نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

مقدمه:

الحمد لله الذی خلق السماوات والأرض وجعل الظلمات والنور ثم الذین کفروا بربهم یعدلون. الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا ولم یکن له شریک فی الملک ولم یکن له ولی من الذل. أما بعد،

ما در این کتاب إن شاء الله به برخی از مسائل مرتبط با نوروز خواهیم پرداخت . سعی ما بر این است که برای مسلمانان مشخص کنیم که نوروز مجوسی جایگاهی در شریعت اسلام ندارد و بهتر است و باید که یک مسلمان از برپایی چنین اعیادی اجتناب ورزد و به همان مراسم و اعیادی که در شریعت اسلامی برای او مقرر گشته است روی آورد و در برپایی آنها کوشا باشد و نیروی خود را در جهت ریختن آب بر آسیاب دشمن صرف نکند و قدر آنچه خود دارد را بداند و نیز آگاه باشد که اسلام یک اختیار از جانب الله بر بندگان نیست که دینی و شریعتی از جانب الله برای انسانها بیاید و آنها مختار باشد که بین آن و هر اعتقاد و روش دیگری دست به انتخاب بزنند و چنین انتخابی از نظر الله، خالق السماوات والارض، مجاز باشد و منعی بر آن نباشد . به بیان دیگر الله عزوجل اسلام را با شرایع مختلف و در اعصار مختلف بر بندگان عرضه دارد و هدایت و راه صحیح زندگی را به آنان نشان دهد ولی کفر بندگان را بر این هدایت جایز شمارد و عقابی بر آن در نظر نگیرد . این امر در شریعت اسلامی و مناسک و اعمال آن در عصر حاضر نیز صادق است . 

همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند برای هر امتی عیدی وجود دارد یا به بیان بهتر از مشخصه های یک دین، داشتن عید یا اعیادی است که معمولا با تفکرات و اعتقادات موجود در آن دین همخوانی دارد و از آن نشأت گرفته است . در اسلام نیز دو عید وجود دارد که عبارتند از فطر و اضحی یا قربان که یکی به رکن پنجم اسلام یعنی روزه ارتباط دارد و دیگری به رکن چهارم یعنی حج .

در این بین عده ای از مسلمانان در این مورد منحرف شده و چنین پنداشته اند که می توان اعیاد غیر اسلامی مثل نوروز را نیز برگزار کرد و آنها را نیز عید به حساب آورد . این انحراف ممکن است دو دلیل داشته باشد . یکی اینکه شخص مسلمانی که نوروز را بر خود عید می گیرد از مسائل اسلامی آگاهی ندارد و همین ناآگاهی موجب شده که با وجود اعتقادش به اسلام دچار این انحراف شود . دیگر اینکه شخص برگزار کننده نوروز اعتقادی به اسلام نداشته و علی الظاهر و از نظر آماری جزء مسلمین محسوب می شود . در واقع چنین شخصی افکار مجوسی در سر و اعتقاد مجوسی در دل دارد و اگر به صحبت این گونه اشخاص گوش فرا داده شود جز دشمنی با اسلام و توهین به اعتقادات مسلمین و تعریف و تمجید از مجوسیت موجود در ایران قبل از اسلام قولی شنیده نخواهد شد . کاملا مشخص است که این عده نوروز را برای خود عیدی بزرگ محسوب می کنند و حتی مصرانه به دنبال اعیاد دیگری هستند که در مجوسیت وجود دارد زیرا این اشخاص مسلمان نیستند و حتی خودشان نیز به مسلمان نبودنشان معترفند و معلوم است که نمی توان از یک غیرمسلمان انتظار داشت که اعیاد اسلامی را بپا دارد و وقتی که این شخص غیرمسلمان مجوسی باشد بالطبع نمی توان از او انتظار داشت که اعیاد مجوسان چون نوروز را برگزار نکند . روی سخن با دسته اول یا کسانی است که چنین اعتقادی ندارند و خود را مجوسی نمی دانند بلکه مسلمان محسوب می کنند و از روی ناآگاهی یا در اثر تبلیغات سوء مجوسان به برپایی نوروز روی آورده اند .

مجوسان برای تبلیغات دین خود معمولا به حقه ها و ترفندهایی روی می آورند تا بوسیله آنها بتوانند مسلمانان را فریب دهند و از جمله این حقه ها بیان این قول است که نوروز عید ایرانیان است . این قول و ادعا خود توهینی به ایرانیانی است که مسلمان هستند زیرا چنین وانمود می کند که یک ایرانی به خاطر ایرانی بودنش باید تابع دین مجوسی باشد و به برپایی رسوم و اعیاد مجوسی بپردازد . در حقیقت طرح این حقه از جانب مجوسان بدین معنی است که یک ایرانی نمی تواند مسلمان باشد و ایرانی بودن با مسلمان بودن در تناقض است . اشتباه بودن چنین تفکری کاملا مشخص است زیرا کسانی که چنین حیله ای را بکار بسته اند درصدد مقایسه ملیت با دین یک شخص هستند . به بیان بهتر ایرانی بودن نشان از ملیت ایرانیان دارد در حالی که مسلمان بودن نشان از اعتقاد و دینشان و یک ایرانی هم می تواند ایرانی باشد و هم مسلمان و این قاعده درباره تمام ملیتهای دنیا صادق است و به همین دلیل یک آمریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی نیز می تواند مسلمان باشد .

این کتاب به سه بخش تقسیم می شود . یکی بررسی بعضی از اعتقادات مجوس که نوروز عید آنهاست با مراجعه به کتابشان اوستا . دوم بررسی عقاید مجوس و نوروز از دیدگاه شیعه و سوم بررسی عقاید مجوس و نوروز از دیدگاه سنت .

احمد بن عباس بن علی       دوشنبه 21 ربیع الاول 1428

فصل اول

بررسی افکار و اعمال مجوس

بخش اول: زمان برپایی نوروز

همانطور که گفتیم مشرکان مجوسی برای منحرف کردن و به ضلالت کشاندن مردم علی الخصوص ایرانیان و مسلمانان از حقه های بسیاری استفاده می نمایند من جمله اینکه چنین وانمود می کنند که آداب و رسوم مجوسی نه فقط برای قوم مجوس بلکه برای همه ایرانیان اعم از مسلمان و غیرمسلمان است و این در حالی است که توحید اصلی ترین رکن دین اسلام می باشد و رسوم و اعتقادات شرک آمیز مجوسی هیچ سنخیتی با اسلام نداشته و یک مسلمان معتقد هرگز خود را به این آداب و رسوم آلوده نمی کند .

از جمله اقوال مزورانه مجوسیان برای فریب دادن مردم بیان این مطلب است که نوروز از نظر زمانی بسیار مناسب است زیرا در آغاز فصل بهار واقع شده و مصادف با رویش گیاهان و زندگی دوباره طبیعت می باشد . در جواب به این ادعا باید گفت که اتفاقا همین امر نشان از جهانی نبودن و محدود بودن تفکرات مجوسیت از نظر جغرافیایی دارد و این آداب و افکار، اختصاص به مردمی داشته که در محدوده مکانی خاصی زندگی می کرده اند . از دلایل چنین ادعایی می توان به یکسان نبودن فصل بهار از نظر زمانی در نقاط مختلف کره زمین اشاره کرد . بدین معنا که وقتی در نیمکره شمالی و در سرزمینی مثل ایران فصل بهار است در نیمکره جنوبی فصل پاییز است و اول بهار که مجوسان آن را زمان نوروز می دانند برای مردمانی که در نیمکره جنوبی زندگی می کنند آغاز پاییز می باشد . چنین اشکالی در سایر مراسم و جشنهای مجوسی مثل مهرگان و اسفندگان و دیگر اعیاد مجوسی که از تفکر شرک آلود این دین نشأت می گیرند صادق است . برای مثال زمانی که مجوسان در ایران در حال برگزاری جشن مهرگان می باشند که به قول خودشان مهرروز از مهرماه یا شانزدهم این ماه است، ساکنین نیمکره جنوبی در ابتدای فصل بهار قرار دارند . این اشکال وقتی بزرگتر می شود که مجوسان بخواهند مهرگان را با زراعت و سال زراعی ارتباط دهند که بدین ترتیب از نظر زمانی و مکانی این رسم کاملا ناهمگون خواهد شد و این ناهمگونی در مورد نوروز نیز صادق است . چنین اشکالی در اعیاد دین اسلام وجود ندارد زیرا سال اسلامی مبنای قمری دارد و هیچ ارتباطی با فصول ندارد و ارتباط آن با اعمال دینی در دین اسلام است که عید فطر پایان روزه داری در ماه مبارک رمضان و عید اضحی یا قربان در ارتباط با مراسم حج می باشد . دیگر ملل نیز مانند چینی ها که سال آنها مبنای قمری دارد در برگزاری اعیادشان با چنین اشکالاتی مواجه نمی شوند و حتی صلیبیان و یهودیان نیز که اعیادشان جنبه تاریخی داشته و معمولا سالروز واقعه ای دینی می باشد با وجود شمسی بودن سالشان چنین اشکالاتی در اعیادشان وجود ندارد .

