نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

مقدمه:

الحمد لله الذی خلق السماوات والأرض وجعل الظلمات والنور ثم الذین کفروا بربهم یعدلون. الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا ولم یکن له شریک فی الملک ولم یکن له ولی من الذل. أما بعد،

ما در این کتاب إن شاء الله به برخی از مسائل مرتبط با نوروز خواهیم پرداخت . سعی ما بر این است که برای مسلمانان مشخص کنیم که نوروز مجوسی جایگاهی در شریعت اسلام ندارد و بهتر است و باید که یک مسلمان از برپایی چنین اعیادی اجتناب ورزد و به همان مراسم و اعیادی که در شریعت اسلامی برای او مقرر گشته است روی آورد و در برپایی آنها کوشا باشد و نیروی خود را در جهت ریختن آب بر آسیاب دشمن صرف نکند و قدر آنچه خود دارد را بداند و نیز آگاه باشد که اسلام یک اختیار از جانب الله بر بندگان نیست که دینی و شریعتی از جانب الله برای انسانها بیاید و آنها مختار باشد که بین آن و هر اعتقاد و روش دیگری دست به انتخاب بزنند و چنین انتخابی از نظر الله، خالق السماوات والارض، مجاز باشد و منعی بر آن نباشد . به بیان دیگر الله عزوجل اسلام را با شرایع مختلف و در اعصار مختلف بر بندگان عرضه دارد و هدایت و راه صحیح زندگی را به آنان نشان دهد ولی کفر بندگان را بر این هدایت جایز شمارد و عقابی بر آن در نظر نگیرد . این امر در شریعت اسلامی و مناسک و اعمال آن در عصر حاضر نیز صادق است . 

همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند برای هر امتی عیدی وجود دارد یا به بیان بهتر از مشخصه های یک دین، داشتن عید یا اعیادی است که معمولا با تفکرات و اعتقادات موجود در آن دین همخوانی دارد و از آن نشأت گرفته است . در اسلام نیز دو عید وجود دارد که عبارتند از فطر و اضحی یا قربان که یکی به رکن پنجم اسلام یعنی روزه ارتباط دارد و دیگری به رکن چهارم یعنی حج .

در این بین عده ای از مسلمانان در این مورد منحرف شده و چنین پنداشته اند که می توان اعیاد غیر اسلامی مثل نوروز را نیز برگزار کرد و آنها را نیز عید به حساب آورد . این انحراف ممکن است دو دلیل داشته باشد . یکی اینکه شخص مسلمانی که نوروز را بر خود عید می گیرد از مسائل اسلامی آگاهی ندارد و همین ناآگاهی موجب شده که با وجود اعتقادش به اسلام دچار این انحراف شود . دیگر اینکه شخص برگزار کننده نوروز اعتقادی به اسلام نداشته و علی الظاهر و از نظر آماری جزء مسلمین محسوب می شود . در واقع چنین شخصی افکار مجوسی در سر و اعتقاد مجوسی در دل دارد و اگر به صحبت این گونه اشخاص گوش فرا داده شود جز دشمنی با اسلام و توهین به اعتقادات مسلمین و تعریف و تمجید از مجوسیت موجود در ایران قبل از اسلام قولی شنیده نخواهد شد . کاملا مشخص است که این عده نوروز را برای خود عیدی بزرگ محسوب می کنند و حتی مصرانه به دنبال اعیاد دیگری هستند که در مجوسیت وجود دارد زیرا این اشخاص مسلمان نیستند و حتی خودشان نیز به مسلمان نبودنشان معترفند و معلوم است که نمی توان از یک غیرمسلمان انتظار داشت که اعیاد اسلامی را بپا دارد و وقتی که این شخص غیرمسلمان مجوسی باشد بالطبع نمی توان از او انتظار داشت که اعیاد مجوسان چون نوروز را برگزار نکند . روی سخن با دسته اول یا کسانی است که چنین اعتقادی ندارند و خود را مجوسی نمی دانند بلکه مسلمان محسوب می کنند و از روی ناآگاهی یا در اثر تبلیغات سوء مجوسان به برپایی نوروز روی آورده اند .

