإِنَّهَا تُقْضَى لَکمْ بِمَشِیةِ اللَّهِ تَعَالَى وَ تَوْفِیقِهِ الْعَاشِرُ آبَانَ رُوزُ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْبَحْرِ وَ الْمِیاهِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ لِکلِّ شَی‏ءٍ مَا خَلَا الدُّخُولَ عَلَى السُّلْطَانِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وُلِدَ فِیهِ نُوحٌ ع وَ مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ مَرْزُوقاً مِنْ مَعَاشِهِ وَ لَا یصِیبُهُ ضِیقٌ وَ لَا یمُوتُ حَتَّى یهْرَمَ وَ لَا یبْتَلَى بِفَقْرٍ وَ مَنْ فَرَّ فِیهِ مِنَ السُّلْطَانِ أَوْ غَیرِهِ أُخِذَ وَ مَنْ ضَلَّتْ لَهُ ضَالَّةٌ وَجَدَهَا وَ هُوَ جَیدٌ لِلشِّرَاءِ وَ الْبَیعِ وَ السَّفَرِ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى الْحَادِی عَشَرَ خُورَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالشَّمْسِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ مِثْلُ أَمْسِهِ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ الْیوْمُ الَّذِی وُلِدَ فِیهِ شَیثُ بْنُ آدَمَ ع وَ النَّبِی ص وَ هُوَ یوْمٌ صَالِحٌ لِلشِّرَاءِ وَ الْبَیعِ وَ لِجَمِیعِ الْأَعْمَالِ وَ الْحَوَائِجِ وَ لِلسَّفَرِ مَا خَلَا الدُّخُولَ عَلَى السُّلْطَانِ فَإِنَّهُ لَا یصْلُحُ وَ التَّوَارِی عَنْهُ فِیهِ أَصْلَحُ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیهِ فَاجْتَنِبُوا فِیهِ ذَلِک وَ مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ مُبَارَکاً مَرْزُوقاً فِی مَعَاشِهِ طَوِیلَ الْعُمُرِ وَ لَا یفْتَقِرُ أَبَداً فَاطْلُبُوا فِیهِ حَوَائِجَکمْ مَا خَلَا السُّلْطَانَ الثَّانِی عَشَرَ مَاهَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْقَمَرِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ یسَمَّى رُوزَ بِهْ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ جَیدٌ مُخْتَارٌ یصْلُحُ لِکلِّ شَی‏ءٍ تُرِیدُونَهُ مِثْلَ الْیوْمِ الْحَادِی عَشَرَ وَ مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ طَوِیلَ الْعُمُرِ فَاطْلُبُوا فِیهِ حَوَائِجَکمْ وَ ادْخُلُوا عَلَى السُّلْطَانِ فِی أَوَّلِهِ وَ لَا تَدْخُلُوا فِی آخِرِهِ وَ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهَا فَإِنَّهَا تُقْضَى لَکمْ بِمَشِیةِ اللَّهِ تَعَالَى الثَّالِثَ عَشَرَ تِیرَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالنُّجُومِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ شُؤْمِی جِدّاً وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ فَاتَّقُوهُ فِی جَمِیعِ الْأَعْمَالِ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ لَا تَقْصِدُوا وَ لَا تَطْلُبُوا فِیهِ الْحَاجَةَ أَصْلًا وَ لَا تَدْخُلُوا فِیهِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ غَیرِهِ جُهْدَکمْ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ الرَّابِعَ عَشَرَ جُوشَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْبَشَرِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْمَوَاشِی تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ صَالِحٌ لِکلِّ عَمَلٍ وَ أَمْرٍ یرَادُ وَ یحْمَدُ فِیهِ لِقَاءُ الْأَشْرَافِ وَ الْعُلَمَاءِ وَ لِطَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ مَنْ یولَدُ فِیهِ یکونُ حَسَنَ الْکمَالِ مَشْعُوفاً بِطَلَبِ الْعِلْمِ وَ یعَمَّرُ طَوِیلًا یکثُرُ مَالُهُ فِی آخِرِ عُمُرِهِ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ بِمَشِیةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَامِسَ عَشَرَ دَیمِهْرَ رُوزَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ مُبَارَک لِکلِّ عَمَلٍ وَ لِکلِّ حَاجَةٍ تُرِیدُهَا إِلَّا أَنَّهُ مَنْ یولَدُ فِیهِ یکونُ بِهِ خَرَسٌ أَوْ لُثْغَةٌ فَاطْلُبُوا فِیهِ الْحَوَائِجَ فَإِنَّهَا تُقْضَى إِنْ شَاءَ اللَّهُ السَّادِسَ عَشَرَ مِهْرَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالرَّحْمَةِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ جَیدٌ جِدّاً وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مَنْحُوسٌ رَدِی‏ءٌ مَذْمُومٌ فَلَا تَطْلُبُوا فِیهِ حَوَائِجَکمْ وَ لَا تُسَافِرُوا فِیهِ فَإِنَّهُ مَنْ سَافَرَ فِیهِ هَلَک وَ مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ لَا بُدَّ مَجْنُوناً وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ لَا یکادُ ینْجُو فَاجْهَدُوا فِی تَرْک طَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ الْحَرَکةِ فَإِنَّهَا وَ إِنْ قُضِیتْ تُقْضَى بِمَشَقَّةٍ وَ رُبَّمَا لَمْ یتِمَّ فِیهَا الْمُرَادُ فَاتَّقُوا مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ تَصَدَّقُوا فِیهِ‏ السَّابِعَ عَشَرَ نَمْرُوشَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِخَرَابِ الْعَالَمِ وَ هُوَ جَبْرَئِیلُ ع یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ خَفِیفٌ مُتَوَسِّطٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ لِکلِّ مَا یرَادُ جَیدٌ مُوَافِقٌ صَافٍ مُخْتَارٌ لِجَمِیعِ الْحَوَائِجِ فَاطْلُبُوا فِیهِ مَا شِئْتُمْ وَ تَزَوَّجُوا وَ بِیعُوا وَ اشْتَرُوا وَ ازْرَعُوا وَ ابْنُوا وَ ادْخُلُوا عَلَى السُّلْطَانِ وَ غَیرِهِ فَإِنَّ حَوَائِجَکمْ تُقْضَى بِمَشِیةِ اللَّهِ تَعَالَى الثَّامِنَ عَشَرَ رَشْ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالنِّیرَانِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ جَیدٌ مُبَارَک صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ الزَّرْعِ وَ طَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ التَّزْوِیجِ وَ کلِّ أَمْرٍ یرَادُ وَ مَنْ خَاصَمَ فِیهِ عَدُوَّهُ أَوْ خَصْمَهُ غَلَبَ عَلَیهِ وَ ظَفِرَ فِیهِ بِقُدْرَةِ اللَّهِ تَعَالَى التَّاسِعَ عَشَرَ فَرْوَرْدِینَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِأَرْوَاحِ الْخَلَائِقِ وَ قَبْضِهَا یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ صَالِحٌ جَیدٌ لِلسَّفَرِ وَ التَّزْوِیجِ وَ طَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ مَنْ خَاصَمَ فِیهِ عَدُوّاً ظَفِرَ بِهِ وَ غَلَبَهُ بِقُدْرَةِ اللَّهِ تَعَالَى وَ یصْلُحُ لِکلِّ عَمَلٍ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وُلِدَ فِیهِ إِسْحَاقُ النَّبِی ع وَ هُوَ یوْمٌ مُبَارَک یصْلُحُ لِکلِّ مَا تُرِیدُ وَ مَنْ یولَدُ فِیهِ یکونُ مُبَارَکاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى الْعِشْرُونَ بَهْرَامَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالنَّصْرِ وَ الْخِذْلَانِ فِی الْحَرْبِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ جَیدٌ مُخْتَارٌ صَافٍ یصْلُحُ لِطَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ السَّفَرِ خَاصَّةً وَ الْبِنَاءِ وَ التَّزْوِیجِ وَ الْعُرْسِ وَ الدُّخُولِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ غَیرِهِ فِیهِ فَإِنَّهُ یوْمٌ مُبَارَک یصْلُحُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى الْحَادِی وَ الْعِشْرُونَ رَامَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْفَرَحِ وَ السُّرُورِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ یتَبَرَّک بِهِ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ وَ هُوَ یوْمُ إِهْرَاقِ الدِّمَاءِ فَاتَّقُوا فِیهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ لَا تَطْلُبُوا فِیهِ حَاجَةً وَ لَا تَنَازَعُوا فِیهِ خَصْماً وَ مَنْ یولَدْ فِیهِ یکونُ [یکنْ‏] مُحْتَاجاً فَقِیراً فِی أَکثَرِ أَمْرِهِ وَ دَهْرِهِ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ لَمْ یرْبَحْ وَ خِیفَ عَلَیهِ الثَّانِی وَ الْعِشْرُونَ بَادَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالرِّیاحِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ جَیدٌ صَافٍ یصْلُحُ لِکلِّ حَاجَةٍ تُرِیدُهَا فَاطْلُبُوا فِیهِ الْحَوَائِجَ فَإِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ خَاصَّةً لِلشِّرَاءِ وَ الْبَیعِ وَ لِلصَّدَقَةِ فِیهِ ثَوَابٌ جَزِیلٌ جَلِیلٌ عَظِیمٌ وَ مَنْ یولَدُ فِیهِ یکونُ مُبَارَکاً مَحْبُوباً وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ یخْصِبُ وَ یرْجِعُ إِلَى أَهْلِهِ مُعَافًى سَالِماً وَ مَنْ دَخَلَ فِیهِ إِلَى السُّلْطَانِ بَلَغَ مَحَابَّهُ وَ وَجَدَ عِنْدَهُ نَجَاحاً لِمَا قَصَدَ لَهُ الثَّالِثُ وَ الْعِشْرُونَ دَیبَدِینَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالنَّوْمِ وَ الْیقَظَةِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ وُلِدَ فِیهِ یوسُفُ ع یصْلُحُ لِکلِّ أَمْرٍ وَ حَاجَةٍ وَ لِکلِّ مَا تُرِیدُونَهُ وَ خَاصَّةً لِلتَّزْوِیجِ وَ التِّجَارَاتِ کلِّهَا وَ الدُّخُولِ عَلَى السُّلْطَانِ وَ الْتِمَاسِ الْحَوَائِجِ وَ مَنْ یولَدْ فِیهِ یکونُ [یکنْ‏] مُبَارَکاً صَالِحاً وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ یغْنَمُ وَ یجِدُ خَیراً بِمَشِیةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ دِینَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالسَّعْی وَ الْحَرَکةِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ خَفِیفٌ جَیدٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مَنْحُوسٌ وُلِدَ فِیهِ فِرْعَوْنُ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ هُوَ یوْمٌ عَسِرٌ نَکدٌ فَاتَّقُوا فِیهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ مَاتَ فِی سَفَرِهِ وَ فِی نُسْخَةٍ أُخْرَى وَ مَنْ یولَدْ فِیهِ یمُوتُ [یمُتْ‏] فِی سَفَرِهِ أَوْ یقْتَلْ أَوْ یغْرَقْ وَ یکونُ مُدَّةَ عُمُرِهِ مَحْزُوناً مَکدُوداً نَکداً وَ لَا یوَفَّقُ لِخَیرٍ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ طَالَ مَرَضُهُ وَ لَا یکادُ ینْتَفِعُ بِمَقْصَدٍ وَ لَوْ جَهَدَ جُهْدَهُ الْخَامِسُ وَ الْعِشْرُونَ أَرْدَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْجِنِّ وَ الشَّیاطِینِ وَ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمُ نَحْسٍ رَدِی‏ءٌ مَذْمُومٌ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَصَابَ فِیهِ أَهْلَ مِصْرَ سَبْعَةُ أَضْرُبٍ مِنَ الْآفَاتِ وَ هُوَ یوْمٌ شَدِیدُ الْبَلَاءِ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ لَمْ یکدْ ینْجُ وَ لَا یبْرَأُ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ لَا یرْجِعُ وَ لَا یرْبَحُ فَلَا تَطْلُبُوا فِیهِ حَاجَةً وَ احْفَظُوا فِیهِ أَنْفُسَکمْ وَ احْتَرِزُوا وَ اتَّقُوا فِیهِ جُهْدَکمْ‏ السَّادِسُ وَ الْعِشْرُونَ أَشْتَادَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ الَّذِی خُلِقَ عِنْدَ ظُهُورِ الدِّینِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ صَالِحٌ مُبَارَک ضَرَبَ فِیهِ مُوسَى ع الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ یصْلُحُ لِکلِّ حَاجَةٍ مَا خَلَا التَّزْوِیجَ وَ السَّفَرَ وَ اجْتَنِبُوا فِیهِ ذَلِک فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِیهِ لَمْ یتِمَّ أَمْرُهُ وَ یفَارِقُ أَهْلَهُ وَ فُرِّقَ بَینَهُمَا وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ لَمْ یصْلُحْ وَ لَمْ یرْبَحْ وَ لَمْ یرْجِعْ وَ عَلَیکمْ بِالصَّدَقَةِ فَإِنَّ الْمَنْفَعَةَ بِهَا وَافِرَةٌ وَ لِمَضَارِّهِ دَافِعَةٌ بِمَشِیةِ اللَّهِ وَ عَوْنِهِ السَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ آسْمَانَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالسَّمَاوَاتِ یقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ مُخْتَارٌ یصْلُحُ لِطَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ لِکلِّ شَی‏ءٍ تُرِیدُهُ وَ مَنْ یولَدْ فِیهِ یکونُ [یکنْ‏] جَمِیلًا حَسَناً مَلِیحاً وَ هُوَ جَیدٌ لِلْبِنَاءِ وَ الزَّرْعِ وَ الشِّرَاءِ وَ الْبَیعِ وَ الدُّخُولِ عَلَى السُّلْطَانِ فَاعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ وَ اسْعَوْا فِی حَوَائِجِکمْ الثَّامِنُ وَ الْعِشْرُونَ رَامْیادَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْقَضَاءِ بَینَ الْخَلْقِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ ثَقِیلٌ مَنْحُوسٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ سَعِیدٌ مُبَارَک مَمْدُوحٌ وُلِدَ فِیهِ یعْقُوبُ النَّبِی ع یصْلُحُ لِلسَّفَرِ وَ لِجَمِیعِ الْحَوَائِجِ وَ مَنْ یولَدْ فِیهِ یکونُ [یکنْ‏] مَرْزُوقاً مُحَبَّباً إِلَى النَّاسِ مُحَبَّباً إِلَى أَهْلِهِ مُحْسِناً إِلَیهِمْ إِلَّا أَنَّهُ یصِیبُهُ الْغُمُومُ وَ الْهُمُومُ وَ یبْتَلَى فِی آخِرِ عُمُرِهِ وَ لَا یؤْمَنُ عَلَیهِ مِنْ ذَهَابِ بَصَرِهِ التَّاسِعُ وَ الْعِشْرُونَ مِهْرَ إِسْفَنْدَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْأَفْنِیةِ وَ الْأَزْمَانِ وَ الْعُقُولِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ تَقُولُ الْفُرْسُ إِنَّهُ یوْمٌ جَیدٌ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ جَیدٌ یصْلُحُ لِکلِّ حَاجَةٍ مَا خَلَا الْکاتِبَ فَإِنَّهُ یکرَهُ لَهُ ذَلِک وَ لَا أَرَى لَهُ أَنْ یسْعَى لِحَاجَةٍ فِیهِ إِنْ قَدَرَ عَلَى ذَلِک وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ أَصَابَ مَالًا کثِیراً إِلَّا مَنْ کانَ کاتِباً فَإِنَّهُ یکرَهُ لَهُ ذَلِک وَ لَا أَرَى السَّعْی فِی حَاجَتِهِ إِنْ قَدَرَ عَلَیهِ وَ مَنْ أَبَقَ لَهُ فِیهِ آبِقٌ رَجَعَ إِلَیهِ سَرِیعاً وَ مَنْ ضَلَّتْ لَهُ ضَالَّةٌ وَجَدَهَا الثَّلَاثُونَ أَنِیرَانَ رُوزَ اسْمُ الْمَلَک الْمُوَکلِ بِالْأَدْوَارِ وَ الْأَزْمَانِ یتَبَرَّک فِیهِ الْفُرْسُ وَ یقُولُ الصَّادِقُ إِنَّهُ یوْمٌ مُخْتَارٌ جَیدٌ صَالِحٌ لِکلِّ شَی‏ءٍ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وُلِدَ فِیهِ إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمَا وَ عَلَى ذُرِّیتِهِمَا وَ عَلَى آلِهِمَا یصْلُحُ لِکلِّ شَی‏ءٍ وَ لِکلِّ حَاجَةٍ مِنْ شِرَاءٍ وَ بَیعٍ وَ زَرْعٍ وَ غَرْسٍ وَ تَزْوِیجٍ وَ بِنَاءٍ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهِ یبْرَأُ سَرِیعاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ وُلِدَ فِیهِ یکونُ حَکیماً حَلِیماً صَادِقاً مُبَارَکاً مُرْتَفِعاً أَمْرُهُ وَ یعْلُو شَأْنُهُ وَ یکونُ صَادِقَ اللِّسَانِ صَاحِبَ وَفَاءٍ وَ مَنْ أَبَقَ لَهُ فِیهِ آبِقٌ وَجَدَهُ وَ مَنْ ضَلَّتْ لَهُ فِیهِ ضَالَّةٌ وَجَدَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ( بحار الأنوار ج : 56 ص :91 – 100 ، باب یوم النیروز و تعیینه و سعادة أیام شهور الفرس و الروم و نحوستها و بعض النوادر ) .