علاوه بر اشکال بزرگ فوق که خلاف ادعای مجوسان را در نیکو بودن نوروز از نظر زمانی مشخص می کند اشکالات دیگری نیز بر این ادعا وجود دارد . ما می دانیم که دما و آب و هوای نقاط مختلف زمین که در عرضهای جغرافیایی مختلف واقع شده اند یکسان نمی باشد . برای مثال ممکن است وقتی در جایی مثل اهواز رویش برگهای تازه درختان که ابتدای سرسبزی در فصل بهار است آغاز شود در جای دیگر مثل تبریز هنوز بر روی زمین برف وجود داشته باشد و اثری از این رویش دوباره نباشد . این اختلاف ممکن است در نقاطی که فاصله بیشتری از نظر عرض جغرافیایی داشته باشند مثل دوبی و مسکو بسیار بیشتر باشد .

بدین ترتیب ادعای مجوسان در نیکو بودن زمان نوروز فریبی بیش نبوده و نه تنها هیچ مزیتی از این نظر بر این عید مجوسی وجود ندارد بلکه دارای اشکالات بزرگی نیز می باشد که حتی اعیاد اهل کتاب نیز فاقد این اشکالات هستند حال چه رسد به اعیاد بزرگ و مبارک اسلامی .

بخش دوم: شرک در مجوسیت

توحید اصلی ترین رکن اسلام و مبارزه با شرک اصلی ترین وظیفه مسلمین است همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم سالها با شرک مبارزه کردند و در قرآن نیز شرک گناهی بسیار بزرگ و نابخشودنی ذکر شده است . با این حال وقتی از دین اسلام قدم به بیرون آن میگذاریم با انواع اعتقادات شرک آلود در ادیان مختلف مواجه می شویم . مجوسیت نیز از این اعتقادات شرک آمیز مصون نمانده و اکنون ما می خواهیم به بعضی از شواهد موجود در همین دین که نشان از مشرک بودن مجوسان دارد اشاره کنیم و بهتر دیدیم که برای این امر به کتاب اوستای مجوسان مراجعه کنیم . در اعتقاد مجوسی مهر نام ایزد یا الهه فروغ و روشنایی است . یشت یکی از بخشهای اوستا است و در مهر یشت یا میترا یشت دهمین یشت اوستا در کرده های ( بخشها ) آن درباره مهر چنین آمده است :

می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را، می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.

می‌ستاییم مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفـتار راستین است، آن انجـمن‌آرایـی که دارای هزار گوش است، آن خـوش انـدامی که دارای هزار چشم است، آن بلند بالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است.

کسی که رزم‌آوران بر بالای پشتِ اسب به او نماز می‌برند و برای توانایی اسب و تندرستی خود، از او یاری می‌خواهند؛ تا بتوانند دشمنان را از دوردست بشناسند و هماوردان را بازدارنده باشند و بر دشمن بدخواه چیره آیند.

اوست نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشیدِ نیستی‌ناپذیر و تیز‌اسب از فراز کوه البـرز بر آید. اوست نخستین کسـی کـه بـا زیورافزار زرین و آذین بسته از آن فرازگاه زیبا بر ‌دمیده؛ از آنجاست که آن بسیار توانا همه خانمان‌های ایرانی را می‌نگرد.

در این بین عده ای مصرانه می خواستند ثابت نمایند که که این ایزدان مذکور در اوستا نه به معنای اله و الهه بلکه به معنای ملک یا فرشته هستند که در خدمت اهورامزدا بوده اند . ولی برای یک مسلمان که با این امور ناآشنا نیست و در مکتب اسلام دانش آموخته است مشخص است که ملائکه از خود اختیاری نداشته و بی هیچ کمی و کاستی آنچه را الله به آنها دستور داده انجام می دهند . در حالی که ایزدان در بین مجوس مالک بر امور دنیا هستند و مجوسان بجای طلب دعا از الله از اینها تقاضای خود را طلب می کنند بطوریکه می بینیم در بالا مهر که نخستین ایزد مینوی معرفی می شود دارنده و مالک دشتهای پهناور است و مورد حمد و ستایش قرار می گیرد و جنگجویان بر او نماز گزارده و قدرت اسبانشان و صحت خودشان و پیروزی بر دشمنشان را از او طلب می کنند و از او در جنگ یاری می خواهند . چنین چیزی هرگز در اسلام وجود ندارد و در میان ادعیه قرآنی موردی نیست که بنده ای دست دعا بسوی یکی از ملائکه مثل جبریل یا میکال علیهما السلام بالا برد و از آنها قدرت و نصرت طلب کند و یا آنها را مالک بر بخشی از جهان هستی بداند . چه متفاوت است آموزه های مجوسیت با دین اسلام که ستایش را برای الله می داند و مؤمنان فقط از او یاری می طلبند و او را مالک بر هر چیز می دانند :

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ *  مَـلِک یوْمِ الدِّینِ * إِیاک نَعْبُدُ وإِیاک نَسْتَعِینُ ( الفاتحة : 1-4 ) .

در مجوسیت این ایزدان و الهه ها هر کدام بر بخشی از از جهان استیلا دارند بطوریکه در اوستا و در همین مهر یشت یا میترا یشت در بند 61  آمده است :

اوست همیشه بر جا ایستاده، نگهبانِ بیدارِ دلاورِ انجمن‌آرایی که فزاینده آب‌هاست. بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود و باران می‌باراند و گیاهان می‌رویاند و داد و روش فرا می‌نهد. آن انجمن‌آرای کاردانِ فریفته نشدنی بسیار هوشمندِ آفریده کردگار.

در حالیکه در قرآن این الله است که بادها را می فرستد و ابرها را جابجا می نماید و باران نازل می کند :

وَهُوَ الَّذِی یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کلِّ الثَّمَرَاتِ کذَلِک نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ ( الأعراف : 57 ) .

آیا اله دیگری بادها را می فرستد و باران می باراند ؟ جواب این سؤال در قرآن مشخص است :

أَمَّن یهْدِیکمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یشْرِکونَ ( النمل : 63 ) .

الله خطاب به مشرکین می گوید که چه کسی در تاریکیهای خشکی و دریا شما را هدایت و راهنمایی می کند و چه کسی بادها را در بشارت رحمتش می فرستد ؟ در ادامه از مشرکین می پرسد آیا الهی همراه با الله هست ؟ خوب است که مشرکین مجوسی به این پرسش پاسخ دهند . ولی این مشرکین چرا از توحید روی برمیگردانند ؟ اگر الله را به بزرگی و قدرت قبول داشتند متوجه می شدند که او برای باراندن باران و رویاندن گیاهان احتیاجی به مدد و یاری دیگران ندارد که مانند الهه میترا در تفکر مجوسی عهده دار این امور در جهان هستی باشد و الله خود بر این امور قادر است .