مجوسان برای تبلیغات دین خود معمولا به حقه ها و ترفندهایی روی می آورند تا بوسیله آنها بتوانند مسلمانان را فریب دهند و از جمله این حقه ها بیان این قول است که نوروز عید ایرانیان است . این قول و ادعا خود توهینی به ایرانیانی است که مسلمان هستند زیرا چنین وانمود می کند که یک ایرانی به خاطر ایرانی بودنش باید تابع دین مجوسی باشد و به برپایی رسوم و اعیاد مجوسی بپردازد . در حقیقت طرح این حقه از جانب مجوسان بدین معنی است که یک ایرانی نمی تواند مسلمان باشد و ایرانی بودن با مسلمان بودن در تناقض است . اشتباه بودن چنین تفکری کاملا مشخص است زیرا کسانی که چنین حیله ای را بکار بسته اند درصدد مقایسه ملیت با دین یک شخص هستند . به بیان بهتر ایرانی بودن نشان از ملیت ایرانیان دارد در حالی که مسلمان بودن نشان از اعتقاد و دینشان و یک ایرانی هم می تواند ایرانی باشد و هم مسلمان و این قاعده درباره تمام ملیتهای دنیا صادق است و به همین دلیل یک آمریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی نیز می تواند مسلمان باشد .

این کتاب به سه بخش تقسیم می شود . یکی بررسی بعضی از اعتقادات مجوس که نوروز عید آنهاست با مراجعه به کتابشان اوستا . دوم بررسی عقاید مجوس و نوروز از دیدگاه شیعه و سوم بررسی عقاید مجوس و نوروز از دیدگاه سنت .

احمد بن عباس بن علی       دوشنبه 21 ربیع الاول 1428

فصل اول

بررسی افکار و اعمال مجوس

بخش اول: زمان برپایی نوروز

همانطور که گفتیم مشرکان مجوسی برای منحرف کردن و به ضلالت کشاندن مردم علی الخصوص ایرانیان و مسلمانان از حقه های بسیاری استفاده می نمایند من جمله اینکه چنین وانمود می کنند که آداب و رسوم مجوسی نه فقط برای قوم مجوس بلکه برای همه ایرانیان اعم از مسلمان و غیرمسلمان است و این در حالی است که توحید اصلی ترین رکن دین اسلام می باشد و رسوم و اعتقادات شرک آمیز مجوسی هیچ سنخیتی با اسلام نداشته و یک مسلمان معتقد هرگز خود را به این آداب و رسوم آلوده نمی کند .

از جمله اقوال مزورانه مجوسیان برای فریب دادن مردم بیان این مطلب است که نوروز از نظر زمانی بسیار مناسب است زیرا در آغاز فصل بهار واقع شده و مصادف با رویش گیاهان و زندگی دوباره طبیعت می باشد . در جواب به این ادعا باید گفت که اتفاقا همین امر نشان از جهانی نبودن و محدود بودن تفکرات مجوسیت از نظر جغرافیایی دارد و این آداب و افکار، اختصاص به مردمی داشته که در محدوده مکانی خاصی زندگی می کرده اند . از دلایل چنین ادعایی می توان به یکسان نبودن فصل بهار از نظر زمانی در نقاط مختلف کره زمین اشاره کرد . بدین معنا که وقتی در نیمکره شمالی و در سرزمینی مثل ایران فصل بهار است در نیمکره جنوبی فصل پاییز است و اول بهار که مجوسان آن را زمان نوروز می دانند برای مردمانی که در نیمکره جنوبی زندگی می کنند آغاز پاییز می باشد . چنین اشکالی در سایر مراسم و جشنهای مجوسی مثل مهرگان و اسفندگان و دیگر اعیاد مجوسی که از تفکر شرک آلود این دین نشأت می گیرند صادق است . برای مثال زمانی که مجوسان در ایران در حال برگزاری جشن مهرگان می باشند که به قول خودشان مهرروز از مهرماه یا شانزدهم این ماه است، ساکنین نیمکره جنوبی در ابتدای فصل بهار قرار دارند . این اشکال وقتی بزرگتر می شود که مجوسان بخواهند مهرگان را با زراعت و سال زراعی ارتباط دهند که بدین ترتیب از نظر زمانی و مکانی این رسم کاملا ناهمگون خواهد شد و این ناهمگونی در مورد نوروز نیز صادق است . چنین اشکالی در اعیاد دین اسلام وجود ندارد زیرا سال اسلامی مبنای قمری دارد و هیچ ارتباطی با فصول ندارد و ارتباط آن با اعمال دینی در دین اسلام است که عید فطر پایان روزه داری در ماه مبارک رمضان و عید اضحی یا قربان در ارتباط با مراسم حج می باشد . دیگر ملل نیز مانند چینی ها که سال آنها مبنای قمری دارد در برگزاری اعیادشان با چنین اشکالاتی مواجه نمی شوند و حتی صلیبیان و یهودیان نیز که اعیادشان جنبه تاریخی داشته و معمولا سالروز واقعه ای دینی می باشد با وجود شمسی بودن سالشان چنین اشکالاتی در اعیادشان وجود ندارد .

