بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
نوروز، عید مجوس
بخش چهارم: اهریمن
مشرکین مجوسی که نوروز عید آنهاست دارای افکار بسیار زشتی هستند که به برخی از آنها اشاره شد . از عقاید زشت آنها علاوه بر انواع شرک می توان به افکار قبیح آنها درباره الله اشاره کرد :
قول المجوس إن الغرض من خلق العالم أن یتحصن الخالق جل اسمه من العدو و أن یجعل العالم شبکة له لیوقع العدو فیه و یجعله فی ربط و وثاق و العدو عندهم هو الشیطان ( شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .
مجوس می گویند غرض از خلق جهان این بود که خالق جل اسمه از دشمن مصون بماند و جهان را مانند شبکه و توری سازد که دشمن را در آن در بند قرار دهد و منظور آنها از دشمن همان شیطان است . ( شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .
این قول مشرکین مجوسی میرساند که الله از ترس دشمنش او را در جهان قرار داده و به بیان دیگری محبوس کرده و می گویند غرض از خلق عالم نیز همین است . وقتی مشرکین مجوسی در ثنویتی که بدان مبتلا هستند الله را قادر به خلق همه جهان هستی نمی دانند و معتقدند آنچه را که موجب ضرر است اهریمن خلق می کند راه را برای انحرافات بدتری در این اعتقاد شرک آلود باز می کنند تا جایی که در کمال وقاحت و نادانی چنین می پندارند که الله از دشمنش که به قولی همان اهریمن است می ترسد و برای اینکه از شر او مصون بماند او را در جهان محصور می دارد . سبحان الله عما یشرکون و سبحان الله عما یصفون .
این افکار نادرست در بین مشرکین مجوسی فقط به اینجا ختم نمی شود و آراء دیگری نیز در این باره در بین آنها وجود دارد :
قال قوم منهم إن البارئ تعالى استوحش ففکر فکرة ردیئة فتولد منها الشیطان. و قال آخرون بل شک شکا ردیئا فتولد الشیطان من شکه. ( شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .
عده ای از آنها می گویند که باری تعالی ترسید و وحشت کرد و فکری زشت نمود که از آن فکر شیطان متولد گردید و برخی دیگر از آنها می گویند که باری تعالی دچار شک زشت و بدی شد و از آن شک ، شیطان متولد گردید . ( شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .
این قول نشان می دهد که اعتقادات مشرکین مجوسی فقط به ترس الله از شیطان و در بند کردنش ختم نمی شود بلکه طبق برخی اعتقادات آنها الله دچار افکار زشت و شکهای بد نیز می شود و به زعم مشرکین مجوسی این افکار و شکوک موجب تولد شیطان گردیده است . سبحان الله عما یشرکون و سبحان الله عما یصفون .
در ادامه به بیان دیگر افکار زشت مشرکین مجوسی می پردازیم :
و قال آخرون بل تولد من عفونة ردیئة قدیمة و زعموا أن الشیطان حارب البارئ سبحانه و کان فی الظلم لم یزل بمعزل عن سلطان البارئ سبحانه فلم یزل یزحف حتى رأى النور فوثب وثبة عظیمة فصار فی سلطان الله تعالى فی النور و أدخل معه الآفات و البلایا و السرور فبنى الله سبحانه هذه الأفلاک و الأرض و العناصر شبکة له و هو فیها محبوس لا یمکنه الرجوع إلى سلطانه الأول . ( شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .
و عده ای دیگر از مجوس می گویند که شیطان از عفونتی بد و قدیمی متولد شده است و می پندارند که شیطان با الله باری سبحانه در حال جنگ بود و همیشه در محلی دور از سیطره و سلطنت الله باری سبحانه قرار داشت و دائما روان بود تا اینکه نوری دید و پرش بزرگی کرد و وارد سیطره الله تعالی در نور شد و با خود آفات و بلایا را داخل آنجا نمود . به همین دلیل الله سبحانه این افلاک و زمین و عناصر را بنا نهاد تا مانند تور و شبکه ای برای شیطان باشد تا در آن محبوس شود و امکان رجوع نداشته باشد . ( شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید ج : 5 ص : 161 ، باب اختلاف الأقوال فی خلق العالم ، و بحار الأنوار ج : 3 ص : 216 ، باب التوحید و نفی الشریک و معنى الواحد و الأحد و الصمد و تفسیر سورة التوحید ) .