در بین مجوسان اعتقاد بر این است که این الهه ها و ایزدان نیروی خود را از اهورا مزدا می گیرند یا به بیان بهتر اهورا مزدا با دادن قدرت به این الهه ها  بخشی از امور جهان هستی را به آنها واگذار و تفویض کرده و بدین ترتیب آن الهه ها را در قدرت خود در اداره عالم هستی شریک گردانیده است . بطوریکه در بند 82 از یشت دهم یا مهر یشت می خوانیم :

او که اهورامزدا به او هزار گونه چالاکی بخشید، ده هزار چشم برای نگریستن بخشید. از نیروی همین چشم‌ها و همین چالاکی‌هاست که او نگرنده کسی است که پیمان خویش نپاید و پیمان بشکند. از نیروی همین چشم‌ها و همین چالاکی‌هاست که مهـر، فریفته نشدنی است. او که ده هزار دیده‌بان دارد، آن توانای فریفته نشدنی و به همه چیز آگاه.

شاید بارها شنیده باشیم که مجوسان خود را صلح طلب و دینشان را دین صلح می دانند و دائما از این نظر بر اسلام و مسلمین خرده می گیرند . هر چند که بسیاری از آگاهان که از جنگهای فراوان مجوسان قبل از اسلام در ایران آگاهی دارند تزویر را در این اتهامات تشخیص می دهند ولی آنچه در اوستا دائما درباره جنگ و رزم و سپاه آمده است یکی دیگر از مواردی است که تزویر مجوسان را برملا می سازد . چنانچه در کرده های بالا آمده است که یکی از الهه های موجود در عقیده شرک آمیز مجوسی چگونه بر جنگجویان مجوسی در میدان جنگ یاری می رساند و رزم آوران از او برای پیروزی در جنگ نصرت طلب می کنند . در ادامه این دهمین یشت از اوستا در کرده چهارم آمده است :

آن جایی که شهریاران دلاور، سپاهی آراسته فراهم کنند .

و در بند 27 آمده است :

او که کشور دشمن را ناکام می‌سازد؛ فَـرّ را بر می‌گیرد و پیروزی را دور می‌کند؛ او که از پی دشمنانِ بی‌توانِ گریز، می‌تازد و ده هزار بار آنان را می‌نوازد. او که ده هزار دیده‌بان دارد، از همه چیز آگاه، نیرومند و فریفته نشدنی است.

و در بند 36 آمده است :

او بر انگیزاننده رزم است؛ او پایداری‌دهنده رزم است؛ او در رزم استوار می‌ماند و رده‌های دشمن را از هم می‌درد و همه سوهای رده‌های رزمندگان را پراکنده و آشفته می‌سازد. از او به میانه سپاه خونریز لرزه در می‌افتد.

و در بند 47 آمده است :

نـام‌آوری که اگر در خشم شود، میان دو کشوری که به جنگ برخاسته‌اند و به زیان دشمنِ خونریز، اسبِ سُم ‌پَهن بر می‌انگیزد.

و در بند 70 و 71 آمده است :

بهـرامِ اهـورا آفریده در پیش او روان است، به مانند گُـرازی با دندان‌های تیز که از خود پدافند می‌کند. گرازِ نری که به یک نواخت، نابود می‌کند و چنان خشمگینی که نتوان به او نزدیک شد. با رخسارِ خال‌دارِ گرازی نیرومند، با پاهای آهنین، با چنگال‌های آهنین، با پِی‌های آهنین، با دُم آهنین، با چانه آهنین.

و در بند 76 آمده است :

تویی نابود کننده دشمن و دشمنی بد‌اندیشان؛ تویی فرو کوبنده آزار رسانان به پیرو راستی؛ تویی دارنده اسبان زیبا و گردونه‌های زیبا؛ تویی یاوری توانا برای یاری‌خواهان.

او با برافروختگی و دلیری مردانه بر دشمن می‌تازد و دشمن را به خاک در می‌افکند و هنوز باور نمی‌کند که او را فرو کوبیده باشد. به گمان او چنین نمی‌آید تا بتواند دگر باره بر او نواختی فرود آورد و مغز سر و ستونِ مهره‌های او را در هم شکند؛ آن مغز سری که خاستگاه نیروی زندگی است.

در بند 96 آمده است :

او گرزی با صد گره و صد تیغه بر دست گرفته، می‌تازد و مردان بر می‌افکند. گرزی که از فلز زرد ریخته شده و از زرِ سخت ساخته شده است. آن سخت‌ترین رزم‌افزار است، پیروزمندترین رزم‌افزار است.

و در بند 113 آمده است :

بادا که هر دو بزرگوار مـهـر و اهـورا، ما را دریابند؛ آنگاه که اسبان بر می‌خروشند، آنگاه که بانگ تازیانه‌ها بر می‌خیزد و از بینی اسبان خروش بر می‌آید و تیرهای تیز از زهِ کمان‌ها پرتافته می‌شود.

در بند 127 آمده است :

از پیش او «داموئیش اوپَـمَـنَـه» دلاور به مانند گـرازی که با دندان‌های تیـز از خود پاس می‌دهد، سواره به پیش می‌تازد؛ گرازی نر با چنگال‌های تیز، گـرازی که بـه یـک زخـم هـلاک کنـد؛ گـراز برافـروختـه‌ای با چهـره خال‌خال کـه نتـوان بـدو نزدیک شد؛ دلیر و چالاک و تندتاز. از پس او «آذرِ» فروزنده و «فَـرّ کیانی» می‌تازند.

در بندهای 128 تا 132 آمده است :

در گـردونـه مـهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار کمانِ خوش‌ساخت هست کـه بسا از آن کمان‌های آراسته به زه، از زهِ «گَـوَسْـنَـه» بر ساخته شده است. آنها به شتابِ نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار تیرِ پرِ کرکس‌ نشانده با ناوَک زرین و سوفارهایی خوش ساخته از استخوان هست که بسا از چوبه‌های آنها آهنین است. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونـه مهـرِ دارنده دشت‌های پهنـاور، هزار نیـزه تیـز‌تیغـه خوش‌ساخـت هست. آنها به شتـاب نیروی پندار پرّانند، به شتـاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌‌شوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار تبرزینِ دو تیغه پولادینِ خوش‌ساخت هست. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند ، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند. 

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار دشنه دوسرِ خوش‌ساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، هزار گُرزه آهنینِ خوش‌ساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شوند.

در گردونه مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور، یک گُـرزِ زیبای سبک‌پرتاب با یک‌صد گره و یک‌صد تیزی هست که چون فرود آید، مردان را بر می‌افکند. گرزی ریخته شده از فلز زرد و و ساخته شده از زر. آن سخت‌ترین رزم‌افزار و پیروزمندترین رزم‌افزار است. آن به شتاب نیروی پندار پرّان، و به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته می‌شود.

حال بهتر است دانسته شود که این دشمنان و خاطیان چه کسانی هستند . در بند 38 از این یشت آمده است :

خانمان‌های هراس‌انگیز ویران می‌شود و از مردمان خالی می‌ماند. آن خانمان‌هایی که پیمان‌شکنان و پیروان دروغ و آزاررسانانِ پیروان راستی در آن جای‌ها به سر می‌برند، هراس‌انگیز است. آنان که گاو چراگاه‌ را گرفتار می‌سازند و او را در راهِ خانه‌های پیمان‌شکنان  به گاری می‌بندند. گاوان می‌ایستند و اشک بر گونه روان می‌کنند.

بله ، این دشمنان و پیمان شکنان و پیروان دروغ کسانی هستند که گاوها را از چراگاهها می گیرند و آنها را به گاری می بندند . گاوها نیز که چنین می بینند شروع به گریه می کنند . این سخنان انسان را یاد اعتقاد هندوها می اندازد .