علاوه بر اشکال بزرگ فوق که خلاف ادعای مجوسان را در نیکو بودن نوروز از نظر زمانی مشخص می کند اشکالات دیگری نیز بر این ادعا وجود دارد . ما می دانیم که دما و آب و هوای نقاط مختلف زمین که در عرضهای جغرافیایی مختلف واقع شده اند یکسان نمی باشد . برای مثال ممکن است وقتی در جایی مثل اهواز رویش برگهای تازه درختان که ابتدای سرسبزی در فصل بهار است آغاز شود در جای دیگر مثل تبریز هنوز بر روی زمین برف وجود داشته باشد و اثری از این رویش دوباره نباشد . این اختلاف ممکن است در نقاطی که فاصله بیشتری از نظر عرض جغرافیایی داشته باشند مثل دوبی و مسکو بسیار بیشتر باشد .

بدین ترتیب ادعای مجوسان در نیکو بودن زمان نوروز فریبی بیش نبوده و نه تنها هیچ مزیتی از این نظر بر این عید مجوسی وجود ندارد بلکه دارای اشکالات بزرگی نیز می باشد که حتی اعیاد اهل کتاب نیز فاقد این اشکالات هستند حال چه رسد به اعیاد بزرگ و مبارک اسلامی .

بخش دوم: شرک در مجوسیت

توحید اصلی ترین رکن اسلام و مبارزه با شرک اصلی ترین وظیفه مسلمین است همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم سالها با شرک مبارزه کردند و در قرآن نیز شرک گناهی بسیار بزرگ و نابخشودنی ذکر شده است . با این حال وقتی از دین اسلام قدم به بیرون آن میگذاریم با انواع اعتقادات شرک آلود در ادیان مختلف مواجه می شویم . مجوسیت نیز از این اعتقادات شرک آمیز مصون نمانده و اکنون ما می خواهیم به بعضی از شواهد موجود در همین دین که نشان از مشرک بودن مجوسان دارد اشاره کنیم و بهتر دیدیم که برای این امر به کتاب اوستای مجوسان مراجعه کنیم . در اعتقاد مجوسی مهر نام ایزد یا الهه فروغ و روشنایی است . یشت یکی از بخشهای اوستا است و در مهر یشت یا میترا یشت دهمین یشت اوستا در کرده های ( بخشها ) آن درباره مهر چنین آمده است :

می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را، می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.

می‌ستاییم مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفـتار راستین است، آن انجـمن‌آرایـی که دارای هزار گوش است، آن خـوش انـدامی که دارای هزار چشم است، آن بلند بالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است.

کسی که رزم‌آوران بر بالای پشتِ اسب به او نماز می‌برند و برای توانایی اسب و تندرستی خود، از او یاری می‌خواهند؛ تا بتوانند دشمنان را از دوردست بشناسند و هماوردان را بازدارنده باشند و بر دشمن بدخواه چیره آیند.

اوست نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشیدِ نیستی‌ناپذیر و تیز‌اسب از فراز کوه البـرز بر آید. اوست نخستین کسـی کـه بـا زیورافزار زرین و آذین بسته از آن فرازگاه زیبا بر ‌دمیده؛ از آنجاست که آن بسیار توانا همه خانمان‌های ایرانی را می‌نگرد.