چه زشت و قبیح است اعتقاد کسانی که چنین می اندیشند و چه نابخردانه است عمل آنهایی که اعیاد اسلامی را رها کرده و به برگزاری عید چنین قومی شتافته اند .
بخش پنجم: بررسی احادیث نوروز
گفتیم که مشرکین مجوسی برای به ضلالت کشاندن و منحرف کردن مسلمانان علی الخصوص ایرانیان به حیله ها و نیرنگهای متعددی روی آورده اند که به برخی از آنها اشاره کردیم . از دیگر نیرنگهای این افراد که بسی جای تأسف دارد سعی آنها در جهت تغییر اسلام و وارد کردن انحرافات دین مجوس به این دین الهی است تا در صورتی که نتوانند در مجوسیت به حفظ انحرافات و ضلالتهای خود نائل شوند آنها را در دین اسلام وارد کرده و در آنجا به حفظ این موارد بپردازند و به همین دلیل افکار خود را مانند ویروس و میکروبی وارد پیکر اسلام کردند . بدین دلیل است که متأسفانه می بینیم که در برخی کتب احادیثی نقل شده که در آنها ائمه بجای دفاع از اسلام و مراسم اسلامی به دفاع و ترویج از رسوم مجوسی روی آورده اند . بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر دفاع و ترویج از رسوم مجوسی امری نیکو بود شخص رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به این امر اقدام می کردند و کاملا مشخص است که آنچه در این کتب در دفاع و ترویج عقاید و رسوم شرک آلود مجوس مطرح شده نه قول ائمه بلکه اقوالی است که به دروغ به آنها نسبت داده شده زیرا بر همگان آشکار است که ائمه افراد بزرگ و صالحی بوده اند و کاملا بعید است که آنها بخواهند از اسلام و مراسم و مناسک آن روی برگردانند و مبلغ دین مجوس و مروج رسوم غلط آن باشند .
وقتی به این کتب و احادیث موجود در آنها مراجعه می کنیم متوجه می شویم که چنین احادیثی بسیار معدود بوده و شاید تعداد آنها از تعداد انگشتان یک دست هم فراتر نرود و از سوی دیگر می توان جعلی بودن این احادیث را نیز اثبات نمود و بدین ترتیب مشخص کرد که چگونه حیله گران مجوسی برای گمراه کردن مردم از دروغ گفتن و دروغ بستن به هیچ کسی ابایی ندارند .
در بین احادیثی که درباره نوروز وجود دارد و همانطور که گفتیم تعداد آنها بسیار اندک است دو حدیث معروفتر از بقیه هستند که یکی از آنها از معلی بن خنیس روایت شده که اخباری را ارائه می دهد که قابل اثبات نیستند و دیگری که در کتاب دعائم الإسلام مطرح شده بطور کلی به آداب هدیه دادن و هدیه گرفتن اشاره دارد و قصد ترویج نوروز را ندارد . در ابتدا به حدیث معلی بن خنیس اشاره می کنیم که با مقداری تفاوت در کتب مختلف نقل شده است :
الْبِحَارُ، رَأَیتُ فِی بَعْضِ الْکتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ رَوَى فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِی بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْعَبَّاسِ الدُّورْیسْتِی عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِی الْمُونِسِی الْقُمِّی عَنْ عَلِی بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یوسُفَ عَنْ حَبِیبٍ الْخَیرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یوْمَ النَّیرُوزِ فَقَالَ أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک هَذَا یوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَیتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَک حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ یا سَیدِی إِنْ عُلِمَ هَذَا مِنْ عِنْدِک أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ یعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یا مُعَلَّى إِنَّ یوْمَ النَّیرُوزِ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یعْبُدُوهُ وَ لَا یشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ فِیهِ الرِّیاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَةُ نُوحٍ عَلَى الْجُودِی وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص عَلَى مَنْکبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَیشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کذَلِک إِبْرَاهِیمُ ع وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِی ص أَصْحَابَهُ أَنْ یبَایعُوا عَلِیاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِی ص عَلِیاً ع إِلَى وَادِی الْجِنِّ یأْخُذُ عَلَیهِمُ الْبَیعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی بُویعَ فِیهِ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ الْبَیعَةَ الثَّانِیةَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ نَهْرَوَانَ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیةِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا ع بِالدَّجَّالِ فَیصْلِبُهُ عَلَى کنَاسَةِ الْکوفَةِ وَ مَا مِنْ یوْمِ نَیرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیامِنَا وَ أَیامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ سَأَلَ رَبَّهُ کیفَ یحْیی هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِینَ خَرَجُوا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِ أَنْ یصُبَّ الْمَاءَ عَلَیهِمْ فِی مَضَاجِعِهِمْ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِی النَّیرُوزِ سُنَّةً الْخَبَرَ ( مستدرک الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .
از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به صادق جعفر بن محمد علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که گفت : می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت : قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند . پس گفت : ای معلی ! روز نوروز روزی است که الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند و به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند و آن اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده و آن روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت و آن روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام و آن روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد که آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت و آن روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید . و گفت : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که الله به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد . ( مستدرک الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .
عجب از این همه اخبار و ادعاهایی که هیچ دلیل و مدرکی بر آنها نیست . کسی که این حدیث را می خواند ممکن است با خود بیندیشد که بهتر است سال اسلامی را رها کند و برای اینکه بهتر بتواند سالگرد وقایع بزرگ روزگار را حفظ کند به تقویم مجوسی روی آورد و عجب از اینکه شخصی از فرزندان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بجای اینکه طبق سنت جدش از تقویم اسلامی که مبنای قمری دارد و تمام مناسبتهای اسلامی بر طبق آن تنظیم شده اند استفاده نماید به تقویم مجوسی روی می آورد . از طرفی در این حدیث از امام صادق نقل می شود که با مخاطب قرار دادن معلی بن خنیس او و بطور کلی مسلمین را متهم می کند که روزی مثل نوروز را ضایع کرده اند و این قوم مجوس است که این روز مهم را حفظ کرده و بزرگ می دارد و بدین ترتیب قوم مجوس را از این نظر به مسلمانان برتری می بخشد . حال این سؤال مطرح می شود که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که جد امام صادق هستند طبق این قولی که از او نقل می شود آیا به بزرگداشت نوروز روی آوردند و یا طبق این قول از ضایع کنندگان نوروز بوده اند ؟ جالب است که امام صادق که قاعدتا خود باید اعتقادش را از جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرفته باشد به متهم کردن ایشان روی آورده و ایشان را ضایع کننده روزی می داند که باید بزرگ و گرامی داشته شود . آیا یک مسلمان آگاه و معتقد این را باور می کند که امام صادق از روش جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روی برگردانده و مسلمین را متهم کند که چرا آداب مجوسی را رعایت نمی کنند ؟ هر کس که چنین حدیثی را باور نماید علاوه بر اینکه از اسلام دور شده و فاصله گرفته، به امام صادق نیز توهین نموده که چنین افکار و اقوالی را به او نسبت می دهد .