شاید بسیار شنیده شده باشد که مجوسان دائما بیان می کنند که در بین آنها زن جایگاهی مساوی و یا حتی برتر از مردان داشته و البته ناگفته پیداست که این سخنان برای چه بر زبان آنها رانده می شود زیرا به خوبی می دانند که ابرقدرت جهان امروز یعنی آمریکا و بطور کلی فرهنگ غرب خواهان چنین امری است . با این حال بد نیست که در این مورد سری به اوستا بزنیم . در بند 65 مهریشت در ستایش از الهه مهر آمده است :

اوست در میان چالاکان، چالاک‌ترین؛ در میان وفاداران، وفادارترین؛ در میان دلاوران، دلاورترین؛ در میان انجمنیان، انجمنی‌ترین؛ در میان گشایش‌ دهندگان، گشایش دهنده‌ترین. اوست بخشنده گله و رمه؛ اوست بخشنده شهریاری؛ اوست بخشنده پسران؛ اوست بخشنده زندگانی؛ اوست بخشنده خوشبختی؛ اوست بخشنده دهشِ راستی.

سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا پسرها جزء نعمات محسوب شده اند و طبق اعتقاد مجوسی توسط ایزد مهر به مردم بخشیده می شوند ؟ مگر دختران نعمت محسوب نمی شوند که نامی از آنها برده نشده ؟ چرا در میان اعطای نعمتهایی چون گله و رمه و شهریاری و زندگانی و خوشبختی و دهش راستی به دادن پسر به خانواده ها اشاره گشته ؟ آیا این نمی تواند نشان از ارزش و مقام بالای مردان در بین مجوس داشته باشد ؟ ارزش و مقامی که شامل زنان نمی شود . در ادامه و بلافاصله بعد از بند بالا و در بند 66 صحبت از نیروی مردانه شده و از آن تعریف و تمجید می شود :

اوست کـه «اَشـی» نیـک یـاور اوسـت؛ و یاور اویند: «پـارِنـدِ» سوار به گردونه راهوار، نیروی مردانه، نیروی فَـرّ کیانی، نیروی هوای جاودانی، نیروی «داموئیـش اوپَـمَـنَـه»، نیـروی فَـرْوَهَـرِ پیروان راستی و کسی که گرد هم آورنده گروهی از مزدا پرستانِ پیرو راستی است.

عده ای می گویند که این الهه مهر یا میترا ستاره ای است در آسمان و آن ستاره قطبی می باشد که برای ادعای خود شواهدی نیز ارائه می دهند . اگر چنین باشد می توان مجوسان را ستاره پرست نیز دانست . البته با توجه به اینکه مجوسان نور و آتش را رکن اصلی اعتقادات خود قرار داده بودند بعید نیست گمان کنند که این نقاط نورانی در آسمان شب الهه هایی از جانب اهورا مزدا باشند . یکی از شواهدی که در این باره آورده می شود بند 7 از مهر یشت است که قبلا به آن اشاره کردیم :

می‌ستاییم مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفـتار راستین است، آن انجـمن‌آرایـی که دارای هزار گوش است، آن خـوش انـدامی که دارای هزار چشم است، آن بلند بالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است.

وقتی گفته می شود : « آن بلند بالای برومند که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و به خواب نرونده است » این می تواند نشانی از ستاره قطبی باشد که در آسمان است و به خواب نیز نمی رود یعنی غروب نمی کند . در بند 95 آمده است :

او که پس از فرو رفتن خورشید، بر پهنه زمین باز آید؛ هر دو انتهای این زمین پهناورِ دور کرانه و گـوی‌پیکـر را دست می‌زند، و می‌نگرد به هر آنچه میان زمین و آسمان است.

عده ای این را نیز نشان از ستاره بودن مهر می دانند که بعد از « فرورفتن خورشید » یا غروب خورشید نمایان می شود . در بند 145 نیز خورشید و ستارگان ستایش می شوند :

می‌ستاییم مهـر و اهورای بزرگ و گرامی و نیستی ناپذیر را؛ می‌ستاییم ستارگان و ماه و خورشید را، و می‌ستاییم آن مهـر را که سرور همه کشورهاست.

آنچه گفته شد از اعتقادات مشرکین مجوسی درباره الهه مهر است که نشان از وجود شرک در مجوسیت دارد .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

بخش سوم: ستویس و نزول باران

یکی از عقاید مجوس اعتقاد آنها در نزول باران توسط ستاره هاست که ما به موردی از آن در مبحث گذشته اشاره نمودیم . اکنون به موردی دیگر می پردازیم . در بخش یشت از اوستا و در فروردین یشت در بند 43 آمده است :

آنان در میان زمین و آسمان «سَـتَـویس» را به گردش در می‌آورند تا باران بباراند، بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود تا باران بریزاند و گیاهان برویاند؛ برای نگاهداری چارپایان و مردمان، برای نگاهداری سرزمین‌های ایرانی، برای نگاهداری جانوران پنجگانه، برای یاری رساندن به مردان پیرو راستی.

ستویس نام ستاره ای است که برخی آن را ستاره سهیل می دانند و البته نام این ستاره در بحث ما دخالتی ندارد . همانطور که از بند فوق مشخص است ستاره ستویس موجب بارش باران می شود . از نشانه هایی که علاوه بر نشانه موجود در بند 43 درباره ستاره بودن ستویس موجود است مطالب بند 44 می باشد :

در میان زمین و آسمان، آن «سَتَـویس» زیبا و درخشان و پر فروغ، راه می‌پیماید، باران می‌باراند، بانگ یاری‌خواهان را می‌شنود، باران می‌ریزاند، گیاهان می‌رویاند، برای نگاهداری چارپایان و مردمان، برای نگاهداری سرزمین‌های ایرانی، برای نگاهداری جانوران پنجگانه، برای یاری رساندن به مردان پیرو راستی.

زیبا و درخشان و پرفروغ بودن چیزی که در آسمان است مشخص می کند که ستویس یک ستاره است حال چه ستاره سهیل باشد چه ستاره ای دیگر ولی برخی از محققین در متون مجوسی ستویس را ستاره سهیل می دانند . در روزنامه شرق در نوشته ای از رضا مرادی غیاث آبادی چنین آمده است :

در اوستا ستاره اى دیگر به نام «ستویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگى هاى برشمرده براى آن به نظر مى رسد با ستاره سهیل این همانى داشته باشد. زاویه ساعتى سهیل تقریباً برابر با زاویه ساعتى تشتر اما در عرض هاى پایین تر از حدود ۳۳ درجه (در نیمه جنوبى ایران) دیده مى شود. ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را برعهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور مى رساند. تا همه از سالى خوب بهره مند شوند.»

منبع : روزنامه شرق

این در حالی است که در اسلام بارش باران نه به خواست و اراده و قدرت مخلوقات بلکه به خواست و اراده و قدرت الله انجام می گیرد :

وَهُوَ الَّذِی ینَزِّلُ الْغَیثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَینشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِی الْحَمِیدُ ( الشوری : 28 ).

در اقوال رسول الله صلی الله علیه و سلم علاوه بر اینکه اشاره شده که الله نازل کننده باران است اعتقادات افرادی که نزول باران را کار ستارگان می دانند نیز بیان گشته است :

حدثنا عبد الله بن مسلمة، عن مالک، عن صالح بن کیسان، عن عبید الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود، عن زید بن خالد الجهنی أنه قال: صلى لنا رسول الله صلى الله علیه وسلم صلاة الصبح بالحدیبیة، على إثر سماء کانت من اللیلة، فلما انصرف، أقبل على الناس فقال: هل تدرون ماذا قال ربکم؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: أصبح من عبادی مؤمن وکافر، فأما من قال: مطرنا بفضل الله ورحمته، فذلک مؤمن بی وکافر بالکوکب، وأما من قال: بنوء کذا وکذا، فذلک کافر بی ومؤمن بالکوکب (صحیح البخاری للإمام البخاری، الجزء الأول، کتاب صفة الصلاة، باب یستقبل الإمام الناس إذا سلم  ).