از معلی بن خنیس روایت است که گفت : روز نوروز بر الصادق جعفر بن محمد علیه السلام وارد شدم که گفت : آیا این روز را می شناسی ؟ گفتم : فدایتان شوم امروز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن به یکدیگر هدیه می دهند . ابو عبدالله الصادق علیه السلام گفت : قسم به بیت العتیق که در مکه است ( کعبه ) این بزرگداشت نیست مگر برای امری قدیمی که من برای تو تفسیر می نمایم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من ! دانستن این مورد از شما دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زنده شوند و دشمنان من بمیرند . پس گفت : ای معلی ! بدرستیکه روز نوروز روزی است که الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شرک نورزند و بر رسل و حجج او ایمان آورند و همچنین به ائمه علیهم السلام ایمان آورند و این اولین روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفتند و زینت زمین آفریده شد و آن روزی است که کشتی نوح علیه السلام بر کوه جودی استقرار یافت و آن روزی است که الله زنده گردانید کسانی را که از دیارشان خارج شدند در حالی که هزاران نفر بودند در فرار و تحذیر از مرگ پس الله به آنها گفت بمیرید سپس آنها را زنده گردانید ( اشاره به آیه 243 از سوره البقرة : أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیاهُمْ ) و آن روزی است که جبرئیل در آن بر نبی صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد و آن روزی است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین علیه السلام را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و این چنین بود ابراهیم علیه السلام و آن روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم اصحابش را امر کرد که به اسم امیرالمؤمنین با علی علیه السلام بیعت کنند و آن روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به دیار جن برد تا از آنان برای او بیعت بگیرد و آن روزی است که بر امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت گرفته شد که در آن بیعت دومی بود و آن روزی بود که به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت و آن روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده و شما آن را ضایع نمودید . و گفت : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کنی ؟ پس الله به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد در این روز که روز اول سال ایرانیان است پس آنان زنده شدند در حالی که سی هزار نفر بودند و بدین صورت پاشیدن آب در نوروز رسم شد . گفتم : فدایتان شوم ای سید من ! اسمهای روزهای فارسی را به من میشناسانی ؟ گفت : ای معلی ! آنها ایامی قدیمی از ماههایی قدیمی هستند که هر ماه بدون هیچ کمی یا زیادی سی روز است .

روز اول از هر ماه هرمزد روز است که اسمی از اسمهای الله تعالی است که الله آدم علیه السلام را در آن روز خلق کرد و ایرانیان می گویند که روز خوبی برای نوشیدن و شادی کردن است و صادق می گوید که آن روزی سعید و مبارک است . در آن روز با امراء و بزرگان صحبت کنید و حوائج خود را طلب نمایید . هر کس در این روز زاده شود مبارک است . در این روز بر سلطان وارد شوید و خرید و فروش و زراعت و مسافرت نمایید که آن روزی برگزیده است که برای ازدواج و هر امری خوب است و هر کس که در آن روز مریض شود به سرعت صحت یابد .

روز دوم بهمن روز است که روز خوبی است و در آن روز الله حواء علیها السلام را از استخوانی از استخوانهای آدم علیه السلام خلق کرد و آن اسم ملکی است که بر حجابهای قدسیت و کرامت گماشته شده است . ایرانیان می گویند که روز خوب و برگزیده ای است و صادق می گوید که روز مبارکی است پس در آن ازدواج کنید و بر اهلتان وارد شوید و در آن روز مسافرت کنید و خرید و فروش نمایید و حوائج خود را از هر نوعی طلب نمایید که آن روز برگزیده ای است و هر کس در اول این روز مریض شود مرضش خفیف و هر کس در آخر روز مریض شود مرضش شدید خواهد بود .

روز سوم اردیبهشت روز است که اسم ملکی است که بر شقاوت و بیماری گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز ثقیل و بدی است و صادق می گوید : آن روز نحس مستمر است . در این روز از حوائج و از انجام هر عملی دوری گزینید و بر سلطان وارد نشوید و خرید و فروش نکنید و ازدواج ننمایید و حاجتی درخواست نکنید و خود را حفظ کنید و از اعمال سلطان برحذر باشید و صدقه بدهید و آن روزی است که الله عزوجل آدم و حواء را از جنت اخراج کرد و لباسشان از بین رفت .

روز چهارم شهریور روز است که اسم ملکی است که بر جواهر و بر دریای روم گماشته شده است و ایرانیان می گویند که آن روز برگزیده ای است و الصادق می گوید که آن روز مبارکی است که هابیل در آن زاده شده و آن روز خوبی برای ازدواج کردن و صیادی در برّ و بحر است و هر کس که در این روز متولد شود سالم و مبارک و محبوب نزد مردم خواهد بود غیر از اینکه در این روز سفر کردن خوب نیست و هر کس در این روز سفر کند به بلا و غم دچار می شود و هر کس مریض شود إن شاء الله تعالی به سرعت خوب می گردد .

روز پنجم اسفندارمذ روز است که اسم ملکی است که بر زمینها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز ثقیلی است و الصادق می گوید که روز نحسی است که قابیل بن آدم در آن زاده شده است که کافر و ملعون بود و او کسی بود که برادرش را کشت و شر و هلاکت را بر اهلش آورد و غم و گریه را بر آنان داخل ساخت پس از آن اجتناب کنید که روزی شوم و نحس و مذموم است و حاجتی در آن طلب نکنید و بر سلطان داخل نشوید و بر منازل خود داخل شوید و هر آنچه حذرشدنی است از آن حذر کنید از وحوش .

روز ششم خرداد روز است که اسم ملکی است که بر کوهها گماشته شده است و ایرانیان می گویند که روزی خفیف است و الصادق می گوید که روزی مبارک و نیکو برای ازدواج کردن و طلب حوائج و صیادی در بر و بحر و برای معاش و هر حاجتی است و هر کس در این روز مسافرت کند سریعا به خانواده اش باز گردد .

روز هفتم مرداد روز است که اسم ملکی است که بر مردم و روزیهای آنان گماشته شده است و ایرانیان می گویند که روزی نیکوست و الصادق می گوید که روز سعید و مبارکی است و هر آنچه می توانید از سعی در حوائجتان از ساختن و کاشتن و درویدن و زراعت و طلب صید و دخول بر سلطان و سفر را انجام دهید که آن روزی برگزیده است و إن شاء الله تعالی بر هر حاجتی نیکوست .

روز هشتم دیبا روز است که اسمی از اسماء الله می باشد . ایرانیان می گویند که روزی نیکوست و الصادق می گوید روزی مبارک و نیکو برای هر حاجتی است از خرید و فروش و صید مگر برای سفر که از آن پرهیز کنید و هر کس مریض شود در آن روز به سرعت شفا یابد و در آن روز بر سلطان داخل شوید و در آن روز حوائج برآورده می شوند و هر کس بر سلطان داخل شود برای عرض حاجتی پس در این روز باشد .

روز نهم آذر روز است که اسم ملکی است که بر آتش در روز قیامت گماشته شده است که ایرانیان می گویند روزی خفیف است و الصادق می گوید روزی نیکو و سعید و مبارک است از اول روز تا آخر روز سفر در آن نیکوست و هر کس سفر کند در آن رزق و مال زیادی می یابد و در هر سفری خیر می بیند و هر کس مریض شود به سرعت خوب می شود .

روز دهم آبان روز است که اسم ملکی است که بر دریا و آبها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز ثقیلی است و الصادق می گوید روز خوبی برای هر چیز است مگر برای دخول بر سلطان و آن روزی است که نوح علیه السلام در آن متولد شد و هر کس در آن روز زاده شود رزق و معاش خوبی خواهد داشت و ضیق و فقر به او نمی رسد و این روز برای خرید و فروش و سفر خوب است و هر کس مریض شود إن شاء الله به سرعت خوب خواهد شد .

روز یازدهم خور روز است که اسم ملکی است که به خورشید گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز تقیلی است و الصادق می گوید روزی است که شیث بن آدم علیهما السلام و نبی صلی الله علیه و آله و سلم زاده شده اند و روز خوبی برای خرید و فروش و جمیع اعمال و حوائج و سفر است مگر برای دخول بر سلطان و هر کس در این روز زاده شود مبارک و مرزوق در معاشش و طویل العمر خواهد بود و فقیر نخواهد شد .

روز دوازدهم ماه روز است که اسم ملکی است که بر ماه گماشته شده است که ایرانیان می گویند روز خفیفی است که روزبه نامیده می شود و الصادق می گوید روز خوب و نیکویی است برای هر کاری و هر کس در آن روز زاده شود طویل العمر خواهد بود و در اول روز وارد سلطان شوید ولی در آخر روز وارد نشوید .

روز سیزدهم تیر روز است که نام ملکی است که بر ستارگان گماشته شده است که ایرانیان می گویند روز ثقیل و شومی است و الصادق می گوید روز نحس مستمر است و در آن روز از هر کاری تا آنجا که می توانید دوری کنید و قصد و طلب هیچ کاری نکنید و بر سلطان وارد نشوید و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم .

روز چهاردهم جوش روز است که اسم ملکی است که بر بشر و چهارپایان و مواشی گماشته شده است و ایرانیان می گوید روز خفیفی است و الصادق می گوید روز خوب و نیکویی برای هر امری و برای دیدار با اشراف و علما است و هر کس در آن روز زاده شود دارای کمالات نیکو و در طلب علم خواهد بود و عمری طویل و مالی زیاد در آخر عمرش خواهد داشت و هر کس مریض شود به مشیئت الله شفا یابد .

روز پانزدهم دیمهر روز است که اسمی از اسماء الله است . ایرانیان می گویند روز خفیفی است و الصادق می گوید روز خوب و مبارکی است برای هر کاری و هر حاجتی ولی هر کس در آن زاده شود در او لالی خواهد بود .

روز شانزدهم مهر روز است که اسم ملکی است که بر رحمت و مهربانی گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز خفیف و بسیار خوبی است و الصادق می گوید روز بد و نحس و مذموم است و هر کس در آن روز مسافرت کند هلاک می شود و هر کس در آن روز زاده شود مجنون و دیوانه خواهد بود و هر کس مریض شود شفا نیابد .

روز هفدهم نمروش روز است که اسم ملکی است که بر خرابی عالم گماشته شده و او جبرئیل علیه السلام است و ایرانیان می گویند روز برگزیده ای است و الصادق می گوید روز خوب و نیکو برای هر عملی است و در آن ازدواج کنید و خرید و فروش نمایید و زراعت کنید و بر سلطان وارد شوید .

روز هیجدهم رش روز است که اسم ملکی است که به روشناییها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز خفیفی است و الصادق می گوید روز برگزیده و مبارکی برای سفر و زرع و طلب حوائج و ازدواج کردن و هر امری است .

روز نوزدهم فروردین روز است که اسم ملکی است که به ارواح خلائق و قبض آنها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز ثقیلی است و الصادق می گوید روزی برگزیده و نیکو برای سفر و تزویج و طلب حوائج می باشد و آن روزی است که اسحاق نبی علیه السلام زاده شد و آن روز مبارکی است و هر کس در آن روز زاده شود إن شاء الله مبارک خواهد بود .

روز بیستم بهرام روز است که اسم ملکی است که به نصر و خذلان در جنگ گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز خفیفی است و الصادق می گوید روز نیکو و برگزیده ای است برای حوائج و سفر و تزویج و عروسی و دخول بر سلطان و غیره .