در این بین عده ای مصرانه می خواستند ثابت نمایند که که این ایزدان مذکور در اوستا نه به معنای اله و الهه بلکه به معنای ملک یا فرشته هستند که در خدمت اهورامزدا بوده اند . ولی برای یک مسلمان که با این امور ناآشنا نیست و در مکتب اسلام دانش آموخته است مشخص است که ملائکه از خود اختیاری نداشته و بی هیچ کمی و کاستی آنچه را الله به آنها دستور داده انجام می دهند . در حالی که ایزدان در بین مجوس مالک بر امور دنیا هستند و مجوسان بجای طلب دعا از الله از اینها تقاضای خود را طلب می کنند بطوریکه می بینیم در بالا مهر که نخستین ایزد مینوی معرفی می شود دارنده و مالک دشتهای پهناور است و مورد حمد و ستایش قرار می گیرد و جنگجویان بر او نماز گزارده و قدرت اسبانشان و صحت خودشان و پیروزی بر دشمنشان را از او طلب می کنند و از او در جنگ یاری می خواهند . چنین چیزی هرگز در اسلام وجود ندارد و در میان ادعیه قرآنی موردی نیست که بنده ای دست دعا بسوی یکی از ملائکه مثل جبریل یا میکال علیهما السلام بالا برد و از آنها قدرت و نصرت طلب کند و یا آنها را مالک بر بخشی از جهان هستی بداند . چه متفاوت است آموزه های مجوسیت با دین اسلام که ستایش را برای الله می داند و مؤمنان فقط از او یاری می طلبند و او را مالک بر هر چیز می دانند :

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ *  مَـلِک یوْمِ الدِّینِ * إِیاک نَعْبُدُ وإِیاک نَسْتَعِینُ ( الفاتحة : 1-4 ) .

در مجوسیت این ایزدان و الهه ها هر کدام بر بخشی از از جهان استیلا دارند بطوریکه در اوستا و در همین مهر یشت یا میترا یشت در بند 61  آمده است :

اوست همیشه بر جا ایستاده، نگهبانِ بیدارِ دلاورِ انجمن‌آرایی که فزاینده آب‌هاست. بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود و باران می‌باراند و گیاهان می‌رویاند و داد و روش فرا می‌نهد. آن انجمن‌آرای کاردانِ فریفته نشدنی بسیار هوشمندِ آفریده کردگار.

در حالیکه در قرآن این الله است که بادها را می فرستد و ابرها را جابجا می نماید و باران نازل می کند :

وَهُوَ الَّذِی یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کلِّ الثَّمَرَاتِ کذَلِک نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ ( الأعراف : 57 ) .

آیا اله دیگری بادها را می فرستد و باران می باراند ؟ جواب این سؤال در قرآن مشخص است :

أَمَّن یهْدِیکمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یشْرِکونَ ( النمل : 63 ) .

الله خطاب به مشرکین می گوید که چه کسی در تاریکیهای خشکی و دریا شما را هدایت و راهنمایی می کند و چه کسی بادها را در بشارت رحمتش می فرستد ؟ در ادامه از مشرکین می پرسد آیا الهی همراه با الله هست ؟ خوب است که مشرکین مجوسی به این پرسش پاسخ دهند . ولی این مشرکین چرا از توحید روی برمیگردانند ؟ اگر الله را به بزرگی و قدرت قبول داشتند متوجه می شدند که او برای باراندن باران و رویاندن گیاهان احتیاجی به مدد و یاری دیگران ندارد که مانند الهه میترا در تفکر مجوسی عهده دار این امور در جهان هستی باشد و الله خود بر این امور قادر است .

در بین مجوسان اعتقاد بر این است که این الهه ها و ایزدان نیروی خود را از اهورا مزدا می گیرند یا به بیان بهتر اهورا مزدا با دادن قدرت به این الهه ها  بخشی از امور جهان هستی را به آنها واگذار و تفویض کرده و بدین ترتیب آن الهه ها را در قدرت خود در اداره عالم هستی شریک گردانیده است . بطوریکه در بند 82 از یشت دهم یا مهر یشت می خوانیم :

او که اهورامزدا به او هزار گونه چالاکی بخشید، ده هزار چشم برای نگریستن بخشید. از نیروی همین چشم‌ها و همین چالاکی‌هاست که او نگرنده کسی است که پیمان خویش نپاید و پیمان بشکند. از نیروی همین چشم‌ها و همین چالاکی‌هاست که مهـر، فریفته نشدنی است. او که ده هزار دیده‌بان دارد، آن توانای فریفته نشدنی و به همه چیز آگاه.