از زید بن خالد الجهنی روایت است که گفت : رسول الله صلی الله علیه و سلم در حدیبیه نماز صبح را بر ما خواندند ( امامت کردند ) . بعد از آن به مردم روی کرده، فرمودند : آیا می دانید پروردگارتان چه گفت ؟ گفتند : الله و رسولش داناترند . فرمودند (که الله گفت): از بندگان من عده ای کافر و عده ای مؤمن گردیدند . پس اما کسی که گفت : «به فضل و رحمت الله باران داده شدیم» او مؤمن به من و کافر به کوکب ( ستاره ) است و کسی که گفت : « به این یا آن ستاره باران داده شدیم »، پس او کافر به من و مؤمن به کوکب ( ستاره ) است . ( صحیح بخاری : کتاب صفة الصلاة، باب یستقبل الإمام الناس إذا سلم  ).

علمای اسلامی بر اساس آنچه از کلام الله و رسولش بیان گردیده، نتیجه گرفته اند کسی که بارش باران را کار ستارگان بداند کافر است . عده ای از علما گفته اند اگر کسی که بارش را از ستاره بداند در صورتی که منظورش زمان نزول باران باشد در هنگامی که ستاره در جایگاهی خاص باشد چنین شخصی با وجود ارتکاب اشتباه، کافر نمی شود . حال به برخی از آراء علما اشاره می کنیم و در ابتدا به شرح صحیح مسلم امام نووی می پردازیم :

فاختلف العلماء فی کفر من قال: مطرنا بنوء کذا على قولین، أحدهما: هو کفر بالله سبحانه وتعالى، سالب لأصل الإیمان، مخرج من ملة الإسلام، قالوا: وهذا فیمن قال ذلک معتقدا أن الکوکب فاعل مدبر منشئ للمطر، کما کان بعض أهل الجاهلیة یزعم، ومن اعتقد هذا فلا شک فی کفره، وهذا القول هو الذی ذهب إلیه جماهیر العلماء والشافعی منهم وهو ظاهر الحدیث قالوا: وعلى هذا لو قال مطرنا بنوء کذا معتقدا أنه من الله تعالى وبرحمته، وأن النوء میقات له وعلامة اعتبارا بالعادة، فکأنه قال: مطرنا فی وقت کذا فهذا لا یکفر، واختلفوا فی کراهته والأظهر کراهته، لکنها کراهة تنزیه لا إثم فیها، وسبب الکراهة أنها کلمة مترددة بین الکفر وغیره فیساء الظن بصاحبها، ولأنها شعار الجاهلیة ومن سلک مسلکهم. والقول الثانی فی أصل تأویل الحدیث أن المراد کفر نعمة الله تعالى لاقتصاره على إضافة الغیث إلى الکوکب، وهذا فیمن لا یعتقد تدبیر الکوکب، ویؤید هذا التأویل الروایة الأخیرة فی الباب: "أصبح من الناس شاکر وکافر". وفی الروایة الأخرى "ما أنعمت على عبادی من نعمة إلا أصبح فریق منهم بها کافرین". وفی الروایة الأخرى: "ما أنزل الله تعالى من السماء من برکة إلا أصبح فریق من الناس بها کافرین". فقوله بها یدل على أنه کفر بالنعمة، والله أعلم.

علما در کفر کسی که گوید « مطرنا بنوء کذا : به ستاره باران داده شدیم » بر دو قول اختلاف کرده اند که یکی از آن دو عبارت است از : این قول کفر به الله سبحانه و تعالی می باشد که اصل ایمان را سلب می نماید و باعث خروج شخص قائل از ملت اسلام می شود . می گویند : و این حکم بر کسی است که این قول را از روی اعتقاد بر آن گفته باشد که فاعل و مدبر و بوجود آورنده باران، ستاره است همانطور که بعضی از اهل جاهلیت چنین می پنداشتند و هر کس که چنین اعتقادی داشته باشد بدون شک کافر است و این رأی اکثر علما من جمله شافعی می باشد و این ظاهر حدیث است . همچنین می گویند : اگر کسی بگوید « مطرنا بنوء کذا : به ستاره باران داده شدیم » با وجودیکه اعتقاد داشته باشد که باران از جانب الله تعالی و به رحمت اوست و ستاره، میقات و علامتی برای بارش باران است و مثلا بگوید « در فلان وقت باران خواهیم داشت » این قول برای او کفر محسوب نمی شود و علما در کراهت این قول اختلاف کرده اند که رأی قویتر بر کراهت است از نوع تنزیهی که گناهی بر آن نیست و سبب این کراهت قولی است که بین کفر و غیر آن قرار می گیرد که موجب سوء ظن به صاحبش می گردد و همچنین به این دلیل ( کراهت دارد ) که از اقوال و مسلک جاهلیت می باشد . قول دوم در اصل تأویل حدیث بر این است که مراد، کفر نعمت الله تعالی می باشد بر اقتصارش در اضافه کردن باران بر کوکب ( انحصار در ارتباط دادن غیث به کوکب ) و چنین شخصی معتقد به تدبیر برای کوکب نیست و این تأویل را روایت اخیر در این باب ( احادیث مختلفی در کتب حدیث من جمله صحیح بخاری و مسلم در این باب روایت شده است ) تأیید می کند که حدیث عبارت است از: « أصبح من الناس شاکر وکافر : از مردم عده ای به آن شاکر و کافر شدند ». و در روایت دیگری آمده است : « ما أنعمت على عبادی من نعمة إلا أصبح فریق منهم بها کافرین : نعمتی بر بندگان خود ندادم مگر اینکه برخی از آنان به آن نعمت کافر شدند » و در روایت دیگری آمده است : « ما أنزل الله تعالى من السماء من برکة إلا أصبح فریق من الناس بها کافرین : الله تعالی برکتی از آسمان نازل نکرد مگر اینکه عده ای به آن کافر شدند » که به کفر نعمت دلالت می کنند والله أعلم .

با توجه به اینکه می دانیم مجوس نزول باران را از جانب ستاره می داند و در دعاها از ستاره طلب باران می کند می توان گفت که آراء مبنی بر زمان نزول باران از روی ستارگان یا کفر نعمت در مورد مشرکین مجوسی صدق نمی کند . در کتب شیعی نیز به چنین مواردی اشاره شده است :

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِیادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِی عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ ثَلَاثَةٌ مِنْ عَمَلِ الْجَاهِلِیةِ الْفَخْرُ بِالْأَنْسَابِ وَ الطَّعْنُ بِالْأَحْسَابِ وَ الِاسْتِسْقَاءُ بِالْأَنْوَاءِ ( وسائل ‏الشیعة ج : 8 ص : 16: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ الِاسْتِسْقَاءِ بِالْأَنْوَاءِ ) .

أَقُولُ نَقَلَ الصَّدُوقُ عَنْ أَبِی عُبَیدٍ قَالَ کانَتِ الْعَرَبُ فِی الْجَاهِلِیةِ إِذَا سَقَطَ نَجْمٌ وَ طَلَعَ آخَرُ قَالُوا لَا بُدَّ أَنْ یکونَ عِنْدَ ذَلِک رِیاحٌ وَ مَطَرٌ فَینْسُبُونَ کلَّ غَیثٍ یکونُ عِنْدَ ذَلِک إِلَى النَّجْمِ الَّذِی سَقَطَ حِینَئِذٍ فَیقُولُونَ مُطِرْنَا بِنَوْءِ الثُّرَیا أَوِ الدَّبَرَانِ وَ نَحْوِ ذَلِک انْتَهَى.