روز بیست و یکم رام روز است که اسم ملکی است که بر شادمانی و سرور گماشته شده است که ایرانیان می گویند روز خوب و مبارکی است و الصادق می گوید روز نحس مستمری است و آن روز ریخته شدن خونهاست و در آن روز حاجت طلب نکنید و با دشمن مخاصمه ننمایید و هر کس در آن روز زاده شود محتاج و فقیر خواهد بود و هر کس سفر کند سود نخواهد برد .

روز بیست و دوم باد روز است که اسم ملکی است که بر بادها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز ثقیلی است و الصادق می گوید روز برگزیده و نیکو برای هر حاجتی است و صدقه در این روز ثواب عظیمی خواهد داشت و هر کس در آن روز زاده شود مبارک و محبوب خواهد بود و هر کس مریض شود سریعا بهبود یابد .

روز بیست و سوم دیبدین روز است که اسم ملکی است که بر خواب و بیداری گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز خفیفی است و الصادق می گوید که روزی برگزیده است که یوسف علیه السلام در آن روز زاده شده است و برای هر امر و حاجتی نیکوست مخصوصا برای ازدواج و تجارت و دخول بر سلطان و هر کس در آن روز زاده شود مبارک خواهد بود و هر کس سفر کند به مشیئت الله عزوجل سود و خیر خواهد برد .

روز بیست و چهارم دین روز است که اسم ملکی است که بر سعی و حرکت گماشته شده است و ایرانیان آن را روزی خفیف و خوب می دانند و الصادق می گوید روز نحسی است و فرعون لعنه الله در این روز زاده شده است . در این روز از هر امری پرهیز کنید و هر کس در این روز سفر کند خواهد مرد و هر کس زاده شود می میرد و هر کس مریض شود مرضش طولانی شود .

روز بیست و پنجم ارد روز است که اسم ملکی است که بر جن و شیاطین گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز ثقیلی است و الصادق می گوید روز نحس و بد و مذموم است و آن روزی است که اهل مصر به هفت آفت مبتلا شدند و آن روز شدید البلائی است و هر کس در آن روز مریض شود خوب نشود و هر کس مسافرت رود برنگردد و سود نکند .

روز بیست و ششم اشتاد روز است که اسم ملک موکلی است که در ظهور دین خلق شده است و ایرانیان می گویند روز خوبی است و الصادق می گوید روز خوب و مبارکی است که موسی علیه السلام با عصایش به دریا زد که دریا شکافت و برای هر حاجتی نیکو است غیر از تزویج و سفر .

روز بیست و هفتم آسمان روز است که اسم ملکی است که بر آسمانها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز برگزیده ای است و الصادق می گوید روز خوب و برگزیده ای برای طلب حوائج و هر چیز دیگری است و هر کس در آن روز زاده شود زیبا و نیکو و بانمک خواهد بود و روز خوبی برای زرع و خرید و فروش و دخول بر سلطان است .

روز بیست و هشتم رامیاد روز است که اسم ملکی است که بر قضاء بین خلایق گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز نحسی است و الصادق می گوید روز سعید و مبارکی است که یعقوب نبی در آن زاده شده است و برای سفر و جمیع حوائج نیکوست و هر کس در آن روز زاده شود نزد مردم محبوب خواهد بود .

روز بیست و نهم اسفند روز است که اسم ملکی است که بر زمانها و عقلها و گوشها و چشمها گماشته شده است و ایرانیان می گویند روز خوبی است و الصادق می گوید روز برگزیده و خوبی است برای هر حاجتی و هر کس بیمار شود سریعا شفا یابد و هر کس سفر کند مال زیادی به او رسد .

روز سی ام انیران روز است که اسم ملکی است که بر ادوار و ازمان گماشته شده است و ایرانیان آن را با برکت می دانند و الصادق گوید روز برگزیده و خوبی است برای هر چیز و هر حاجتی از خرید و فروش و زرع و غرس و تزویج و هر کس مریض شود إن شاء الله به سرعت شفا یابد و امیرالمؤمنین علیه السلام گوید هر کس در آن روز زاده شود حکیم و حلیم و صادق و مبارک خواهد بود ... ( بحار الأنوار ج : 56 ص :91 – 100 ، باب یوم النیروز و تعیینه و سعادة أیام شهور الفرس و الروم و نحوستها و بعض النوادر ) .

آنچه در این حدیث طولانی جعلی گفته می شود نشان از این دارد که مشرکین مجوسی تا چه حد سعی کرده اند که عقاید مجوسیت را در اسلام وارد کنند و از چه حقه هایی استفاده نموده اند . قسمت آخر حدیث اشاره به علی علیه السلام می کند در حالی که در حدیث قبلی آمده بود که علی علیه السلام حتی نمیدانست نوروز چه روزی است و در چه هنگام از سال واقع شده است در حالی که در این حدیث ذکر می شود امام صادق تا چه اندازه بر رسوم و عقاید مجوسی و بر زبان فارسی تسلط دارد . آنچه در این حدیث ذکر شده تماما بی اعتبار و بی ارزش است و هیچ دلیلی برای اخبار موجود در آن وجود ندارد و حتی در این حدیث به خرافات نیز جلوه شرعی داده شده و برای مثال از نحسی روز سیزده ذکری به میان می آید .

همانطور که در حدیث مشاهده می شود با اینکه جاعل این حدیث بطور کلی از افکار مجوسان صحبت به میان می آورد ولی حتی برای یک بار هم از عبارت « مجوس » استفاده نمی کند و از کلماتی چون فرس و عجم استفاده می کند . این حقه بازیها در زمان حاضر نیز وجود دارد و همانطور که در مباحث پیشین ذکر شد یکی از حیله های مشرکین مجوسی این است که می گویند رسومی چون نوروز برای ایرانیان بدون در نظر گرفتن عقیده آنهاست و بدین ترتیب مسلمانان را نیز به رسوم مجوسی دعوت می کنند و آنها را منحرف می نمایند .

چنانچه مشاهده می شود جاعل حدیث علاوه بر بکار بردن حیله فوق در برخی از موارد رأی و نظر امام صادق را مخالف مجوسان ذکر می کند تا از طرفی جلوی شک خواننده را در جعلی بودن حدیث بگیرد و از طرف دیگر اجازه ندهد که خواننده چنین برداشتی نماید که افکار امام صادق عینا شبیه افکار مجوس است زیرا اگر مسلمانی که حدیث را می خواند یا می شنود چنین برداشتی نماید مسلما به بی اعتبار بودن حدیث پی خواهد برد یا به خاطر این توهین به امام صادق عصبانی خواهد شد .

وقتی در این حدیث بیان می شود که چه روزی خوب و نیکو و چه روزی نحس و بد است و در چه روزهایی باید چه کارهایی انجام داد و از چه کارهایی باید برحذر بود مسلما اگر کسی بخواهد به توصیه های این حدیث عمل نماید لازم است که به تقویم مجوسی مراجعه کند و از آنجا که این مراجعه کاری روزانه است پس به مرور زمان تقویم مجوسی در چنین شخص فریب خورده ای جایگزین تقویم اسلامی خواهد شد و این یکی از اهداف کثیف این مشرکین مجوسی است و همانطور که دیده ایم هرگاه مجوسان در ایران قدرتی می یافتند در ترویج تقویم مجوسی بسیار کوشش می کردند .

از بین احادیث موجود درباره نوروز مجوسی حدیث معلی بن خنیس معروفیت بیشتری داشته و بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد و با وجودیکه حدیث ضعیف و بی اعتباری است ولی عده ای سعی فراوان دارند تا بوسیله این احادیث ضعیف نوروز را وجهه شرعی دهند . حدیث علی علیه السلام و فالوده ای که برای او می آورند علاوه بر ضعیف بودنش معنی و مفهوم مورد نظر را برای طرفداران نوروز مجوسی ندارد زیرا در این حدیث قول علی علیه السلام اصلا ارتباطی به نوروز ندارد و قصد دارد رسم هدیه دادن را تشویق نماید بطوریکه اکثر محدثین در کتب خود آن را در بابهای مربوط به هدیه و شبیه آن آورده اند . از خصوصیت مشترک احادیث موجود درباره نوروز مجوسی علاوه بر بی اعتبار بودن آنها می توان به این نکته اشاره کرد که هیچکدام نوروز را به عنوان عید معرفی نمی کنند و حتی اگر این احادیث معتبر می بودند عمل آن عده از منحرفین را که نوروز مجوسی را عید گرفته اند تأیید نمی کنند . البته منظور از منحرفین در اینجا آنهایی هستند که مسلمان می باشند و با وجود مسلمان بودنشان نوروز مجوسی را عید می گیرند در غیر این صورت نوروز برای مشرکین مجوسی یک عید بزرگ محسوب می شود و بسیار بعید می دانم که مسلمانی بخواهد آنها را از برگزاری این عیدشان نهی کند .

ما در اینجا می خواهیم نظر برخی علمای معاصر را درباره نوروز مجوسی و بعضی مسائل آن مطرح نماییم و از این رو ذکر استفتاء زیر درباره حدیث معلی بن خنیس خالی از لطف نیست :

سؤال 1303: توجد روایتان عن الصادق علیه السلام الأولى تفید أن القائم (عج) سیخرج یوم النیروز والاخرى تفید أنه یخرج علیه السلام یوم عاشوراء یوم قتل الحسین علیه السلام فلو کانتا صحیحتین فهذا یعنی أن یوم النیروز الذی یتطابق مع یوم عاشوراء یکون یوم خروج القائم (عج) وهذا یتم بعد کل ستة وثلاثین سنة ویمکن أن یکون عام 2002 وإلا فبعدها بستة وثلاثین سنة.. وهکذا، فهل یعتبر هذا توقیتا لخروج الحجة (عج) وهل هو جائز أم لا؟

الخوئی: الروایتان ضعیفتان السند، ومثل هذا لا یعد توقیتا، والله العالم. ( صــراط النجــاة فی أجوبة الاستفتاءات : مسائل فی العقیدة الاسلامیة ) .

سؤال 1303 : دو روایت از صادق علیه السلام موجود است که یکی به خروج قائم در نوروز اشاره می کند و دیگری به خروج او علیه السلام در روز عاشورا در روز قتل حسین علیه السلام . اگر این دو حدیث صحیح باشند پس این بدان معناست که روز نوروزی که منطبق بر روز عاشورا باشد روز خروج قائم می باشد و این امر در هر سی و شش سال اتفاق می افتد و ممکن است در سال 2002 باشد یا بعد از آن در سی و شش سال بعد . آیا این توقیت و معیار زمانی برای خروج حجت اعتبار دارد ؟ و آیا این توقیت جایز است یا خیر ؟

خویی : این دو روایت ضعیف السند هستند و چنین توقیتی صحیح نیست والله العالم . ( صــراط النجــاة فی أجوبة الاستفتاءات : مسائل فی العقیدة الاسلامیة ) .

در اینجا مشاهده می شود که یکی از مراجع بزرگ بیان می دارد که حدیث معلی بن خنیس ضعیف السند است زیرا مطلب فوق که خروج قائم در نوروز باشد فقط در حدیث معلی بن خنیس به آن اشاره شده است . در این حدیث آمده است :

... وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا بِالدَّجَّالِ فَیصْلِبُهُ عَلَى کنَاسَةِ الْکوفَةِ ...

... و آن روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد ... ( بحار الأنوار ج : 56 ص :91 – 100 ، باب یوم النیروز و تعیینه و سعادة أیام شهور الفرس و الروم و نحوستها و بعض النوادر ) .

این حدیث در کتب مختلف بصورت کامل یا بخشی از آن نقل شده است و اشاره به امری می کند که در استفتاء بالا مورد سؤال واقع شده بود . بعید می دانم که کسی بخواهد با وجود جواب بالا حدیث معلی بن خنیس را صحیح فرض نماید .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

اینکه در برخی کشورها مثل ایران، تقویم اسلامی که بر مبنای هجری قمری است و تمام مراسم و مسائل عبادی اسلامی بر اساس آن تعیین می شود به تقویم غیراسلامی مبدل گردیده است جای تأسف دارد و مورد اعتراض برخی علما قرار گرفته و می گیرد که ما در اینجا به رأی استاد مرتضی مطهری اشاره ای می کنیم :

شما اگر سراغ همین فرنگیها بروید مى‏بینید براى یک سنت ‏بسیار بسیار کوچک، خود را به کشتن مى‏دهند. ببینید همین ایرانیهاى‏ خودمان براى اینکه سنتهاى ایرانى و به قول خودشان فرهنگ ایرانى را بخواهند زنده کنند کوشش مى‏کنند و کارهایى را که از اول اول خرافه‏ محض بوده است زنده میکنند چون فکر مى‏کنند که ملیت ایرانى را بدون ‏اینها نمى‏توان نگه داشت. مثلا تخم مرغ رنگ کردن در نوروز یک رسم ‏ایرانى است. این کار با اینکه کار چرندى است ولى مى‏گویند: « براى اینکه ‏این رسم ایرانى و عمومى که همه مردم به آن خو گرفته‏ اند به صورت یک‏ مشخصه روحى ایرانى از غیر ایرانى باقى بماند این رسم تخم مرغ‏ رنگ کردن در نوروز را نگذارید فراموش شود و آن را زنده نگه دارید ». درمورد آتش شب چهارشنبه آخر سال که نمونه ‏اى از آتش‏پرستى‏هاى ‏قدیم است که نه تنها چیز خوبى نیست ‏بلکه خیلى چیز بدى هم هست ‏همین را مى‏گویند فقط براى اینکه به قول اینها فرهنگ را (این فرهنگ، معنایش علم و فلسفه نیست ‏بلکه به معنى سنت است) باید زنده نگه‏ داشت. ولى همین آقایان وقتى که پاى تاریخ به میان مى‏آید مى‏گویند حالا چه فرق دارد که ما مبدا تاریخ را مبدا مسیحى بگیریم یا مبدا اسلامى؟! ( آشنائى با قرآن استاد مرتضى مطهرى : جلد 7 ، تفسیر سوره جمعه ، مبحث تغییر مبدا تاریخ در کشورهاى اسلامى ) . 

از احادیث دیگری که بیشتر معروف است و در آن به نوروز اشاره شده می توان به حدیثی اشاره کرد که در کتاب دعائم الإسلام ذکر گردیده است .

و عنه ص أنه أهدی إلیه فالوذج فقال ما هذا قالوا یوم نیروز قال فنیرزوا إن قدرتم کل یوم یعنی تهادوا و تواصلوا فی الله ( دعائم ‏الإسلام ج : 2 ص : 326 : فصل ذکر التباذل و التواصل ) .