شاید بارها شنیده باشیم که مجوسان خود را صلح طلب و دینشان را دین صلح می دانند و دائما از این نظر بر اسلام و مسلمین خرده می گیرند . هر چند که بسیاری از آگاهان که از جنگهای فراوان مجوسان قبل از اسلام در ایران آگاهی دارند تزویر را در این اتهامات تشخیص می دهند ولی آنچه در اوستا دائما درباره جنگ و رزم و سپاه آمده است یکی دیگر از مواردی است که تزویر مجوسان را برملا می سازد . چنانچه در کرده های بالا آمده است که یکی از الهه های موجود در عقیده شرک آمیز مجوسی چگونه بر جنگجویان مجوسی در میدان جنگ یاری می رساند و رزم آوران از او برای پیروزی در جنگ نصرت طلب می کنند . در ادامه این دهمین یشت از اوستا در کرده چهارم آمده است :

آن جایی که شهریاران دلاور، سپاهی آراسته فراهم کنند .

و در بند 27 آمده است :

او که کشور دشمن را ناکام می‌سازد؛ فَـرّ را بر می‌گیرد و پیروزی را دور می‌کند؛ او که از پی دشمنانِ بی‌توانِ گریز، می‌تازد و ده هزار بار آنان را می‌نوازد. او که ده هزار دیده‌بان دارد، از همه چیز آگاه، نیرومند و فریفته نشدنی است.

و در بند 36 آمده است :

او بر انگیزاننده رزم است؛ او پایداری‌دهنده رزم است؛ او در رزم استوار می‌ماند و رده‌های دشمن را از هم می‌درد و همه سوهای رده‌های رزمندگان را پراکنده و آشفته می‌سازد. از او به میانه سپاه خونریز لرزه در می‌افتد.

و در بند 47 آمده است :

نـام‌آوری که اگر در خشم شود، میان دو کشوری که به جنگ برخاسته‌اند و به زیان دشمنِ خونریز، اسبِ سُم ‌پَهن بر می‌انگیزد.

و در بند 70 و 71 آمده است :

بهـرامِ اهـورا آفریده در پیش او روان است، به مانند گُـرازی با دندان‌های تیز که از خود پدافند می‌کند. گرازِ نری که به یک نواخت، نابود می‌کند و چنان خشمگینی که نتوان به او نزدیک شد. با رخسارِ خال‌دارِ گرازی نیرومند، با پاهای آهنین، با چنگال‌های آهنین، با پِی‌های آهنین، با دُم آهنین، با چانه آهنین.

و در بند 76 آمده است :

تویی نابود کننده دشمن و دشمنی بد‌اندیشان؛ تویی فرو کوبنده آزار رسانان به پیرو راستی؛ تویی دارنده اسبان زیبا و گردونه‌های زیبا؛ تویی یاوری توانا برای یاری‌خواهان.

او با برافروختگی و دلیری مردانه بر دشمن می‌تازد و دشمن را به خاک در می‌افکند و هنوز باور نمی‌کند که او را فرو کوبیده باشد. به گمان او چنین نمی‌آید تا بتواند دگر باره بر او نواختی فرود آورد و مغز سر و ستونِ مهره‌های او را در هم شکند؛ آن مغز سری که خاستگاه نیروی زندگی است.

در بند 96 آمده است :

او گرزی با صد گره و صد تیغه بر دست گرفته، می‌تازد و مردان بر می‌افکند. گرزی که از فلز زرد ریخته شده و از زرِ سخت ساخته شده است. آن سخت‌ترین رزم‌افزار است، پیروزمندترین رزم‌افزار است.

و در بند 113 آمده است :

بادا که هر دو بزرگوار مـهـر و اهـورا، ما را دریابند؛ آنگاه که اسبان بر می‌خروشند، آنگاه که بانگ تازیانه‌ها بر می‌خیزد و از بینی اسبان خروش بر می‌آید و تیرهای تیز از زهِ کمان‌ها پرتافته می‌شود.

در بند 127 آمده است :

از پیش او «داموئیش اوپَـمَـنَـه» دلاور به مانند گـرازی که با دندان‌های تیـز از خود پاس می‌دهد، سواره به پیش می‌تازد؛ گرازی نر با چنگال‌های تیز، گـرازی که بـه یـک زخـم هـلاک کنـد؛ گـراز برافـروختـه‌ای با چهـره خال‌خال کـه نتـوان بـدو نزدیک شد؛ دلیر و چالاک و تندتاز. از پس او «آذرِ» فروزنده و «فَـرّ کیانی» می‌تازند.