از حمران روایت است که ابوجعفر ( امام محمد باقر ) علیه السلام گفت : سه چیز از اعمال جاهلیت هستند : فخر در انساب، طعن در احساب و استسقاء به انواء ( وسائل ‏الشیعة ج : 8 ص : 16: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ الِاسْتِسْقَاءِ بِالْأَنْوَاءِ و بحارالأنوار ج : 55 ص : 315 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوى ) .

صدوق به نقل از ابی عبید گفت : عرب در زمان جاهلیت وقتی که ستاره ای غروب می کرد و دیگر ستاره ای طلوع می نمود می گفتند که حتما باد و بارانی خواهد بود و باران را به ستاره ای نسبت می دادند که غروب نموده است و می گفتند « مُطِرْنَا بِنَوْءِ الثُّرَیا أَوِ الدَّبَرَانِ : به ستاره ثریا یا دبران باران داده شدیم » .

حدیث دیگری در این مورد چنین می گوید :

حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن الحسن بن أبی الحسین الفارسی عن سلیمان بن حفص البصری عن عبد الله بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب عن أبیه عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علی ع قال قال رسول الله ص أربعة لا تزال فی أمتی إلى یوم القیامة الفخر بالأحساب و الطعن فی الأنساب و الاستسقاء بالنجوم و النیاحة و إن النائحة إذا لم تتب قبل موتها تقوم یوم القیامة و علیها سربال من قطران و درع من جر ( الخصال للصدوق : ج : 1 ص : 226: باب أربع خصال لا تزال فی أمة محمد ص ) .

از علی علیه السلام روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفت : چهار چیز در امت من تا روز قیامت باقی خواهند ماند : فخر بر احساب، طعن بر انساب و استسقاء به نجوم و نیاحت و بدرستیکه نوحه خوان اگر قبل از مرگش توبه ننماید روز قیامت لباسی از قطران بر تن خواهد داشت . ( الخصال للصدوق : ج : 1 ص : 226: باب أربع خصال لا تزال فی أمة محمد ص ) .

این احادیث موجب شده که علمای شیعی نیز آرائی در این مورد ارائه دهند :

بیان یدل على حرمة هذا القول أو الکراهة الشدیدة و أنه لا یصیر سببا للکفر مع عدم الاعتقاد بکونها مؤثرة و أن هذا الاعتقاد کفر یوجب الارتداد و استحقاق القتل ( بحار الأنوار ج : 55 ص : 317 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوی ).

( این احادیث ) دلالت بر حرمت یا کراهت شدید این قول می کند و عدم اعتقاد به این موضوع ( به همراه گفتن آن ) سبب کفر نمی شود و اعتقاد به این ام، کفر و موجب ارتداد است و استحقاقش ( قائل به این قول ) قتل می باشد . ( بحار الأنوار ج : 55 ص : 317 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوی ).

آراء علمای مختلف بر این موضوع تأکید دارند که اگر شخصی اعتقاد بر نزول باران توسط ستارگان داشته باشد این موجب کفر او خواهد شد که در مورد مجوسان این امر صادق است .

بخش چارم: آناهید الهه آبها

شواهدی که در مطالب گذشته ارائه شد نشان داد که مجوسیت یک دین شرک آمیز است و مجوسان مشرکند . برخی محققین مجوسی خود بر این باورند که برخی از این الهه ها و ایزدان در مجوسیت ستارگانی هستند که توسط مجوس مخاطب قرار گرفته اند . با این وجود چه این الهه ها ستارگان باشند چه نباشند در شرک مجوس تأثیری نخواهند گذاشت . مسلما وقتی کسانی اعتقاد خود را بر نور و ظلمت و جدال بین آنها بنیان می نهند این نقاط نورانی در شبی که نور از آن رخت بربسته است بسیار مهم خواهند بود . در هر صورت همانطور که ذکر گردید چه اعتقاد مجوسی نوعی ستاره پرستی باشد یا نوعی دیگر از وجوه کفر و شرک ، در آنچه ما می گوییم تأثیر چندانی نخواهد داشت .

در اینجا به یکی دیگر از الهه های موجود در مجوسیت اشاره می کنیم که نامش « آناهید » یا ناهید یا آناهیتا است . در اوستا متونی ذکر شده که نشان می دهد مجوسان در اعصار گذشته این الهه را می پرستیده و از او در انجام امور یاری می خواسته اند و به درگاه او دعا می کرده اند . در اوستا در آبان یشت در بند 85 آمده است :

اهورامزدای نیک کردار به او فرمان داد: ای اَرِدْویسور آناهید! به سوی پایین روان شو و دگر باره به این فراز باز آی؛ از آن گوی آسمانی جایگاه ستارگان، به سوی زمینِ آفریده اهورا فراز رو. فرماندهان دلاور و بزرگان سرزمین و پسرانِ بزرگانِ سرزمین باید تو را نیایش کنند. 

در اینجا اهورا مزدا مشخص می کند که مردم باید آناهید را عبادت نمایند و بر درگاه او دعا و حمد گویند . تفاوت مجوسیت با اسلام یک تفاوت رکنی و عمده است زیرا در اسلام هیچگاه الله عز و جل ، بندگان را به عبادت غیر فرا نمی خواند و راه صحیح را در توحید و عبادت  ذات اقدسش می داند . در قرآن موارد بسیاری در این باره وجود دارد که ما به برخی از آنها فهرستوار اشاره می کنیم :

یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکمُ الَّذِی خَلَقَکمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ ( البقرة : 21 ) .

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ ( البقرة : 83 ) .

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکمْ وَاشْکرُواْ لِلّهِ إِن کنتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ ( البقرة : 172 ) .

إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( آل عمران : 51 ) .

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءکمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ ( الأنعام : 56 ) .

ذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ وَکیلٌ ( الأنعام : 102 ) .

إِنَّ رَبَّکمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَکرُونَ ( یونس : 3 ) .

وَیعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یضُرُّهُمْ وَلاَ ینفَعُهُمْ وَیقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِکونَ ( یونس : 18 ) .

قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِن کنتُمْ فِی شَک مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یتَوَفَّاکمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ( یونس : 104 ) .

قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِک بِهِ إِلَیهِ أَدْعُو وَإِلَیهِ مَآبِ ( الرعد : 36 ) .

وَیعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یمْلِک لَهُمْ رِزْقًا مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ شَیئًا وَلاَ یسْتَطِیعُونَ ( النحل : 73 ) .

وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( مریم : 36 ) .

إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکرِی ( طه : 14 ) .

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ( الأنبیاء : 25 ) .

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکمْ وَافْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ ( الحج : 77 ) .

وَیعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا ینفَعُهُمْ وَلَا یضُرُّهُمْ وَکانَ الْکافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِیرًا ( الفرقان : 55 ) .

إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَلَهُ کلُّ شَیءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ( النمل : 91 ) .

وَیوْمَ یحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ یقُولُ لِلْمَلَائِکةِ أَهَؤُلَاء إِیاکمْ کانُوا یعْبُدُونَ * قَالُوا سُبْحَانَک أَنتَ وَلِینَا مِن دُونِهِم بَلْ کانُوا یعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ ( سبأ : 40 و 41 ) .

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءنِی الْبَینَاتُ مِن رَّبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ( غافر : 66 ) .

و بسیاری از آیات دیگر که صراحتا اشاره دارند که فقط و فقط الله باید عبادت شود . در آبان یشت ، فراوان به افرادی اشاره شده است که حوائج خود را از آناهید طلب می کنند و او نیز یا درخواست آنها را برآورده می کند و یا آن را رد می نماید . در بند 21 الی 23 از این یشت آمده است :

هوشنگ پیشدادی بر فراز کوه البرز، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش او کرد.

و از او درخواست کرد که ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیک، ای تواناترین! مرا این کامیابی فراز ده که بزرگترین شهریار همه سرزمین‌ها باشم؛ به همه دیوان و مردمان، به همه جادوان و پریان، و به همه کوی‌ها و کرَپَن‌های ستمکار چیره آیم و دو سوم دیوان «مَـزَنْـدَری» و پیروان دروغ در «وَرِنَـه» را به زمین در افکنم. 

اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه کامروا کننده، او را کامیابی بخشید.

می بینیم که هوشنگ برای برآورده شدن خواسته اش صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند برای آناهید قربانی می کند یا به او می بخشد تا آناهید خواسته او را در یافتن قدرت و رسیدن به پادشاهی اجابت کند . این در حالی است که الله در قرآن بندگان را می گوید تا او را بخوانند و او را عبادت کنند و نه ستاره یا الهه ای را که خود ساخته اند و قدرتی برای برآورده کردن حوائج آنها ندارد :

وَقَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ ( غافر : 60 ) .

در آبان یشت افراد دیگری نیز ذکر شده اند که از آناهید حوائج خود را درخواست می کنند . در بندهای 33 الی 35 آمده است :

فریدون پسر آبتین از خاندان توانا در سرزمین چهارگوشه «وَرِنَـه»، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش او کرد.

و از او درخواست کرد که ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیک، ای تواناترین! مرا این کامیابی فراز ده که بر اَژی‌دَهاک سه پوزه سه کله شش چشمِ دارنده هزار گونه چابکی و چالاکی چیره آیم؛ به این دیو بسیار نیرومند که آسیب‌رسانِ مردمان است، به این نیرومندترین دروغی که اهریمن در برابر جهان خاکی آفرید تا جهان راستی را از گزند آن تباه کند. تا من بتوانم هر دو زنان را از او باز پس گیرم؛ هر دو را «شهرناز» و «اَرْنَواز» را؛ آنان که شایسته پیوسته داشتنِ تبار و برازنده نگاهداری خانمان هستند.

اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه کامروا کننده، او را کامیابی بخشید.

هر چند مشخص نیست که آژیدهاک سه پوزه سه کله شش چشم جزء افسانه محسوب می شود یا متون دینی و یا اینکه متون دینی مجوس برگرفته از افسانه است یا چیز دیگر ولی در هر صورت فریدون از آناهید برای شکست دادن او کمک طلب می کند . نکته جالب دیگری که در متن فوق وجود دارد این است که فریدون برای آزاد کردن دو زن از آناهید یاری می خواهد و آنها را برای زاییدن و خانه داری می خواهد . شاید بارها از مجوس و دیگر غیرمسلمانان شنیده باشیم که محول کردن این وظایف به زنان توهینی به آنها و بر خلاف اصول امروزی و اسم آن جوجه کشی است. حال که اوستا را می خوانیم متوجه می شویم که مجوسان نیز بچه دار شدن و خانه داری را وظیفه اصلی زنان می دانستند و فریدون می خواهد با نجات دو زن از دست آژیدهاک آنان را به خانه آورده و برای زاییدن و بچه داری و خانه داری استفاده کند .

یکی از خصوصیات متون مجوسی این است که بیشتر این متون اختصاص به کشور ایران در آن زمان دارد و به عبارت بهتر کسانی که متون این دین را نوشته اند به غیر از این کشور به جای دیگر توجهی نداشته اند و دائما در این متون از اماکن ایران نام برده و بر علیه دشمنان ایران مطلب نوشته می شود . در بندهای 41 تا 43 آمده است :

افراسیاب تورانی نابکار در پناهگاهِ زیر زمینی، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش او کرد.

و از او درخواسـت کرد که ای اَرِدْویسـور آنـاهیـد! ای نیـک، ای تواناترین! مرا این کامیابی فراز ده که به آن فَـرّی که در دریای فراخکرت شنا می‌کند، دست یابم.

اَرِدْویسور آناهید، او را کامیابی نبخشید.

مورد دیگری که در اوستا درباره این الهه وجود دارد شکل ظاهری این الهه است که البته مشخص نیست از کجا چنین شکلی بدست آمده ولی در بندهای 126 و 127 آمده است :

اَرِدْویسور آناهید همواره به پیکر یک دختر زیبا، بسا برومند، خوش‌اندام، کمربند بر میان بسته، بلند بالا، آزاده تبار و بزرگوار که یک جامه زرینِ پرچین و ارزشمند در بر کرده است، نمایان می‌شود.

به درستـی که اَرِدْویسـور آنـاهیـدِ بسـا بـزرگـوار، آنگونه که شیوه اوسـت، با گـوشـواره زریـنِ چهـار گـوشه‌ و با گردنبندی به گردن نازنین خود پدیدار می‌شود. او کمربند به میان می‌بندد تا پستان‌هایش زیباتر و خودش خوشایندتر شود.

اصولا اگر به مشرکین من جمله بت پرستان توجه شود مشخص می گردد که آنها ذهنیتهای خود را چگونه در شکل این الهه ها تأثیر می دادند که می توان این عقاید باطل و این ذهنیتها را در متون فوق دید . از آنجا که الهه آناهید در اوستا بصورت زن نمایش داده شده است پس سعی شده که به زیبایی او توجه شود و البته پستانهای او نیز از این زیبایی نمایی مستثنی نشده اند . این نشان می دهد که برهنگی زنان در بین مجوس نیز رواج داشته و آنها نیز از امور جاهلی مشرکین عرب در عربستان مصون نبوده اند .

 

نوروز، عید مجوس
11 آذار, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

نوروز، عید مجوس

بخش پنجم: ستاره تشتر

در ادامه بررسی عقاید شرک آمیز مجوس بعد از اینکه به یکی از ایزدان مجوسیت به نام الهه آناهید یا آناهیتا که از نظر آنان الهه آبهاست پرداختیم و عقاید مشرکین مجوسی را در اعتقاد به نزول باران توسط برخی الهه ها و ستارگان بیان نمودیم اکنون به موردی اشاره می کنیم که مجوس آن را نشانه ای برای سالی پرآب می داند . در مباحث قبلی گفتیم که « ستویس » که به احتمال قوی نام ستاره سهیل است در اعتقاد مشرکین مجوسی موجب ریزش باران می شود . این ریزش باران و داشتن سالی پرآب نشانه اش در بین مجوس از روی ستاره دیگری به نام « تشتر » یا تیر مشخص می گردد . در اوستا و در تشتر یشت در بندهای 8 و 9 آمده است :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ آن غلبه کننده بر پریان را. آنگاه که پریان به پیکر ستارگان دنباله‌دار در میانه زمین و آسمان به پرواز در می‌آیند، و به دریای فراخکرتِ نیرومند و ژرف و خوش‌چشم‌انداز که آبش پهنه گسترده‌ای را در برگرفته است، نزدیک می‌شوند، او آنها را در هم می‌شکند. به راستی که او به مانند اسبِ پاک‌نهادی به سوی دریا روان است. از او بر آن آب خیزاب‌ها برخواهد خواست و باد چالاک وزیدن خواهد گرفت.

آنگاه که «سَـتَـویس» برای بخشیدن پاداش، بر می‌آید؛ او این آب را به همه هفت کشور می‌رساند. آن زیبای آشتی‌بخش به سـوی همـه کشـورهـا روان مـی‌گـردد تا همه از سالی خوب بهـره‌مند شوند؛ و ارمغان شود سالی خوش به همه سرزمین‌های ایرانی.

یعنی اگر ستویس بخواهد در سال پیش رو باران زیادی نازل کند ستاره دیگری به نام تشتر این نوید را با آمدنش به پهنه آسمان به مردم می دهد که سالی پرآب خواهند داشت . به همین دلیل در بندهای 32 و 33 نیز آمده است :

پـس آنـگاه تِـشْـتَرِ درخشان و شکوهمند دگر باره از دریای فراخکرت فراز خیـزد؛ «سَتَـویسِ» درخشان و فرِهمند نیز از دریای فراخکرت فراز خیزد. از آن پـس مِـه از آن سـوی «هیـنـْدَوَه» از کـوهـی که در میانه دریای فراخکرت است، برمی‌خیزد.  