از علی علیه السلام روایت است که به او فالوده ای هدیه داده شد که گفت : این چیست ؟ گفتند : امروز نوروز است . گفت : اگر می توانید هر روز را نوروز دارید یعنی به یکدیگر هدیه بدهید و در راه الله با یکدیگر ارتباط برقرار کنید . ( دعائم ‏الإسلام ج : 2 ص : 326 : فصل ذکر التباذل و التواصل ) .

این حدیث در کتب مختلفی نقل شده که آنها نیز این حدیث را از کتاب دعائم الإسلام گرفته اند یا به بیان دیگر منبع اصلی این حدیث همین کتاب است :

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ أُهْدِی إِلَیهِ فَالُوذَجٌ فَقَالَ مَا هَذَا قَالُوا یوْمُ نَیرُوزٍ قَالَ فَنَوْرِزُوا إِنْ قَدَرْتُمْ کلَّ یوْم‏ ( مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص : 353 ،  بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .

این کتاب نوشته ابو حنیفه، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حَیون تمیمى مغربى (259 - 363 هجرى)  می باشد که از دانشمندان قرن چهارم و از فقهاى بزرگ اسماعیلیه بوده است . در زمان حکومت فاطمیون در مصر از این کتاب بسیار استفاده می شده و از منابع بزرگ فقهی اسماعیلی بوده است . جلد دوم این کتاب بطور کلی درباره احکام و حلال و حرام در فرقه اسماعیلیه است .

قبل از اینکه بخواهیم جایگاه و اعتبار این حدیث را بررسی کنیم بهتر است که به مفهوم آن توجه نماییم . وقتی به علی علیه السلام هدیه ای از طرف مجوس در روز نوروز آورده می شود علی علیه السلام برای اینکه بگوید هدیه دادن یک عمل نیکوست توصیه می کند که اگر امکان داشته باشد و برای افراد مقدور باشد چقدر خوب است که هر روز هدیه داده شود و به همین دلیل می گوید که هر روز را نوروز دارید یعنی این رسم هدیه دادن در این روز را مورد توجه قرار دهید و نه اینکه نوروز را برای خود عید بگیرید . این حدیث به هیچ وجه نوروز را گرامی نمی دارد و علی علیه السلام نیز کاری با نوروز و چگونگی آن ندارد بلکه قصد او فقط هدیه دادن و هدیه گرفتن است که از نظرش عملی خوب محسوب می شود . چنین برداشتی را تقریبا تمام علمای شیعه از این حدیث دارند و همانطور که در متن حدیث در کتاب دعائم الإسلام نیز مشهود است معنی قول علی علیه السلام هدیه دادن ذکر می شود ( یعنی تهادوا ) . همان گونه که مشاهده می شود این حدیث در کتاب دعائم الإسلام در فصل « تباذل » که به معنای بذل و بخشش است آمده و نشان می دهد که مؤلف کتاب نیز چنین برداشتی از حدیث داشته است . در کتب دیگر نیز چنین است و در کتاب « من لا یحضره الفقیه » که یکی از معتبرترین کتب حدیثی شیعه است این حدیث در باب « هدیه » ذکر گردیده است که نشان می دهد معنای قول علی علیه السلام همان هدیه دادن است : 

وَ أُتِی عَلِی ع بِهَدِیةِ النَّیرُوزِ فَقَالَ ع مَا هَذَا قَالُوا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ الْیوْمُ النَّیرُوزُ فَقَالَ ع اصْنَعُوا لَنَا کلَّ یوْمٍ نَیرُوزاً ( من ‏لا یحضره ‏الفقیه ج : 3 ص : 300 ، بَابُ الْهَدِیةِ ) .

در کتاب وسائل الشیعة نیز در باب استحباب هدیه دادن به مسلمان و قبول هدیه دیگران این حدیث ذکر شده است :

قَالَ وَ أُتِی عَلِی ع بِهَدِیةِ النَّیرُوزِ فَقَالَ ع مَا هَذَا فَقَالُوا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ الْیوْمُ النَّیرُوزُ فَقَالَ ع اصْنَعُوا لَنَا کلَّ یوْمٍ نَیرُوزاً ( وسائل ‏الشیعة ج : 17 ص : 288 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ الْإِهْدَاءِ إِلَى الْمُسْلِمِ وَ لَوْ نَبِقاً وَ قَبُولِ هَدِیتِهِ ) .

اگر علی علیه السلام توصیه می کرد که نوروز را بزرگ دارید و جشن بگیرید و در نوروز حتما هدیه بدهید نشان از توجه او به نوروز و نه هدیه دادن داشت در حالی که چنین نیست و با توجه به آنچه گفته شد منظور علی علیه السلام همانطور که علمای بزرگ شیعه استنباط کرده اند عمل هدیه دادن و قبول هدیه حتی از غیرمسلمانان است و نه بزرگداشت نوروز . این خود می تواند جواب آن عده باشد که صله رحم را بهانه ای برای انجام عمل غلطشان قرار می دهند و می گویند که چون در نوروز صله رحم انجام می شود پس رسمی نیکو است . مثال این افراد مانند کسی است که دزدی کند و مال دزدی را به فقیر ببخشد . اگر یک عمل غلط را عده ای بخواهند با عملی نیکو ممزوج نمایند آن عمل غلط به عملی صحیح تبدیل نخواهد شد و بدین جهت اگر کسی بخواهد همراه با بپاداشتن نوروز که عیدی مجوسی است عملی نیکو چون صله رحم نیز در آن ایام انجام دهد از اشتباه و گناهش در عید گرفتن نوروز کاسته نخواهد شد و حتی ممکن است بر گناهانش افزوده شود زیرا چنین کسی با زینت بخشیدن اعمال نادرست با معروفات اسلامی می خواهد چنین وانمود نماید که چنین اعمالی نادرست نیستند یا به بیان بهتر زشتی عملی را می خواهد با تزئین کردن آن توسط اعمال زیبا پوشانده و مخفی نماید تا دیگران با دیدن این ظاهر زیبا فریب خورده و به آن روی آورند و غافل شوند از اینکه این ظاهر زیبا اندرونی زشت و کریه دارد .

در حدیث قبلی که از معلی بن خنیس از امام صادق ذکر شده بود از قول او مسلمانان متهم به ضایع کردن نوروز در عدم تعظیم و برپایی آن شده بودند . البته ما در گذشته دلایل کافی در رد این حدیث ارائه دادیم ولی مورد دیگری نیز که می توان از این جهت اشاره کرد همین حدیث فوق است زیرا این حدیث نشان می دهد علی علیه السلام حتی نمی دانسته که نوروز در چه هنگام از سال است حال چه رسد به اینکه بخواهد آن را بزرگ دارد و علی علیه السلام از مجوسان سؤال کرده که این روز چه روزی است در حالی که امام صادق به معلی بن خنیس مسائلی از نوروز بیان می کند که حتی مجوسان نیز که نوروز عید آنها است از این امور آگاهی ندارند و البته چنین وقایع و تاریخی را درباره نوروز قبول ندارند . حال باید دید که چگونه امام صادق از اموری آگاهی دارد که علی علیه السلام از آنها بی اطلاع است . جواب این سؤال را در گذشته دادیم که آنچه در حدیث گذشته بیان شده بود نه سخنان امام صادق بلکه اکاذیبی بود که عده ای از کذابان و دروغگویان به او نسبت داده بودند در حالی که شخص او چنین مواردی را قبول ندارد .

در جایگاه بررسی حدیث فوق از کتاب دعائم الإسلام که در کتب دیگر نیز روایت شده باید گفت که از نظر علمای حدیث چنین حدیثی نمی تواند معتبر باشد زیرا نام راویانی که این حدیث را از علی علیه السلام ذکر کرده اند برده نشده است و مشخص نیست که آیا این حدیث را اشخاصی صالح نقل کرده اند یا مانند حدیث قبلی عده ای دروغگو . علمای حدیث می گویند که اگر مشخص نباشد حدیثی را چه کسانی نقل و بازگو کرده اند آنگاه هر کسی می تواند در هر زمانی از قول بزرگان دین به نقل حدیث بپردازد حال چه دروغ باشد چه نباشد .

مورد دیگری که در دو حدیث گذشته به چشم می خورد این است که در هیچ یک از آن دو حدیث صراحتا ذکر نشده که نوروز برای مسلمانان عید است . حتی در حدیث قبلی که دروغهای زیادی در آن وجود داشت . کسانی که این دروغها را گفتند جرأت بازگو کردن این مطلب را نداشتند که صراحتا بگویند نوروز برای مسلمانان عید محسوب می شود و فقط مزورانه سعی کردند چنین وانمود کنند که نوروز روز بزرگی است . دلیل این امر را می توان در مشخص و معلوم بودن اعیاد اسلامی از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دانست . یعنی اگر دروغگویانی می خواستند با جعل حدیث ، نوروز را بسیار مهم جلوه دهند با این حال بخاطر مشخص بودن اعیاد اسلامی نمی توانستند بگویند که نوروز نیز برای مسلمانان عید است زیرا در این صورت دروغ بودن گفته های این دروغگویان برای هر کسی آشکار می شد و دیگر این کذابان نمی توانستند اهداف پلید خود را پیش ببرند .

از احادیث دیگری که در آن به نوروز مجوسی اشاره شده است می توان به حدیث زیر اشاره کرد :

الْحُسَینُ بْنُ هَمْدَانَ الْحُضَینِی فِی کتَابِهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‏ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیانِ عَنْ أَبِی شُعَیبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَیرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ فُرَاتٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ لَهُ فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ فِی جُمْلَةِ کلَامٍ لَهُ ع فِی إِثْبَاتِ الرَّجْعَةِ قَالَ ع وَ قَوْلُهُ ع فِی الطَّوَائِفِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ هَارِبِینَ حَذَرَ الْمَوْتِ إِلَى الْبَرَارِی وَ الْمَفَاوِزِ یحْفِرُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَحْفَاراً وَ قَالُوا قَدْ حَرَزْنَا أَنْفُسَنَا مِنَ الْمَوْتِ وَ کانُوا زُهَاءَ ثَلَاثِینَ أَلْفَ رَجُلٍ وَ امْرَأَةٍ وَ طِفْلٍ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا فَمَاتُوا کمَوْتَةِ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَصَارُوا أَوْصَالًا رُفَاتاً وَ عِظَاماً نَخِرَةً فَمَرَّ عَلَیهِمْ حِزْقِیلُ بْنُ الْعَجُوزِ فَنَظَرَ إِلَیهِمْ وَ تَأَمَّلَ أَمْرَهُمْ وَ نَاجَى رَبَّهُ فِی أَمْرِهِمْ فَقَصَّ عَلَیهِ قِصَّتَهُمْ قَالَ حِزْقِیلُ إِلَهِی وَ سَیدِی قَدْ أَرَیتَهُمْ قُدْرَتَک فِی أَزْمَانِهِمْ وَ جَعَلْتَهُمْ رُفَاتاً وَ مَرَّتْ عَلَیهِمُ الدُّهُورُ فَأَرِهِمْ قُدْرَتَک فِی أَنْ تُحْییهُمْ لِی حَتَّى أَدْعُوَهُمْ إِلَیک وَ وَفِّقْهُمْ لِلْإِیمَانِ بِک وَ تَصْدِیقِی فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِ یا حِزْقِیلُ هَذَا یوْمٌ شَرِیفٌ عَظِیمٌ قَدْرُهُ عِنْدِی وَ قَدْ آلَیتُ أَنْ لَا یسْأَلَنِی مُؤْمِنٌ فِیهِ حَاجَةً إِلَّا قَضَیتُهَا فِی هَذَا الْیوْمِ وَ هُوَ یوْمُ نَیرُوزٍ فَخُذِ الْمَاءَ وَ رُشَّهُ عَلَیهِمْ فَإِنَّهُمْ یحْیوْنَ بِإِرَادَتِی فَرَشَّ عَلَیهِمُ الْمَاءَ فَأَحْیاهُمُ اللَّهُ بِأَسْرِهِمْ الْخَبَرَ . ( مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص : 354 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .

از مفضل بن عمر روایت است که گفت : امام صادق علیه السلام در خبری طویل در اثبات رجعت، کلامی گفت درباره طوائفی از بنی اسرائیل که از دیارشان خارج شدند و فرار کردند در تحذیر از مرگ به سوی صحاری و براری که برای خود چاههایی کندند و گفتند که خودمان را از مرگ حفظ کردیم و آنها نزدیک به سی هزار مرد و زن و کودک بودند پس الله به آنها گفت بمیرید پس مردند و اجسادشان پوسید و به استخوان تبدیل شد . پس حزقیل بن عجوز بر آنها گذر کرد و به آنها نظری افکند و پروردگارش را در امر آنها نجوی کرد که قصه آنها را برای او گفت . حزقیل گفت : الهی و سیدی! قدرت خود را به آنها نمایاندی و پوسیده استخوانشان کردی و زمانها بر آنها گذشت پس قدرت خود را بر آنان نمایان گردان و آنها را زنده نما تا به سوی تو فراخوانمشان . پس الله به او وحی کرد : یا حزقیل! این روز شریف و عظیم القدر نزد من است و مؤمنی از من حاجتی طلب نمی کند مگر اینکه آن را برآورده می سازم در این روز که روز نوروز است آب را بگیر و بر آنها بپاش تا به اراده من زنده شوند که او آب بر آنها پاشید و الله آنها را زنده گرداند . ( مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص : 354 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .

این حدیث ساختگی و مجعول است و نمی توان و نباید آن را قبول کرد . در بین راویان این حدیث جعلی افرادی وجود دارند که صداقتشان به هیچ وجه تأیید نشده است و گفته هایشان مورد قبول نیست که در ادامه إن شاء الله به آنها و نظر علمای حدیث و رجال درباره آنها اشاره می کنیم .

نفر اول حسین بن همدان یا حمدان است که درباره او در کتب رجال چنین آمده است :

الحسین بن حمدان الخصیبی الجنبلانی أبو عبد الله، کان فاسد المذهب. له کتب، منها کتاب الإخوان، کتاب المسائل، کتاب تاریخ الأئمة، کتاب الرسالة تخلیط. ( رجال ‏النجاشی ص : 67 ) .

حسین بن حمدان الخصیبی الجنبلانی ابوعبدالله فاسد المذهب است و برای او کتبی است چون کتاب اخوان و کتاب مسائل و کتاب تاریخ الائمه و کتاب رساله تخلیط . ( رجال ‏النجاشی ص : 67 ) .