در بندهای 128 تا 132 آمده است :

در گـردونـه مـهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار کمانِ خوش‌ساخت هست کـه بسا از آن کمان‌های آراسته به زه، از زهِ «گَـوَسْـنَـه» بر ساخته شده است. آنها به شتابِ نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار تیرِ پرِ کرکس‌ نشانده با ناوَک زرین و سوفارهایی خوش ساخته از استخوان هست که بسا از چوبه‌های آنها آهنین است. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونـه مهـرِ دارنده دشت‌های پهنـاور، هزار نیـزه تیـز‌تیغـه خوش‌ساخـت هست. آنها به شتـاب نیروی پندار پرّانند، به شتـاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌‌شوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار تبرزینِ دو تیغه پولادینِ خوش‌ساخت هست. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند ، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند. 

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار دشنه دوسرِ خوش‌ساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار گُرزه آهنینِ خوش‌ساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، یک گُـرزِ زیبای سبک‌پرتاب با یک‌صد گره و یک‌صد تیزی هست که چون فرود آید، مردان را بر می‌افکند. گرزی ریخته شده از فلز زرد و و ساخته شده از زر. آن سخت‌ترین رزم‌افزار و پیروزمندترین رزم‌افزار است. آن به شتاب نیروی پندار پرّان، و به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شود.

حال بهتر است دانسته شود که این دشمنان و خاطیان چه کسانی هستند . در بند 38 از این یشت آمده است :

خانمان‌های هراس‌انگیز ویران می‌شود و از مردمان خالی می‌ماند. آن خانمان‌هایی که پیمان‌شکنان و پیروان دروغ و آزاررسانانِ پیروان راستی در آن جای‌ها به سر می‌برند، هراس‌انگیز است. آنان که گاو چراگاه‌ را گرفتار می‌سازند و او را در راهِ خانه‌های پیمان‌شکنان  به گاری می‌بندند. گاوان می‌ایستند و اشک بر گونه روان می‌کنند.

بله ، این دشمنان و پیمان شکنان و پیروان دروغ کسانی هستند که گاوها را از چراگاهها می گیرند و آنها را به گاری می بندند . گاوها نیز که چنین می بینند شروع به گریه می کنند . این سخنان انسان را یاد اعتقاد هندوها می اندازد .

شاید بسیار شنیده شده باشد که مجوسان دائما بیان می کنند که در بین آنها زن جایگاهی مساوی و یا حتی برتر از مردان داشته و البته ناگفته پیداست که این سخنان برای چه بر زبان آنها رانده می شود زیرا به خوبی می دانند که ابرقدرت جهان امروز یعنی آمریکا و بطور کلی فرهنگ غرب خواهان چنین امری است . با این حال بد نیست که در این مورد سری به اوستا بزنیم . در بند 65 مهریشت در ستایش از الهه مهر آمده است :

اوست در میان چالاکان، چالاک‌ترین؛ در میان وفاداران، وفادارترین؛ در میان دلاوران، دلاورترین؛ در میان انجمنیان، انجمنی‌ترین؛ در میان گشایش‌ دهندگان، گشایش دهنده‌ترین. اوست بخشنده گله و رمه؛ اوست بخشنده شهریاری؛ اوست بخشنده پسران؛ اوست بخشنده زندگانی؛ اوست بخشنده خوشبختی؛ اوست بخشنده دهشِ راستی.

سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا پسرها جزء نعمات محسوب شده اند و طبق اعتقاد مجوسی توسط ایزد مهر به مردم بخشیده می شوند ؟ مگر دختران نعمت محسوب نمی شوند که نامی از آنها برده نشده ؟ چرا در میان اعطای نعمتهایی چون گله و رمه و شهریاری و زندگانی و خوشبختی و دهش راستی به دادن پسر به خانواده ها اشاره گشته ؟ آیا این نمی تواند نشان از ارزش و مقام بالای مردان در بین مجوس داشته باشد ؟ ارزش و مقامی که شامل زنان نمی شود . در ادامه و بلافاصله بعد از بند بالا و در بند 66 صحبت از نیروی مردانه شده و از آن تعریف و تمجید می شود :

اوست کـه «اَشـی» نیـک یـاور اوسـت؛ و یاور اویند: «پـارِنـدِ» سوار به گردونه راهوار، نیروی مردانه، نیروی فَـرّ کیانی، نیروی هوای جاودانی، نیروی «داموئیـش اوپَـمَـنَـه»، نیـروی فَـرْوَهَـرِ پیروان راستی و کسی که گرد هم آورنده گروهی از مزدا پرستانِ پیرو راستی است.