آنگـاه مـه‌هـای پـاکیـزه سازنده ابرها به جنبش در می‌آیند و نخستین بـاد فـرا مـی‌وزد و ابـرهـا را در راهی پیش می‌راند که گذرگاه «هـومِ» شـادی‌آفـریـن و جهـان‌افـزا اسـت. پــس از آن بــاد چــالاک آفـریـده مـزدا، بـاران و ابـر و تگـرگ را بـه سـوی کشـتزارها و نشستنگاه‌های همـه هفـت کشور فراز می‌برد.

فراز خیزیدن تشتر و ستویس از دریای فراخکرت که به احتمال قوی دریای خزر است ممکن است نشان از طلوع آنها و ظهورشان در آسمان و طی مسیرشان از افق به سمت وسط آسمان باشد . البته در همه فصول سال بارندگی یکسان نیست و به همین دلیل از نظر مشرکین مجوسی این ستاره همیشه به یک حالت در آسمان نخواهد بود . در بندهای 20 تا 23 آمده است :

آنگاه تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند با پیکری به مانندِ اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لِگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید.

به رویارویی او دیوِ «اَپوش» با پیکری به مانندِ اسبی سیاه به در می‌آید؛ کلی با گوش‌های کل، کلی با گردن کل، کلی با دُم کل، یک گَـرِ سهمگین!

آنگاه تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند و دیوِ اَپوش هر دو بهم درمی‌افتند و هر دو، سه شبانه‌روز با یکدیگرنبرد می‌کنند. سرانجام دیو اَپوش بر تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.

سپس اَپوش‌ او را به اندازه یک «هاسَر» از دریای فراخکرت دور راند. پس آنگاه تِشْتَر ناله درد و اندوه درخواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا! بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان!

متن بالا نشان از نبرد تشتر با دیو « اپوش » که احتمال قوی آن نیز نام ستاره ای دیگر باشد دارد که در اینجا اپوش پیروز شده و با پس زدن تشتر این خبر را به مردم می دهد که زمان کم آبی و بی بارانی آغاز شده است . البته وضع به این صورت باقی نمی ماند و دگربار این دو ستاره با هم به نبرد برمیخیزند . در بندهای 26 تا 29 آمده است :

آنگاه تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند با پیکری به مانندِ اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لِگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید.

به رویارویی او دیوِ «اَپوش» با پیکری به مانندِ اسبی سیاه به در می‌آید؛ کلی با گوش‌های کل، کلی با گردن کل، کلی با دُم کل، یک گَـرِ سهمگین! 

آنگاه دگر باره تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند و دیوِ اَپوش هر دو بهم درمی‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام به هنگام نیمروز، تِشْتَرِ درخشان و شکوهمند بر دیو اَپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.

سپس تِشْتَر‌ او را به اندازه یک «هاسَر» از دریای فراخکرت دور راند. پس آنگاه تِشْتَر درخشان و شکوهمند خروش شادکامی و رستگاری سر خواهد داد که: خوشا به من ای اهورامزدا! خوشا به شما ای آب‌ها و ای گیاهان! خوشا به شما ای سرزمین‌ها! اینک بی هیچ بازدارنده‌ای، آب‌ها روانند در جویباران شما؛ روانند به سوی کشتزاران شما، کشتزارهایی با بذرهای درشت‌دانه؛ روانند به سوی چـراگـاه‌هـای شما، چراگاه‌هایی با بذرهای ریزدانه؛ اینک آب‌ها روانند به سوی همه جهان.

در اینجا تشتر بر اپوش پیروز شده و خبر از یک فصل پرآب می دهد . بدین ترتیب ازنظر مشرکین مجوسی این ستاره تشتر است که اخبار خوب و بد را از وضع آب و بارندگی منتشر می کند و همین ستاره است که به مردم می گوید آیا سال خوبی خواهند داشت یا سالی بد . در بند 36 در این باره آمده است :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ آنگاه که سالِ مردمان به زودی به سر می‌آید، فرمانروایانِ خردمند و جانورانِ آزادی که در کوهساران به سر می‌برند و درندگان بیابان‌نورد، چشم براهِ بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور آورد. آیا سرزمین‌های ایرانی از سالی خوش بهره‌مند خواهند شد؟

البته در مجوسیت وظیفه ستاره تشتر از یک خبررسان فراتر است و در اوستا اشاره شده که او نیز در آب دادن به مردم دخیل است . در بند 43 چنین آمده است :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ او که با آب خروشان خود، همه هستی را از بیم و هراس می‌رهاند. اینچنین او بهبودی می‌بخشد، اگر این تواناترین را بستایند، گرامی‌دارند، خوشنود سازند و خوشامد گویند.

بند فوق بدین معناست که ستاره تشتر خود صاحب آبهای خروشان است و به شرطی این آبهای خود را به مردم ارزانی می دارد که او را گرامی دارند و خوشنود سازند و خوشآمد گویند . بدین ترتیب می توان ستاره تشتر را نیز مانند ستویس و میترا در رساندن آب به مردم شریک دانست . این امر را به وضوح می توان در بند 45 دید :

می‌ستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشْـتَر را؛ که اهورامزدا به او هزار چابکی بخشید؛ به او که تواناترینِ ستارگانِ در بردارنده خاستگاه آب‌ها است؛ به او که با ستارگانِ در بردارنده خاستگاه آب‌ها در آسمان در پرواز است.

در این بند به صراحت ذکر شده که ستاره تشتر یکی از ستارگانی است که در باراندن باران و روان ساختن آب در رودها شرکت دارد که این ستاره تواناترین آنها معرفی شده است . این چیزی جز همان شرک مجوسی نیست که سابقا به آن و در موارد مختلف اشاره شد .

افسوس به حال کسانی که تعالیم اسلام را رها ساختند و دنباله روی کسانی گشتند که در کفر و شرک و ضلالت به ساختن افسانه ها و باورهای دروغین روی آوردند و آنچه را که در اسلام از اعیاد و مناسک داشتند گذاشتند و به برپایی رسوم غلط چنین کسانی در بزرگداشت نوروز، این عید مجوسی همت گماردند . باشد که روزی از کلام الله و سنت رسولش سؤال شوند که چرا آنها را پشت سر انداختند و به اعمال مشرکین شتافتند .

بخش ششم: اشی الهه دارایی و فراوانی

یکی دیگر از الهه های مجوس « اشی » است که الهه یا ایزدبانوی دارایی و فراوانی است . طبق معمول مشرکین مجوسی در کتب و متون خود بجای خواندن الله این الهه های ساختگی خود را خوانده اند زیرا آنها را دارای قدرت و توانایی می دانستند و فکر می کردند که آنها برای اداره بخشی از جهان هستی در نظر گرفته شده اند . از جمله کسانی که طبق اوستا از اشی کمک طلبیده اند می توان هوشنگ و جمشید و فریدون و هوم و کیخسرو را نام برد . در اوستا در بخش یشت و در اشی یشت در بندهای 24 تا 26 آمده است :

هوشنگ پیشدادی او را بستود در پای البرز بلند و زیبای آفریده مزدا. و از او درخواست کرد که ای اَشی نیک بزرگوار، مرا این کامیابی فراز ده که من بر همه دیوان مَزَنْدَری پیروزی یابم؛ مرا ترس فرا نگیرد؛ از بیمِ دیوان به گریز روی نیاورم، بلکه همه دیوان به ناچار از من بترسند و بگریزند و از بیم من در تاریکی‌ها دوان شوند. اَشی نیک بزرگوار، بشتافت و فرا رسید؛ هوشنگ پیشدادی کامیاب شد.

و در بندهای 28 تا 31 آمده است :

جمشیدِ خوب‌رَمه، او را بستود بر فراز البرز. و از او درخواست کرد که ای اَشی نیک بزرگوار، مرا این کامیابی فراز ده که من برای همه آفریدگان مزدا، گله&zwn