الحسین بن حمدان الجنبلانی : بالجیم المضمومة و النون الساکنة و الباء المنقطة تحتها نقطة الحضینی بالحاء غیر المعجمة المضمومة و الضاد المعجمة و النون بعد الیاء و قبلها أبو عبد الله کان فاسد المذهب کذابا صاحب مقالة ملعون لا یلتفت إلیه. ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 217 ) .

حسین بن حمدان الجنبلانی به جیم مضمومه و نون ساکنه و باء منقطه ( در الجنبلانی ) الحضینی به حاء غیرمعجمه مضمومه و ضاد معجمه و نون بعد از یاء و قبل از آن ابوعبدالله فاسد المذهب و کذاب بود که صاحب مقاله ای ملعون است و التفاتی به او نمی شود . ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 217 ) .

الحسین بن حمدان الجنبلانی  : أبو عبد الله کذاب فاسد المذهب صاحب مقالة ملعونة لا یلتفت إلیه. ( رجال ‏ابن ‏الغضائری ج : 2 ص : 172 ) .

حسین بن حمدان الجنبلانی ابوعبدالله کذاب و فاسد المذهب است و صاحب قول و مقاله ای ملعون است و التفاتی به او نمی شود . ( رجال ‏ابن ‏الغضائری ج : 2 ص : 172 ) .

الحسین بن حمدان الخصیبی : بالخاء المعجمة و الصاد المهملة و الیاء المثناة تحت و الباء المفردة، کذا رأیته بخط أبی جعفر، و بعض أصحابنا قال الحضینی بالحاء المهملة و الضاد المعجمة و الیاء المثناة تحت و النون، مات فی شهر ربیع الأول سنة ثمانیة و خمسین و ثلاثمائة، الجنبلائی، بالجیم المضمومة و النون الساکنة و الباء المفردة، أبو عبد الله [جش‏] کان فاسد المذهب. ( رجال ‏ابن ‏داود ص : 444 ) .

بعضی از اصحاب ما او را الحضینی نامیده اند . او در ربیع الاول سال 358 مرد . الجنبلائی ابوعبدالله فاسد المذهب بود . ( رجال ‏ابن ‏داود ص : 444 ) .

حدیث بالا که از کتاب این شخص یعنی حسین بن حمدان نقل شده اعتباری ندارد و خود این شخص نیز همانطور که اشاره شد کذاب و فاسد المذهب است . راوی دیگر در این حدیث محمد بن نصیر است که درباره او در کتب حدیث و رجال آمده است :

قال سعد بن عبد الله کان محمد بن نصیر النمیری یدعی أنه رسول نبی و أن علی بن محمد ع أرسله و کان یقول بالتناسخ و یغلو فی أبی الحسن ع و یقول فیه بالربوبیة و یقول بالإباحة للمحارم و تحلیل نکاح الرجال بعضهم بعضا فی أدبارهم و یزعم أن ذلک من التواضع و الإخبات و التذلل فی المفعول به أنه من الفاعل إحدى الشهوات و الطیبات و أن الله عز و جل لا یحرم شیئا من ذلک. و کان محمد بن موسى بن الحسن بن الفرات یقوی أسبابه و یعضده. أخبرنی بذلک عن محمد بن نصیر أبو زکریا یحیى بن عبد الرحمن بن خاقان أنه رآه عیانا و غلام له على ظهره قال فلقیته فعاتبته على ذلک فقال‏ إن هذا من اللذات و هو من التواضع لله و ترک التجبر( الغیبة للطوسی ص : 399 ، ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیة و السفارة کذبا و افتراء لعنهم الله  ) .

سعد بن عبدالله گوید : محمد بن نصیر النمیری ادعای رسالت و نبوت می کرد و اینکه علی بن محمد ( علی النقی ) علیه السلام او را فرستاده است و رأیش بر تناسخ بود و درباره ابی الحسن ( علی النقی ) علیه السلام غلو می نمود و به ربوبیت او معتقد بود و محارم را مباح و ازدواج مردان با مردان در پشتهایشان را حلال می دانست و می پنداشت که این عمل موجب تواضع و افتادگی در مفعول و موجب شهوت در فاعل می شود و می گفت که الله عز و جل این عمل را حرام نکرده است . ابوزکریا یحیی بن عبدالرحمن بن خاقان مرا باخبر نمود که محمد بن نصیر را بطور عیان دیده در حالی که غلامش در پشتش قرار داشت . او می گوید : پس به او ( در چنین وضعی ) برخوردم و او را عتاب نمودم که گفت : این عمل از لذات است و موجب تواضع برای الله و ترک تکبر می شود . ( الغیبة للطوسی ص : 399 ، ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیة و السفارة کذبا و افتراء لعنهم الله  ) .

قَالَ أَبُو عَمْرٍو فَقَالَتْ فِرْقَةٌ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَیرٍ الْفِهْرِی النُّمَیرِی وَ ذَلِک أَنَّهُ ادَّعَى أَنَّهُ نَبِی رَسُولٌ وَ أَنَّ عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ الْعَسْکرِی أَرْسَلَهُ وَ کانَ یقُولُ بِالتَّنَاسُخِ وَ الْغُلُوِّ فِی أَبِی الْحَسَنِ ع وَ یقُولُ فِیهِ بِالرُّبُوبِیةِ وَ یقُولُ بِإِبَاحَةِ الْمَحَارِمِ وَ یحَلِّلُ نِکاحَ الرِّجَالِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فِی أَدْبَارِهِمْ وَ یقُولُ إِنَّهُ مِنَ الْفَاعِلِ وَ الْمَفْعُولِ بِهِ أَحَدُ الشَّهَوَاتِ وَ الطَّیبَاتِ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یحَرِّمْ شَیئاً مِنْ ذَلِک وَ کانَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ یقَوِّی أَسْبَابَهُ وَ یعْضُدُهُ وَ ذَکرَ أَنَّهُ رَأَى بَعْضُ النَّاسِ مُحَمَّدَ بْنَ نُصَیرٍ عِیاناً وَ غُلَامٌ لَهُ عَلَى ظَهْرِهِ . ( رجال ‏الکشی ص : 521 ، و بحار الأنوار ج : 25 ص : 318 ، باب نفی الغلو فی النبی و الأئمة صلوات الله علیه و علیهم و بیان معانی التفویض و ما لا ینبغی أن ینسب إلیهم منها و ما ینبغی ) .

ابوعمرو گوید : فرقه ای به نبوت محمد بن نصیر النمیری معتقد بودند و آن بدین خاطر بود که او ادعای نبوت و رسالت می کرد و می گفت که علی بن محمد العسکری علیه السلام او را فرستاده است و معتقد به تناسخ بود و درباره اباالحسن علیه السلام غلو می کرد و معتقد به ربوبیت او بود و محارم را مباح و ازدواج مردان با مردان در پشتهایشان را حلال می دانست و می گفت برای فاعل و مفعول یکی از شهوات و طیبات است و الله این عمل را حرام نکرده است و بعضی از مردم او را عیاناً دیده اند در حالی که غلامش در پشتش قرار داشت .  ( رجال ‏الکشی ص : 521 ، و بحار الأنوار ج : 25 ص : 318 ، باب نفی الغلو فی النبی و الأئمة صلوات الله علیه و علیهم و بیان معانی التفویض و ما لا ینبغی أن ینسب إلیهم منها و ما ینبغی ) .

نصر بن الصباح الحسن بن محمد المعروف بابن بابا و محمد بن نصیر النمیری و فارس بن حاتم القزوینی لعن هؤلاء الثلاثة علی بن محمد العسکری (علیه السلام). ( رجال ‏الکشی ص : 520 ) .

نصر بن صباح حسن بن محمد معروف به ابن بابا و محمد بن نصیر النمیری و فارس بن حاتم قزوینی این سه نفر را علی بن محمد ( علی النقی ) علیه السلام لعنت نمود . ( رجال ‏الکشی ص : 520 ) .

محمد بن نصیر النمیری : لعنه علی بن محمد العسکری علیه السلام. ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 254 ) .

محمد بن نصیر النمیری را علی بن محمد العسکری علیه السلام لعنت نمود . ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 254 ) .

محمد بن نصیر : غال. (  رجال‏ الشیخ‏ الطوسی ص : 402 ) .

محمد بن نصیر غال ( غلو کننده ) است . (  رجال‏ الشیخ‏ الطوسی ص : 402 ) .

محمد بن نصیر : بالنون المضمومة و الصاد المهملة المفتوحة، النمیری کر [جخ‏] غال [غض‏] إلیه ینسب النصیریة. ( رجال ‏ابن ‏داود ص : 511 ) .

محمد بن نصیر النمیری غال ( غلو کننده ) است و نصیریه به او منسوب می شوند . ( رجال ‏ابن ‏داود ص : 511 ) .

کانَ مُحَمَّدُ بْنُ نُصَیرٍ النُّمَیرِی مِنْ أَصْحَابِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ ع فَلَمَّا تُوُفِّی ادَّعَى النِّیابَةَ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ ع فَفَضَحَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِمَا ظَهَرَ مِنْهُ مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الْغُلُوِّ وَ الْقَوْلِ بِالتَّنَاسُخِ وَ قَدْ کانَ یدَّعِی أَنَّهُ رَسُولُ نَبِی أَرْسَلَهُ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ ع وَ یقُولُ فِیهِ بِالرُّبُوبِیةِ وَ یقُولُ بِالْإِجَابَةِ لِلْمَحَارِمِ ( الاحتجاج ج : 2 ص : 475 ، احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین ، و بحار الأنوار ج : 51 ص : 380 ، باب ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیة و السفارة کذبا و افتراء لعنهم الله‏ ) .

محمد بن نصیر النمیری از اصحاب ابی محمد الحسن علیه السلام بود که وقتی ایشان وفات کردند ادعای نیابت برای صاحب الزمان علیه السلام کرد که الله او را مفتضح گردانید به خاطر آنچه از او از الحاد و غلو و اعتقاد به تناسخ ظاهر شد و او درباره ابی محمد الحسن معتقد به ربوبیت بود و محارم را حلال می دانست . ( الاحتجاج ج : 2 ص : 475 ، احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین ، و بحار الأنوار ج : 51 ص : 380 ، باب ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیة و السفارة کذبا و افتراء لعنهم الله‏ ) .

در کتب فوق آمده که محمد بن نصیر که یکی از راویان حدیث مذکور درباره نوروز است ادعا می کرده که علی بن محمد العسکری علیه السلام خداست و خود او پیامبر این خداست . همانطور که ذکر شد آنچه این شحص گفته و نقل کرده قابل قبول نمی باشد . راوی دیگر در متن حدیث عمر بن فرات است که درباره او در کتب رجالی آمده است :

عمر بن فرات : بالفاء قبل الراء و التاء المنقطة فوقها نقطتین أخیرا من أصحاب الرضا علیه السلام کاتب بغدادی غال. ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 240 ) .

عمر بن فرات یکی از اصحاب رضا علیه السلام و کاتبی بغدادی است و غال ( غلو کننده ) می باشد . ( رجال ‏العلامة الحلی ص : 240 ) .

عمر بن فرات : کاتب، بغداذی (بغدادی)، غالی.  ( رجال ‏الشیخ ‏الطوسی ص : 362 ) .

عمر بن فرات کاتبی بغدادی است و غالی ( غلو کننده ) می باشد . ( رجال ‏الشیخ ‏الطوسی ص : 362 ) .

عمر بن فرات الکاتب : ضا [جخ‏] بغدادی غال [کش‏] ذو مناکیر. ( رجال‏ ابن‏ داود ص : 489 ) .

عمر بن فرات الکاتب بغدادی و غال ( غلو کننده ) و صاحب اقوال منکر می باشد . ( رجال‏ ابن‏ داود ص : 489 ) .

بدین ترتیب مشخص می شود که حدیث فوق بی اعتبار بوده و آنچه در آن درباره نوروز و عظمت آن قید شده است صحیح نمی باشد و قابل اعتماد نیست . به بیان دیگر از این احادیث هرگز نمی توان در مدح نوروز، این عید مجوسی، استفاده کرد هر چند که در حدیث مذکور اصلا از نوروز به عنوان یک عید نیز نام برده نشده است . 

از احادیث دیگری که به نوروز اشاره شده و از معلی بن خنیس است به قرار زیر می باشد :

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمِصْبَاحِ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ ع فِی یوْمِ النَّیرُوزِ قَالَ إِذَا کانَ یوْمُ النَّیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیابِک وَ تَطَیبْ بِأَطْیبِ طِیبِک وَ تَکونُ ذَلِک الْیوْمَ صَائِماً فَإِذَا صَلَّیتَ النَّوَافِلَ وَ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ فَصَلِّ بَعْدَ ذَلِک أَرْبَعَ رَکعَاتٍ تَقْرَأُ فِی أَوَّلِ کلِّ رَکعَةٍ فَاتِحَةَ الْکتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ وَ فِی الثَّانِیةِ فَاتِحَةَ الْکتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ قُلْ یا أَیهَا الْکافِرُونَ وَ فِی الثَّالِثَةِ فَاتِحَةَ الْکتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِی الرَّابِعَةِ فَاتِحَةَ الْکتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ الْمُعَوِّذَتَینِ وَ تَسْجُدُ بَعْدَ فَرَاغِک مِنَ الرَّکعَاتِ سَجْدَةَ الشُّکرِ وَ تَدْعُو فِیهَا یغْفَرُ لَک ذُنُوبُ خَمْسِینَ سَنَةً ( وسائل‏ الشیعة ج : 8 ص : 173، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ، و بحارالأنوار ج : 78 ص : 21 باب علل الأغسال و ثوابها و أقسامها و واجبها و مندوبها و جوامع أحکامها ) .

از معلی بن خنیس روایت است که مولانا صادق علیه السلام در روز نوروز گفت : وقتی روز نوروز شد غسل کن و بهترین لباس خود را بپوش و بهترین عطر را بر خود بزن و این روز را روزه بگیر پس وقتی نوافل و ظهر و عصر را خواندی بعد از آن چهار رکعت نماز بخوان که در رکعت اول فاتحة الکتاب و ده بار سوره « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ » و در رکعت دوم فاتحة الکتاب و ده بار سوره « قُلْ یا أَیهَا الْکافِرُونَ » و در رکعت سوم فاتحة الکتاب و ده بار سوره « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » و در رکعت چهارم فاتحة الکتاب و ده بار معوذتین را بخوان و بعد از فراغ از خواندن رکعات سجده شکر بگزار و در آن دعا کن که این موجب بخشایش گناهان پنجاه سال می شود . ( وسائل‏ الشیعة ج : 8 ص : 173، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ، و بحارالأنوار ج : 78 ص : 21 باب علل الأغسال و ثوابها و أقسامها و واجبها و مندوبها و جوامع أحکامها ) .