عده ای می گویند که این الهه مهر یا میترا ستاره ای است در آسمان و آن ستاره قطبی می باشد که برای ادعای خود شواهدی نیز ارائه می دهند . اگر چنین باشد می توان مجوسان را ستاره پرست نیز دانست . البته با توجه به اینکه مجوسان نور و آتش را رکن اصلی اعتقادات خود قرار داده بودند بعید نیست گمان کنند که این نقاط نورانی در آسمان شب الهه هایی از جانب اهورا مزدا باشند . یکی از شواهدی که در این باره آورده می شود بند 7 از مهر یشت است که قبلا به آن اشاره کردیم :

می‌ستاییم مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفـتار راستین است، آن انجـمن‌آرایـی که دارای هزار گوش است، آن خـوش انـدامی که دارای هزار چشم است، آن بلند بالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است.

وقتی گفته می شود : « آن بلند بالای برومند که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است » این می تواند نشانی از ستاره قطبی باشد که در آسمان است و به خواب نیز نمی رود یعنی غروب نمی کند . در بند 95 آمده است :

او که پس از فرو رفتن خورشید، بر پهنه زمین باز آید؛ هر دو انتهای این زمین پهناورِ دور کرانه و گـوی‌پیکـر را دست می‌زند، و می‌نگرد به هر آنچه میان زمین و آسمان است.

عده ای این را نیز نشان از ستاره بودن مهر می دانند که بعد از « فرورفتن خورشید » یا غروب خورشید نمایان می شود . در بند 145 نیز خورشید و ستارگان ستایش می شوند :

می‌ستاییم مهـر و اهورای بزرگ و گرامی و نیستی ناپذیر را؛ می‌ستاییم ستارگان و ماه و خورشید را، و می‌ستاییم آن مهـر را که سرور همه کشورهاست.

آنچه گفته شد از اعتقادات مشرکین مجوسی درباره الهه مهر است که نشان از وجود شرک در مجوسیت دارد .

 

تعليقات

Comment Icon

to be zat e t biya arab ahmagh
olagh daus
pofiuz
arab e madar jende

omid | 28/12/2008, 17:14 [الرد]

Comment Icon

بلی مثلاً این درست است که نوروز عید مجوس یا غیر عرب هاباشد که هست، اما من به شما عرب های شیر شتر خور میگم که اگر استفاده ی ابزاری از اسلام نمی بود و سالانه هزاران انسان خودنگر از جهان اسلام سرمایه های زیادی را به نام حج به شما نتقال نمیداد و خوردن خرما به خاطر این که در جزیره العرب می روید ثواب نمی داشت بدون شک بهترین غذای شما همان سوسمار بود و بهترین سنت فرهنگی تان نیز زنده به گور کردن دختران تان
راستی یادم رفت که به مدد دانش و تکنولوژی غربی تیل فروشی هم کار قرن بیست و یکمی شما است و از این منظر هم سردمداران تان با بوش پیک جنگی میکنند.
اما بهتر است اینرا یاد بگیرید که شما هنوز هم گوچکتر و کوته بین تر از آن اید که به ارزش و عظمت نوروز بفهمید چون پس از آنکه محمد شمارا از جاهلیت به انسانیت رساند شما از آیین وی چماق نیرومندی ساخته اید و فرهنگ بدوی عربی تان را نیز وجهه دی دینی و مذهبی داده اید و همین جهل مرکب شما را از دیدن و تحمل عظمت فرهنگ های کهن مشرق زمین مانند تمدن ایران باستان ناتوان ساخته است

مجوسی | 20/04/2009, 09:54 [الرد]

Comment Icon

تو خري اول بريد خودتونو درست كنيد بعد درباره ايرانيان حرف بزنيد

آريايي | 21/03/2010, 05:13 [الرد]

Comment Icon

تو خري اول بريد خودتونو درست كنيد بعد درباره ايرانيان حرف بزنيد

آريايي | 21/03/2010, 05:17 [الرد]

Comment Icon

تو خري اول بريد خودتونو درست كنيد بعد درباره ايرانيان حرف بزنيد

آريايي | 21/03/2010, 05:17 [الرد]

Comment Icon

Fuck of you Arab dog,piece of dirt...go and eat your Camel shit!

Khak bar sar Arab | 14/07/2010, 15:29 [الرد]

اضافة تعليق
authimage
رمز التأكيد
A service provided by Al Bawaba