در ادامه بهتر است بررسی نماییم که این حدیث که در کتب حدیث مطرح شده آیا مقبول علمای حدیث نیز هست ؟ یا به بیان دیگر آیا این حدیث از قول امام صادق اعتبار دارد ؟ با بررسی این حدیث روشن می شود که علاوه بر اشخاص مجهول الهویه ای که در بین راویان این حدیث وجود دارند شخصی که این حدیث را از پدرش از معلی بن خنیس روایت می کند شخصی است که سخنان او از نظر علمای رجال فاقد هرگونه اعتبار است و به بیان بهتر دروغگویی است که حتی از دروغ گفتن درباره ائمه نیز هیچ ابایی ندارد یعنی عقاید و افکار غلط غیراسلامی را مانند حدیث بالا از قول ائمه روایت کرده و به آنها دروغ می بندد . این شخص محمد بن الحسین الصائغ است . علمای حدیث درباره او می گویند :
محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی نزل فی بنی ذهل أبو جعفر ضعیف جدا، قیل إنه غال. ( رجال ابن داود ص : 503 ) .
محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی است و کنیه اش ابوجعفر می باشد و به شدت ضعیف است و گفته می شود که او غال ( غلو کننده ) است . ( رجال ابن داود ص : 503 ) .
محمد بن الحسین بن سعید الصائغ أبو جعفر کوفی غال ضعیف لا یلتفت إلیه. ( رجال ابن الغضائری ج : 5 ص : 197 ) .
محمد بن الحسین بن سعید الصائغ ، ابوجعفر کوفی غال ( غلو کننده ) و ضعیف است و نباید به او التفات کرد . ( رجال ابن الغضائری ج : 5 ص : 197 ) .
علامه حلی که نام صحیح این شخص را محمد بن الحسن می داند درباره او می گوید :
محمد بن الحسن بغیر یاء بعد السین بن سعید الصائغ بالغین المعجمة کوفی نزل فی بنی ذهل أبو جعفر ضعیف جدا قیل إنه غال لا یلتفت إلیه. ( رجال العلامة الحلی ص : 255 ) .
محمد بن الحسن که بعد از حرف سین حرف یاء وجود ندارد ( حسن و نه حسین ) بن سعید الصائغ کوفی که کنیه اش ابوجعفر است به شدت ضعیف می باشد و گفته می شود که او غال ( غلو کننده ) بوده است و نباید به او التفات و توجه نمود . ( رجال العلامة الحلی ص : 255 ) .
محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی، ینزل فی بنی ذهل أبو جعفر ضعیف جدا. قیل إنه غال. ( رجال النجاشی ص : 337 ) .
محمد بن الحسین بن سعید الصائغ کوفی ابوجعفر شدیدا ضعیف بوده و گفته می شود غال ( غلو کننده ) است . ( رجال النجاشی ص : 337 ) .
بدین ترتیب مشخص می شود شخصی که حدیث بالا را روایت کرده طبق نظر علمای رجالی شخصی ضعیف است یعنی مورد اعتماد و اطمینان نیست و نباید به آنچه چنین شخصی روایت می کند التفات نمود که چنین امری نشان از این دارد احادیثی که این شخص راوی آنهاست مورد قبول نمی باشند .
حتی اگر به راویان چنین حدیثی مراجعه نمی شد از معنا و مفهوم این حدیث و آنچه از شخصیت و ایمان امام صادق برای ما آشکار است مشخص می ساخت که چنین گفته هایی از قول امام صادق قابل قبول نیست و عده ای دروغگو و کذاب خواسته اند با نسبت دادن چنین اقوالی به او افکار غلط و گمراه کننده خود را از قول شخصی صالح بیان دارند تا بدین ترتیب بهتر بتوانند عامه مسلمین را فریب داده و آنها را از اسلام منحرف سازند .
در حدیث فوق از امام صادق از کتاب مستدرک الوسائل محدث نوری که حدیثی جعلی است گفتیم علاوه بر افراد مجهولی که این حدیث را روایت کرده اند و نام آنها در کتب معتبر رجالی شیعی نیست شخصی به نام محمد بن الحسین بن سعید الصائغ که حدیث مذکور را از پدرش از معلی بن خنیس روایت می کند شخصی است که علمای بزرگ رجال شیعه او را بسیار ضعیف و دروغگو و غلو کننده می دانند و معتقدند که نباید به احادیث او التفات کرد یا به بیان دیگر احادیثی که او نقل می کند مقبول نیستند .