این حدیث در کتب فوق فاقد راوی است زیرا از کتاب دیگری به نام مصباح المتهجد از شیخ طوسی نقل شده ولی با مراجعه به کتاب مذکور این حدیث را در آن نمی یابیم ! این مسأله ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد . امکان دارد شیخ نوری یا مجلسی در این مورد اشتباه کرده باشند و یا اینکه در نسخه برداری یا تلخیص کتاب مصباح چنین اشتباهی بوجود آمده باشد . در هر صورت تا وقتی دلیل این موضوع مشخص نشود حدیث فوق فاقد اعتبار خواهد بود و نمی توان به آن استناد کرد . با این حال این حدیث نیز مانند همه احادیث بی اعتبار از این نوع ، نوروز را عید ندانسته و حتی اگر می خواستیم چنین احادیثی را قبول کنیم مجاز به عید دانستن نوروز نبودیم و این روز عید مشرکین مجوسی بوده و هست .

در اینجا می خواهیم به احادیثی اشاره نماییم که از نظر اعتبار در وضعیتی بهتر از احادیثی که به نیکویی نوروز اشاره می کنند نیستند . ذکر این احادیث از آن جهت است که نشان داده شود احادیث ضد نوروز نیز وجود دارند ولی متأسفانه عده ای فقط به دسته ای از روایات مراجعه می کنند که مؤید نوروز مجوسی باشند . در حدیث آمده است :

حُکی أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِیةِ فِی یوْمِ النَّیرُوزِ وَ قَبْضِ مَا یحْمَلُ إِلَیهِ فَقَالَ ع إِنِّی قَدْ فَتَّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِیدِ خَبَراً وَ إِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ مَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نُحْیی مَا مَحَاهُ الْإِسْلَامُ ( بحار الأنوار ج : 48 ص : 108 ، باب عبادته و سیره و مکارم أخلاقه و وفور علمه صلوات علیه علیه ، و المناقب ج : 4 ص : 319 ، باب إمامة أبی إبراهیم موسى بن جعفر الکاظم ع ) .

حکایت می شود که منصور از موسی بن جعفر علیه السلام برای تهنیت در روز نوروز و گرفتن آنچه برای او آورده می شود به نشستن ( در خانه یا در مراسمی ) دعوت کرد . موسی بن جعفر علیه السلام گفت : من اخباری را که از جدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسیده مورد بررسی قرار دادم و از این عید خبری نیافتم . این عید از سنت ایرانیان است که اسلام آن را محو نموده و پناه می برم به الله که بخواهم چیزی را که اسلام نابود ساخته دوباره زنده گردانم . ( بحار الأنوار ج : 48 ص : 108 ، باب عبادته و سیره و مکارم أخلاقه و وفور علمه صلوات علیه علیه ، و المناقب ج : 4 ص : 319 ، باب إمامة أبی إبراهیم موسى بن جعفر الکاظم ع ) .

در حدیث دیگری آمده است :

الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِی فِی لُبِّ اللُّبَابِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَبْدَلَکمْ بِیوْمَینِ یوْمَینِ بِیوْمِ‏ النَّیرُوزِ وَ الْمِهْرَجَانِ الْفِطْرَ وَ الْأَضْحَى ( مستدرک‏ الوسائل ج : 6 ص : 154 ، بَابُ نَوَادِرِ مَا یتَعَلَّقُ بِأَبْوَابِ صَلَاةِ الْعِیدَینِ ) .

قطب راوندی در لب اللباب از رسول الله صلی الله علیه و آله و وسلم آورده که فرمودند : بدرستیکه الله دو روز را بجای دو روز دیگر برای شما قرار داد و تبدیل نمود : فطر و اضحی ( عید قربان ) را بجای نوروز و مهرگان . ( مستدرک‏ الوسائل ج : 6 ص : 154 ، بَابُ نَوَادِرِ مَا یتَعَلَّقُ بِأَبْوَابِ صَلَاةِ الْعِیدَینِ ) .

نکته جالب توجه در این احادیث این است که صراحتا ذکر می کنند که نوروز عید مسلمانان نیست و باید از آن دوری کرد . بدین ترتیب نهی موجود در این احادیث در دوری جستن از نوروز مجوسی بسی قویتر از تمجید احادیث موجود درباره نوروز است زیرا در احادیث دسته اخیر عدم برگزاری نوروز مجوسی امر شده در حالی که در هیچ یک از احادیث دسته دیگر نوروز به عنوان یک عید برای مسلمین معرفی نشده است . در حدیث فوق می بینیم که امام کاظم حتی از نشستن برای دریافت هدایای نوروزی مشرکین مجوسی ابا دارد . تفاوت این حدیث با حدیثی که در آن فالوده ای برای علی علیه السلام آورده می شود این است که در این روایت مجلس و مراسمی برای دریافت هدایا ترتیب داده می شود ولی در حدیث فالوده، علی علیه السلام بطور اتفاقی فالوده ای از یک مجوسی هدیه می گیرد .

بخش ششم: اعیاد اسلامی

در ادامه شاید بهتر باشد که به اعیاد اسلامی اشاره ای داشته باشیم که متأسفانه برخی منحرفین، نوروز مجوسی را جایگزین آنها کرده اند . بدین جهت إن شاء الله به ذکر برخی احادیث در این باره خواهیم پرداخت :

و روی أن أمیر المؤمنین ع کان لا ینام فیها و یحییها بالصلاة و الدعاء و السؤال و یقول فی هذه اللیلة یعطى الأجیر أجره أول یوم من شوال و هو یوم عید الفطر و إنما کان عید المؤمنین‏ بمسرتهم بقبول أعمالهم و تکفیر سیئاتهم و مغفرة ذنوبهم و ما جاءتهم من البشارة من عند ربهم جل اسمه من عظیم الثواب لهم على صیامهم و قربهم و اجتهادهم. ( مسار الشیعة ص : 31 ) .

روایت است که علی علیه السلام در این شب نمی خوابید و با نماز و دعاء آن را زنده نگاه می داشت و می گفت که در این شب اجر اجیر داده می شود که روز اول از شوال که روز عید فطر است و بدرستیکه عید مؤمنین برای مسرت و شادی آنان است در قبول اعمالشان و از بین رفتن بدیهایشان و بخشوده شدن گناهانشان و در آنچه از بشارت برای آنان می آید از جانب پروردگارشان جل اسمه از بزرگی ثواب برای آنان بر روزه گرفتنشان و نزدیکیشان ( به الله ) و سعی و تلاششان . ( مسار الشیعة ص : 31 ) .

در این حدیث عید فطر عید مؤمنین خوانده شده که منظور عید مسلمانان است برخلاف نوروز که عید مشرکین مجوسی است . شبیه این عبارت در حدیثی از امام باقر ( در بحار الأنوار جلد 86 صفحه 329 در باب أعمال یوم الجمعة و آدابه و وظائفه ) چنین آمده است : « وَ قَدْ غَدَوْتُ إِلَى عِیدٍ مِنْ أَعْیادِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ آلِهِ » : برای عیدی از اعیاد امت محمد صلوات الله علیه و آله از خانه خارج می شوم .

عباراتی چون عید امت محمد یا عید امت اسلام دارای مفهوم خاصی هستند . چنین عباراتی مشخص می کنند که از طرفی در اسلام اعیاد خاصی برای مسلمین در نظر گرفته شده و از طرف دیگر این اعیاد جنبه ملیتی یا قومی ندارند . به بیان بهتر عیدی چون عید فطر عید هر مسلمان از هر قوم و ملیتی است چه اهل عربستان باشد و چه اهل ایران یا آمریکا یا اهل هر کشور دیگری در هر قاره از جهان . همچنین یک مسلمان به هر قومی که تعلق داشته باشد و به هر زبانی که تکلم کند اعیاد اسلامی برای او عید محسوب می شوند چون او مسلمان است . این نشان می دهد که در اسلام عید جنبه قومی و گروهی و ملیتی نداشته و امری فراقومی و فراملیتی است . شاید این جواب خوبی برای آن عده باشد که در طرفداری از نوروز مجوسی ملیت را پیش می کشند و ایرانی بودن را بهانه قرار می دهند و می گویند که نوروز عید ایرانیان است . اگر در اسلام عید از چنین قاعده ای تبعیت می کرد پس دیگر نباید از عباراتی چون عید امت محمد یا عید امت اسلام یا عید المؤمنین استفاده می شد و مثلا گفته می شد عید العرب یا عید القریش یا امثال اینها .

در برخی احادیث روز جمعه نیز برای مسلمین عید قرار داده شده است و ناگفته پیداست که چنین روزی اختصاص به مسلمین دارد و نه به سایر امم . در برخی تفاسیر در تفسیر آیه 162 سوره الأعراف چنین آمده است :

وَ کانَ الْعِلَّةُ فِی تَحْرِیمِ الصَّیدِ عَلَیهِمْ یوْمَ السَّبْتِ أَنَّ عِیدَ جَمِیعِ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیرِهِمْ کانَ یوْمَ الْجُمُعَةِ فَخَالَفَ الْیهُودُ وَ قَالُوا عِیدُنَا السَّبْتُ فَحَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِمُ الصَّیدَ یوْمَ السَّبْتِ وَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ ( تفسیر القمی ج : 1 ص : 244 ، سورة الأعراف مکیة و هی مائتان و ست آیة ، و بحار الأنوار ج : 14 ص : 52 باب قصة أصحاب السبت ، و قصص ‏الأنبیاء للجزائری ص : 356 ، باب قصص داود ع‏ ) .

علت تحریم صید بر آنان ( قومی از بنی اسرائیل در ساحل بحر ) در روز شنبه بدین خاطر بود که روز جمعه برای همه مسلمین و غیر آنان عید بود که یهود با این امر مخالفت کردند و گفتند شنبه عید ماست که بدین خاطر الله صید را در روز شنبه برایشان حرام کرد و آنان را به صورت میمون و خوک مسخ نمود . ( تفسیر القمی ج : 1 ص : 244 ، سورة الأعراف مکیة و هی مائتان و ست آیة ، و بحار الأنوار ج : 14 ص : 52 باب قصة أصحاب السبت ، و قصص ‏الأنبیاء للجزائری ص : 356 ، باب قصص داود ع‏ ) .

این حدیث به نکته جالبی اشاره می کند که الله وقتی روزی را برای انسانها عید قرار می دهد آنها موظف به برگزاری همان روز به عنوان عید هستند و مجاز به تعیین روز دیگری از طرف خودشان نیستند . به عبارت دیگر مسلمانان باید همان اعیادی را عید گیرند که برایشان قرار داده شده و نه عیدی خودساخته یا اعیاد امم دیگر چون مجوس را . طبق حدیث و تفسیر بالا مسلمانان مجاز به برپایی نوروز مجوسی نیستند و اجتناب از برگزاری چنین اعیادی برایشان الزام آور است که این مسأله در مورد سایر اعیاد مشرکین مجوسی چون مهرگان نیز صدق می کند .

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

فصل سوم

نوروز و عقاید مجوس از دیدگاه سنت

بخش اول: شرک در مجوسیت

ذکر کردیم که مشرکین مجوسی علاوه بر چندگانه پرستی به دوگانه پرستی یا ثنویتی معتقد بودند که طبق آن می پنداشتند که در این جهان دو خالق وجود دارد که یکی خوبیها و دیگری بدیها را خلق می کند . در شرح صحیح مسلم امام نووی در این باره آمده است :

قال الخطابی: إنما جعلهم صلى الله علیه وسلم مجوسا لمضاهاة مذهبهم مذهب المجوس فی قولهم بالأصلین النور والظلمة، یزعمون أن الخیر من فعل النور، والشر من فعل الظلمة، فصاروا ثنویة. ( شرح النووی لصحیح مسلم، کتاب الإیمان،  باب بیان الإِیمان والإِسلام والإِحسان ووجوب الإِیمان بإِثبات قدَر الله سبحانه وتعالى. وبَیان الدلیل على التّبَرّی ممن لا یؤمن بالقدر، وإغلاظ القول فی حقه ، لا یکفر أحد من أهل القبلة بذنب ) .

خطابی ( در المعالم ) گوید : بدرستیکه رسول الله صلی الله علیه و سلم آنها ( قدریه ) را مجوس قرار دادند به خاطر شباهت مذهبشان به مذهب مجوس در اعتقادشان به دو اصل نور و ظلمت که می پنداشتند خیر از فعل نور و شر از فعل ظلمت است و این چنین دوگانه پرست ( ثنویه ) گشتند . ( شرح النووی لصحیح مسلم، کتاب الإیمان،  باب بیان الإِیمان والإِسلام والإِحسان ووجوب الإِیمان بإِثبات قدَر الله سبحانه وتعالى. وبَیان الدلیل على التّبَرّی ممن لا یؤمن بالقدر، وإغلاظ القول فی حقه ، لا یکفر أحد من أهل القبلة بذنب ) .

برخی از علما به این ثنویت موجود در مجوسیت اشاره کرده اند که می توان در اثبات آن از اوستا نیز شاهد آورد که ما قبلاً این شواهد را ذکر کردیم . این مطلب را امام نووی در شرح حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و سلم بیان می دارد که فرموده اند قدریه مجوس این امت یا امت اسلام هستند . امام علی القاری الحنفی در شرح مسند امام ابوحنیفه در دلایل این قول رسول الله صلی الله علیه و سلم می گوید :

لأنهم ینسبون أفعال العباد إلیهم ولا یقولون بأن اللّه قضاها وقدرها وأمضاها علیهم فهم أنجس من المجوس لأنهم قائلون بتعدد الخالق على وجه الکثرة، والمجوس قائلون بالإثنینیة ( شرح مسند أبی حنیفة، للإِمام القاری : ذکر إسناده عن نافع مولى ابن عمر ، القدریة مجوس هذه الأمة )

( مجوس امت اسلام بودن قدریه ) بدین خاطر است که آنها افعال بندگان را به خود آنها نسبت می دهند و نمی گویند که قضا و قدر الله چنین بوده است . آنها انجس من مجوس ( نجس تر از مجوس ) هستند زیرا معتقد به تعدد خالق هستند در حالی که مجوس قائل به ثنویت می باشند . ( شرح مسند أبی حنیفة، للإِمام القاری : ذکر إسناده عن نافع مولى ابن عمر ، القدریة مجوس هذه الأمة ).

چنین افکاری جایی در اسلام ندارند و آیات بسیاری در رد شرک در قرآن وجود دارد که ما به برخی از آنها در مباحث قبلی اشاره کردیم . در تفاسیر نیز به بعضی از این موارد اشاره شده است :

"وخلق کل شیء" لا کما قال المجوس والثنویة: إن الشیطان أو الظلمة یخلق بعض الأشیاء.( الجامع لأحکام القرآن للإمام القرطبی، الجزء 13، سورة الفرقان ) .

آیه « وخلق کل شیء » : « و ( الله ) همه چیز را خلق کرد » نشان می دهد که امر ( خلقت ) مانند آنچه مجوس و ثنویه می گویند نیست که شیطان یا ظلمت بعضی از اشیاء را خلق کنند .

در تفسیر دیگری بر آیه ای دیگر آمده است :

{وجعل الظلمات والنور} فکان فیه رد على المجوس الذین زعموا أن الظلمة والنور هما المدبران ( الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور للإمام جلال الدین السیوطی ، المجلد الثالث ، سورة الأنعام مکیة وآیاتها خمس وستون ومائة ) .

آیه « وجعل الظلمات والنور » : « و ( الله ) ظلمات و نور را قرار داد » ردی بر مجوس است که می پندارند نور و ظلمت دو مدبر هستند . ( الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور للإمام جلال الدین السیوطی ، المجلد الثالث ، سورة الأنعام مکیة وآیاتها خمس وستون ومائة ) .

اعتقاد مشرکین مجوسی درباره نور و ظلمت منشأ اصلی ثنویت در آنهاست که بارها به آن اشاره شده است . در جامع لأحکام القرآن آمده است :

والمجوس هم عبدة النیران القائلین أن للعالم أصلین: نور وظلمة. ( الجامع لأحکام القرآن للإمام القرطبی ، الجزء 12 ، سورة الحج ) .

مجوس آتش پرستان هستند که قائل به وجود دو اصل برای عالم می باشند : نور و ظلمت . ( الجامع لأحکام القرآن للإمام القرطبی ، الجزء 12 ، سورة الحج ) .

عباراتی چون نور و ظلمت یا یزدان و اهریمن متعلق به ثنویت یا دوگانه پرستی مشرکین مجوسی هستند و ایزدان و الهه های موجود در مجوسیت تعلق به چندگانه پرستی مشرکین مجوسی دارند .

بخش دوم: جایگاه مجوس

جایگاه مجوس را نسبت به اهل کتاب می توان در سوره الروم یافت . در این سوره آمده است که مؤمنین به خاطر شکست خوردن مشرکین مجوسی از رومیان که مسیحی بودند خوشحال می شوند . این مطلب در این سوره چنین بیان شده است :

بسم الله الرحمن الرحیم

الم {1} غُلِبَتِ الرُّومُ {2} فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ {3} فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَیوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ {4} بِنَصْرِ اللَّهِ ینصُرُ مَن یشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ {5} ( الروم : 1 – 5 ) .

در سنن الترمذی درباره این آیات و خوشحالی مؤمنین در پیروزی رومیان مسیحی بر ایرانیان مجوسی آمده است :

حدَّثنَا نصرُ بن علی الجَهْضَمی أخْبَرنا المُعْتَمِر بنُ سُلَیمَانَ عَنْ أبیهِ عَنْ سُلَیمَانَ الأعْمَش عَنْ عَطیةَ عَنْ أبی سَعِید قَال:َ لما کانَ یومُ بدرٍ ظهرَتْ الرُّومُ عَلَى فَارِسَ فأعجَبَ ذَلک المُؤْمِنِینَ فنَزَلَتْ {ألم غُلِبَتْ الرُّومُ _ إِلى قَوْلِهِ_ یفْرَحُ المُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّه} قَالَ فَفَرِحَ المُؤْمِنُون بِظُهُورِ الرومِ عَلَى فَارِس هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ غَرِیبٌ منْ هَذَا الوَجْه ( سنن الترمذی للإمام الترمذی ، أبواب تفسیر القرآن عن رسول الله صلى اللّه علیه وسلم ، سُورَة الرُّوم ) . 

از ابی سعید خدری روایت است که گفت : در روز بدر روم بر ایران پیروز شد که موجب تعجب مؤمنین گردید که آیه نازل شد : « ألم غُلِبَتْ الرُّومُ – تا قول الله - یفْرَحُ المُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّه » پس مؤمنین شادمان شدند به پیروزی روم بر ایران . ( سنن الترمذی للإمام الترمذی ، أبواب تفسیر القرآن عن رسول الله صلى اللّه علیه وسلم ، سُورَة الرُّوم ) . 

برخی دلیل خوشحالی مؤمنین را نزدیکی عقاید اهل کتاب به مسلمین نسبت به مجوسیت دانسته اند . در این باره در سنن ترمذی آمده است :

حدَّثنَا الحُسَینُ بنُ حُرَیثٍ أخْبَرنا مُعَاوِیة بن عَمْروُ عَنْ أبی إسْحَاق الفَزَاری عَنْ سُفْیان عَنْ حَبِیبِ بنِ أبی عَمرةَ عَنْ سَعِید بن جُبَیرٍ عَنْ ابن عَبَّاسٍ فی قولهِ تعالى: {ألم غُلِبَتِ الرُّومُ فی أدنى الأَرْضِ} قَالَ غُلِبَتْ وغَلَبَتْ. قَالَ: کانَ الَمُشْرِکوْن یحِبُّونَ أنْ یظْهَرَ أهلُ فارِسَ عَلَى الرُّوم لأنَّهمْ وإِیاهُمْ أهلُ الأوثانِ وکانَ الْمُسْلِمُون یحبونَ أنْ یظْهرَ الرُّومُ عَلَى فارِسَ لأنَّهُمْ أهلُ الکتَابِ... هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ غریبٌ ( سنن الترمذی للإمام الترمذی ، أبواب تفسیر القرآن، عن رسول الله صلى اللّه علیه وسلم ، سُورَة الرُّوم ) .

از ابن عباس روایت است که درباره قول الله : « ألم غُلِبَتِ الرُّومُ فی أدنى الأَرْضِ » گفت : مشرکین دوست داشتند که ایرانیان بر روم پیروز شوند برای اینکه آنها نیز مانند خودشان اهل بتها بودند ولی مسلمین دوست داشتند که روم بر ایران پیروز شوند چون آنها اهل کتاب بودند ... ( سنن الترمذی للإمام الترمذی ، أبواب تفسیر القرآن، عن رسول الله صلى اللّه علیه وسلم ، سُورَة الرُّوم ) .

در کتب تفسیر نیز به قضایای این پیروزی اشاره شده است . در در المنثور و جامع البیان آمده است :

قال عطیة: وسألت أبا سعید الخدری عن ذلک فقال: التقینا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم ومشرکی العرب، والتقت الروم وفارس، فنصرنا على مشرکی العرب، ونصر أهل الکتاب على المجوس، ففرحنا بنصر الله ایانا على المشرکین، وفرحنا بنصر أهل الکتاب على المجوس، فذلک قوله: ویومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله ( الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور للإمام جلال الدین السیوطی ، المجلد السادس: سورة الروم ، و جامع البیان عن تأویل آیات القرآن للإمام أبی جعفر محمد بن جریر الطبری ، الجزء 21 ، سورة الروم ) .

عطیه گوید : از ابا سعید خدری در این باره سؤال کردم . او گفت : همراه با رسول الله صلی الله علیه و سلم با مشرکین عرب جنگیدیم و روم با ایران جنگید پس ما بر مشرکین عرب پیروز گشتیم و اهل کتاب بر مجوس پیروز شدند و ما به نصر الله برای خودمان در پیروزی بر مشرکین و به پیروزی اهل کتاب بر مجوس شادمان گشتیم و چنین است قول الله : « ویومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله » : و در آن روز مؤمنین به نصر الله شادمان می شوند . ( الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور للإمام جلال الدین السیوطی ، المجلد السادس: سورة الروم ، و جامع البیان عن تأویل آیات القرآن للإمام أبی جعفر محمد بن جریر الطبری ، الجزء 21 ، سورة الروم ) .

اینکه مشرکین عرب چه شباهتهایی با مشرکین مجوسی داشتند خود جای بحث دارد ولی در هر صورت از نظر مؤمنین میزان انحراف و گمراهی هر دوی آنها در حد بالا بوده است . بدین سبب مؤمنین طبق آیات اولیه سوره الروم از شکست خوردن مجوس از مسیحیان خوشحال می شوند و این نشان می دهد که آنها میزان انحراف و گمراهی مجوس را بیشتر از اهل کتاب می دانستند که این طبقه بندی را می توان از کتاب الله استنباط کرد .

بخش سوم: عید امت اسلام

یکی از مشخصه های ادیان مختلف وجود اعیادی است اختصاصی که معمولا این اعیاد ریشه در افکار و عقاید آن ادیان دارند مثل نوروز که از اعیاد مشرکین مجوسی می باشد . در حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده است :

حدثنا عبید بن اسماعیل قال: حدثنا أبو أسامة، عن هشام، عن أبیه، عن عائشة رضی الله عنها قالت: دخل أبو بکر، وعندی جاریتین من جواری الأنصار، تغنیان بما تقاولت الأنصار یوم بعاث، قالت: ولیستا بمغنیتین، فقال أبو بکر: أمزامیر الشیطان فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ وذلک فی یوم عید، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (یا أبا بکر، إن لکل قوم عیدا، وهذا عیدنا). ( صحیح البخاری ، للإمام البخاری ، کتاب العیدین ، باب سنة العیدین لأهل الإسلام ) .

از عایشه رضی الله عنها روایت است که گفت : ابوبکر در حالی داخل شد که نزد من دو زن از انصار حضور داشتند و مشغول غنا به آنچه انصار در روز بعاث می خواندند بودند ولی آن دو از زنان آوازه خوان نبودند . ابوبکر گفت : آیا مزامیر شیطان در خانه رسول الله صلی الله علیه و سلم است ؟ و آن روز عید بود که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفتند : ای ابابکر ! برای هر قومی عیدی است و این عید ماست . ( صحیح البخاری ، للإمام البخاری ، کتاب العیدین ، باب سنة العیدین لأهل الإسلام ) .

این حدیث مصدق قول بالا در اختصاصی بودن عید برای ادیان مختلف است . هر چند که ممکن است برخی از اعیاد در نزد عده ای از مردم جنبه اعتقادی نداشته باشد ولی این قبیل اعیاد در قبال اعیاد مذهبی بسیار کم هستند و همچنین اعیاد کوچک و منطقه ای محسوب می شوند در حالی که همانطور که در جهان امروز مشخص است بزرگترین اعیاد اختصاص به ادیان مختلف داشته و جنبه اعتقادی دارند .

بخش چهارم: لزوم اجتناب از اعیاد مشرکین

همیشه یکی از سؤالاتی که از منحرفینی که نوروز مجوسی را عید می گیرند پرسیده می شود این است که مگر در اسلام عیدی وجود ندارد که این عده به اعیاد مشرکین مجوسی روی آورده اند ؟ شاید اگر در اسلام مناسبتی برای عید وجود نمی داشت عده ای با این دلیل که تمایل به داشتن عید دارند به اعیاد غیر اسلامی مراجعه می کردند و البته در جای خود قابل بحث و بررسی است ولی وجود اعیادی چون فطر و اضحی در اسلام جایی برای وجود دلیل مذکور باقی نمی گذارد حال چه رسد به طرح آن . در این باره در احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین آمده است :

حدثنا مُوسَى بنُ إسْمَاعِیلَ أخبرنا حَمّادٌ عن حُمَیدٍ عن أنَسٍ قال: "قَدِمَ رسولُ الله صلى الله علیه وسلم المَدِینَةَ وَلَهُمْ یوْمَانِ یلعَبُونَ فیهِمَا فقال: مَا هَذَانِ الْیوْمَانِ؟ قالُوا: کنّا نَلْعَبُ فِیهِمَا فی الْجَاهِلیةِ، فقال رسولُ الله صلى الله علیه وسلم: إنّ الله قَدْ أبْدَلَکم بِهِمَا خَیراً مِنْهُمَا: یوْمَ الأضْحَى، وَیوْمَ الْفِطْرِ". ( سُنَنُ أبی دَاوُد للإمامِ أبی دَاوُد ، باب صلاة العیدین ) .

از انس بن مالک روایت است که گفت : رسول الله صلی الله علیه و سلم وقتی به مدینه هجرت کردند، آنها ( انصار ) دو روز داشتند که در آنها بازی می کردند ( جشن و سرور برپا می نمودند ) . رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : این دو روز چیستند ؟ آنها گفتند : ما در جاهلیت در این دو روز جشن می گرفتیم . پس رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : بدرستیکه الله روزهایی را برای شما که بهتر از این دو هستند جایگزین نموده است : روز اضحی و روز فطر . ( سُنَنُ أبی دَاوُد للإمامِ أبی دَاوُد ، باب صلاة العیدین ) .

این حدیث در کتب مختلف و از طرق مختلف نقل شده است و امام جلال الدین سیوطی آن را « حسن » می داند . علامه بدر الدین العینی در کتاب عمدة القاری سند این حدیث را صحیح می داند :

وروى النسائی وابن حبان بإسناد صحیح عن أنس قدم النبی المدینة ولهم یومان یلعبون فیهما فقال قد أبدلکم الله تعالى بهما خیرا منهما یوم الفطر ویوم الأضحى . ( عمدة القاری للعلامة بدر الدین العینی ج:6 ص:269 ، بابُ الحِرَابِ والدَّرَق یوْمَ العِیدِ ) .

نسائی و ابن حبان با اسناد صحیح از انس روایت کرده اند که نبی وارد مدینه شد و آنها ( انصار ) دو روز داشتند که در آنها شادی می کردند که ایشان فرمودند : الله تعالی بهتر از آن دو را برایتان جایگزین نموده است : روز فطر و روز اضحی . ( عمدة القاری للعلامة بدر الدین العینی ج:6 ص:269 ، بابُ الحِرَابِ والدَّرَق یوْمَ العِیدِ ) .

و در کتاب سبل السلام نیز آمده است :

وَعَنْ أَنَسٍ رَضَی اللَّهُ عَنْهُ قالَ: قَدمَ رسولُ الله صَلّى الله عَلَیهِ وَسَلّم المدینة وَلهُم یوْمان یلْعبُون فیهما فقَالَ: "قَدْ أَبْدلَکمُ الله بِهِمَا خَیراً منهما: یومَ الأضحْى ویوْمَ الْفِطْر" أَخْرَجَهُ أَبو داوُد والنسائی بإسنْادٍ صحیح. ( سبل السلام، شرح بلوغ المرام للصنعانی ، کتاب الصلاة ، باب صلاة العیدین ) .

و از انس رضی الله عنه روایت است که گفت : رسول الله صلی الله علیه و سلم به مدینه آمدند در حالی که برای آنها ( انصار ) دو روز بود که در آن شادی می کردند پس ایشان فرمودند : الله بهتر از آن دو روز را برای شما جایگزین کرده است : روز اضحی و روز فطر . این حدیث را ابوداود و نسائی با اسناد صحیح آورده اند . ( سبل السلام، شرح بلوغ المرام للصنعانی ، کتاب الصلاة ، باب صلاة العیدین ) .

بسیاری از علما این حدیث را دلیلی برای قرار داده شدن عیدین و نمازهای عیدین در اوائل هجرت و در سال اول می دانند که در بحث ما وارد نیست . برخی از علما این دو روز را نوروز و مهرگان می دانند که در بین اعراب زمان جاهلیت نیز عید گرفته می شده چنانچه در شرح این حدیث در سنن ابی داود آمده است : 

(قدم رسول الله صلى الله علیه وسلم المدینة): إی من مکة بعد الهجرة، (ولهم): أی لأهل المدینة (یومان): وهما یوم النیروز ویوم المهرجان، کذا قاله الشراح. ( عون المعبود، شرح سنن أبی داوود، باب صلاة العیدین ) .

( رسول الله صلی الله علیه و سلم به مدینه وارد شدند ) یعنی از مکه بعد از هجرت به مدینه آمدند . ( و برای آنها ) یعنی برای اهل مدینه . ( دو روز ) آن دو روز، روز نوروز و روز مهرگان بودند که شراح چنین می گوید . ( عون المعبود، شرح سنن أبی داوود، باب صلاة العیدین ) .

عظیم آبادی در کتاب خود عون المعبود ، این دو روز را که اهل مدینه جشن می گرفتند نوروز و مهرگان معرفی می کند . البته چه این دو روزی که رسول الله صلی الله علیه و سلم از آن نهی فرمودند نوروز و مهرگان باشند چه نباشند در کلیت حدیث که دلالت می کند بر منع و نهی برگزاری اعیاد غیر اسلامی برای مسلمین، هیچ تأثیری نخواهد داشت . شاید عده ای پیدا شوند که بگویند ما می خواهیم کریسمس را عید بگیریم و کاری به نوروز نداریم که حدیث فوق از رسول الله صلی الله علیه و سلم منعی برای همه آنهاست حال چه نوروز باشد چه کریسمس و چه هر عید غیر اسلامی دیگر . بدین ترتیب می توان گفت که برپایی اعیاد مشرکین مجوسی چون نوروز برای مسلمین ممنوع می باشد و این منع رسول الله صلی الله علیه و سلم است والله أعلم .

اکنون بهتر است به بعضی از آرائی که در کتب شروح در شرح احادیث موجود درباره برپایی نوروز مجوسی یا هر عید غیر اسلامی دیگر آمده است نظری افکنیم تا با برخی از آراء علما در این باره آشنا شویم .  در فتح الباری ابن حجر ذکر شده است :

وفی قوله لکل قوم أی من الطوائف وقوله عید أی کالنیروز والمهرجان وفی النسائی وابن حبان بإسناد صحیح عن أنس قدم النبی صلى الله علیه وسلم المدینة ولهم یومان یلعبون فیهما فقال قد أبدلکم الله تعالى بهما خیرا منهما یوم الفطر والأضحى واستنبط منه کراهة الفرح فی أعیاد المشرکین والتشبه بهم وبالغ الشیخ أبو حفص الکبیر النسفی من الحنفیة فقال من أهدى فیه بیضة إلى مشرک تعظیما للیوم فقد کفر بالله تعالى . ( فتح الباری شرح صحیح البخاری للحافظ ابن حجر العسقلانی ج: 2 ص: 602 ، باب الحراب والدرق یوم العید ) .

و در قول ایشان ( رسول الله صلی الله علیه و سلم ) که آمده « برای هر قومی » یعنی از طوائف مختلف و قول ایشان در کلمه « عید » یعنی مراسمی مانند نوروز و مهرگان . در نسائی و ابن حبان به اسناد صحیح از انس آمده است : نبی صلی الله علیه و سلم به مدینه وارد شدند در حالی که بر اهل مدینه دو روز بود که در آن شادی و سرور می کردند پس به آنها گفتند : الله تعالی بهتر از آنها را برایتان جایگزین کرده است : روز فطر و اضحی . و از این حدیث کراهت شادی در اعیاد مشرکین و تشبه به آنها استنباط می شود و شیخ ابوحفص از حنفیه گفته است : هر کس در آن عید ( نوروز ) تخم مرغی به مشرکی هدیه دهد که قصدش بزرگداشت این روز باشد قطعا به الله تعالی کافر شده است . ( فتح الباری شرح صحیح البخاری للحافظ ابن حجر العسقلانی ج: 2 ص: 602 ، باب الحراب والدرق یوم العید ) .

این شرح بر حدیث « إن لکل قوم عیداً وهذا عیدنا » که قبلا به آن اشاره شد بیان گردیده است . در شرح دیگری در عون المعبود شرح سنن ابی داود و همچنین فیض القدیر آمده است :

قال المظهر: فیه دلیل على أن تعظیم النیروز والمهرجان وغیرهما أی من أعیاد الکفار منهی عنه. قال أبو حفص الکبیر الحنفی: من أهدی فی النیروز بیضة إلى مشرک تعظیماً للیوم فقد کفر بالله تعالى وأحبط أعماله وقال القاضی أبو المحاسن الحسن بن منصور الحنقی: من اشترى فیه شیئاً لم یکن یشتریه فی غیره أو أهدی فیه هدیة إلى غیره، فإن أراد بذلک تعظیم الیوم کما یعظمه الکفرة، فقد کفر. ( عون المعبود، شرح سنن أبی داوود، باب صلاة العیدین ، و فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر للإمامِ المناوی ، حرف القاف ، الحدیث رقم 6106 ، ص 511 ) .

مظهر گوید : در آن دلیلی است بر اینکه بزرگداشت نوروز و مهرگان و دیگر اعیاد کفار نهی گردیده اند . ابوحفص حنفی گوید : هر کس در نوروز تخم مرغی به مشرکی برای بزرگداشت این روز هدیه دهد قطعا به الله تعالی کافر شده و اعمالش حبط و باطل گشته است . و قاضی ابوالمحاسن حسن بن منصور حنفی گوید : هر کس در آن روز ( نوروز ) چیزی بخرد که در سایر ایام آن را نمی خریده یا اینکه هدیه ای دهد و قصدش تعظیم و بزرگداشت این روز باشد همانطور که کفار آن را بزرگ می دارند قطعا کافر شده است . ( عون المعبود، شرح سنن أبی داوود، باب صلاة العیدین ، و فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر للإمامِ المناوی ، حرف القاف ، الحدیث رقم 6106 ، ص 511 ) .

این شرح بر حدیثی است که در بالا آمده است مبنی بر جایگزین شدن فطر و اضحی بجای نوروز و مهرگان در اسلام . نکته موجود در این رأی و نظر این است که اعمالی چون هدیه دادن یا خرید کردن و امثال اینها برای تعظیم و بزرگداشت نوروز مجوسی و به آن قصد و نیت باشد در غیر این صورت منعی برای این اعمال وجود نخواهد داشت . مثلا اگر کسی در روزهای جمعه که عیدی برای مسلمین محسوب می شود عادت به خریدن هدیه ای کوچک برای فرزندش یا هر شخص دیگر داشته باشد در صورتی که روز جمعه با نوروز مجوسی مصادف شده باشد این هدیه دادن او برای تعظیم و بزرگداشت نوروز مجوسی نخواهد بود هر چند که هدیه دادن دقیقا در آن روز واقع شود . با این حال اگر مسلمانی در ممالکی چون ایران ساکن باشد که اعیاد مشرکین مجوسی در آنها بزرگ داشته می شوند بهتر است که در ایامی که با اعیاد مجوسی مرتبط هستند از اعمالی چون هدیه دادن اجتناب ورزد ولی همانطور که ذکر شد در صورت صحیح بودن نیت عمل به چنین اعمالی منعی برای او نخواهد داشت والله أعلم . در اینجا شاید بد نباشد به قول عبدالله بن عمرو رضی الله تعالی عنهما نیز که در برخی احادیث آمده است اشاره ای داشته باشیم :

عن عبد الله بن عمرو أنه قال: من بنى بأرض المشرکین وصنع نیروزهم ومهرجانهم وتشبه بهم حتى یموت حشر معهم یوم القیامة . الدیلمی - عن ابن عمرو ( کنز العمال للمتقی الهندی ، رقم الحدیث: 41599 ) .

از عبدالله بن عمرو روایت است که گفت : هر کس در سرزمین مشرکین اقامت گزیند و نوروز و مهرگان آنها را برپا دارد و تا زمان مرگش به آنها تشبه ورزد با آنها در روز قیامت محشور خواهد شد . ( کنز العمال للمتقی الهندی ، رقم الحدیث: 41599 ) .

نکته جالب در این حدیث این است که به اقامت در سرزمین مشرکین در آن اشاره شده است . شاید بعد از اسلام که آداب و مراسم مشرکین از بین مسلمین زدوده شد دیگر کسی فکر نمی کرد که دوباره این رسوم در بین مسلمین رواج یابند و به همین دلیل در قول فوق به سرزمین مشرکین اشاره شده است و حتما فرض بر این بوده که در بلاد مسلمین کسی به این اعمال مبادرت نخواهد ورزید .

اکنون قصد داریم در ادامه بررسی نظرات علما، نظرات ابن تیمیه را درباره برپا کردن اعیاد مشرکین بیان نماییم . ابتدا نظر او را درباره حدیثی که مبین نظر عبدالله بن عمرو رضی الله تعالی عنهما درباره برگزار کردن اعیاد مشرکین چون نوروز و مهرگان و تشبه به آنها است ذکر می نماییم :

عن عبد الله بن عمرو أنه قال من بنى بأرض المشرکین وصنع نیروزهم ومهرجانهم وتشبه بهم حتى یموت حشر معهم یوم القیامة. فقد یحمل هذا على التشبه المطلق فإنه یوجب الکفر ویقتضی تحریم أبعاض ذلک وقد یحمل على أنه صار منهم فی القدر المشترک الذی شابههم فیه ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 43 ) .

از عبدالله بن عمرو روایت است که گفت : هر کس در بلاد مشرکین اقامت گزیند و نوروز و مهرگان آنها را برپا دارد و تا زمان مرگش به آنها تشبه ورزد روز قیامت با آنها ( مشرکین ) محشور خواهد شد . این حدیث دال بر تشبه مطلق است که موجب کفر می گردد و تحریم ابعاض تشبه لازم می آید و شخص به اندازه ای از آنها ( مشرکین ) می شود که به آنها تشبه ورزیده باشد. ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 43 ) .

صراط مستقیم یکی از کتب ابن تیمیه است که در آن بیشتر به مسئله اعیاد مشرکین توجه شده زیرا او از تشبه به کفار در این کتاب بسیار سخن رانده است . ابن تیمیه در صورتی محشور شدن با مشرکین را صحیح می داند که تشبه کامل به آنها صورت گرفته باشد و بدین جهت بعضی از اعمالی را که موجب تشبه شود نیز حرام می داند . او درباره اعیاد غیر اسلامی می گوید :

وذلک أن أعیاد أهل الکتاب والأعاجم نهی عنها لسببین أحدهما أن فیها مشابهة للکفار والثانی أنها من البدع ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 138 ) .

اعیاد اهل کتاب و ایرانیها به دو علت نهی شده اند . یکی به خاطر تشبه به آنها و دیگری بخاطر بدعت . ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 138 ) .

او یکی دیگر از دلایل لزوم دوری مسلمین از اعیاد مشرکین را چنین بیان می دارد :

ومن المعلوم أن تعظیم أعیادهم ونحوها بالموافقة فیها هو نوع من إکرامهم فإنهم یفرحون بذلک ویسرون به کما یغتمون بإهمال أمر دینهم الباطل ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 65 ) .

و مشخص است که بزرگداشت اعیاد آنها ( کفار و مشرکین ) نوعی اکرام آنان است و آنها از این جهت خوشحال و مسرور خواهند شد همانطور که در اهمال دین باطلشان غمگین می شوند . ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 65 ) .

این قول از آن جهت است که مشرکین وقتی می بینند که مسلمین با وجود ادعایشان بر هدایت در دینشان ، شریعت اسلامی را رها کرده و به اعیاد مشرکین روی آورده اند اولا خوشحال می شوند و ثانیا ممکن است چنین پندارند که دینشان به قدری خوب و نیکوست که حتی مسلمانان را نیز به خود جلب کرده است . شاید اگر در اسلام عیدی وجود نداشت آنگاه برخی از مسلمین می گفتند که به علت عدم وجود عید در اسلام به اعیاد مشرکین شتافته اند در حالی که با وجود فطر و اضحی برپایی اعیاد مشرکین چون نوروز بدین معناست که شخص برپا دارنده عید، شریعت اسلامی را رها ساخته و به اعیاد کفار روی آورده است و در صورتی که اعیاد مسلمین و مشرکین را یکسان برگزار نماید به نوعی عدم تفاوت در مراسم اسلامی و غیر اسلامی قائل شده است و البته ما می دانیم که در ایران چه تفاوتهایی بین نوروز مجوسی از یک طرف و اضحی و فطر اسلامی از طرف دیگر در میزان تعطیلات رسمی و توجه عمومی وجود دارد . ابن تیمیه معتقد است که امر عید در امور شریعت داخل است :

أن الأعیاد من جملة الشرع والمناهج والمناسک التی قال الله سبحانه « لکل جعلنا منکم شرعة ومنهاجا » وقال « لکل أمة جعلنا منسکا هم ناسکوه » کالقبلة والصلاة ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 107 ) .

اعیاد از امور شرع و مناهج و مناسک هستند که الله سبحانه در این باره می گوید : « لکل جعلنا منکم شرعة ومنهاجا » و می گوید : « لکل أمة جعلنا منسکا هم ناسکوه » مثل قبله و صلاة و صیام ( اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ص: 107 ) .

در این باره می توان به اختصاصی بودن عید برای هر امتی اشاره کرد که در حدیث « إن لکل قوم عیداً وهذا عیدنا » نیز ذکر گردیده است . به بیان دیگر نوروز و مهرگان برای مشرکین مجوسی و فطر و اضحی برای مسلمین می باشند و لازم است هر کس برپا دارنده عید خود باشد .

A service provided by Al Bawaba